غزل شماره‌ی ۳۲۸ دیوان حافظ: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

غزل شماره‌ی ۳۲۸ دیوان حافظ: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۲۸ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۲۸ - من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

 

۱. من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟ - لطف‌ها می‌کنی ای خاکِ دَرَت، تاجِ سرم
معنی: من آن قدر و منزلت ندارم که در ضمیر عطرآگین و خاطره‌ی تو گذر کنم (و) ای کسی که خاک درگاهت به‌مانند تاج سر من است، تو در حق من بسیار لطف داری.

 

۲. دلبرا بنده نوازیت که آموخت؟ بگو - که من این ظَن، به رقیبانِ تو هرگز نَبَرم
معنی: ای عزیز به من بگو چه کسی به تو این‌گونه بنده‌نوازی آموخته است ؟ چرا که من هرگز گمان ندارم که مدعیان و بدخواهان تو چنین کاری را کرده باشند!

 

۳. همتم بدرقه‌ی راه کن ای طایرِ قدس - که دراز است رَهِ مقصد و من نوسفرم
معنی: ای پرنده‌ی بهشتی، توجه و عنایت خود را به نگهبانیِ راهِ من، بگمار زیرا این راهی بس دراز است و من در کار سیر و سفر تازه کارم.

 

۴. ای نسیمِ سحری بندگیِ من برسان - که فراموش مکن وقتِ دعایِ سحرم
معنی: ای باد سحری، مراتب چاکری مرا (به آن محبوب) برسان (و بگو) که هرگز از تاثیر دعای سحرگاهان مرا از یاد نبرد.

 

۵. خُرَم آن روز کز این مرحله بَربَندَم بار - و از سرِ کوی تو پرسند رفیقان خبرم
معنی: خوشا آن روزی که از این منزلگاه بار سفر بربندم تا (پس از آن) دوستانم! سراغ مرا از سر کوی تو بگیرند.

 

۶. حافظا شاید اگر در طلبِ گوهرِ وصل - دیده دریا کُنم از اشک و در او غوطه خورم
معنی: حافظا! چه به‌جاست اگر برای دسترسی به گوهر دیدار، دیده را از اشک چون دریا کرده و در آن غوطه‌ور شوم.

 

۷. پایه‌ی نظم بلند است و جهان گیر بگو - تا کُند پادشهِ بحر دهان پُر گهرم
معنی: مقام و مرتبت شعر بر اساس والایی نهاده شده و فراگیر است. شعر بگو تا پادشاه دریا (= هرمز) دهانم را پر از مروارید کند.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۲۸ دیوان حافظ:
این‌قدر خودتان را دست پایین نگیرید. شما هم می‌توانید مثل دیگران کاری کنید که پولدار و با مقام شوید. کمی همت لازم است و امید داشته باشید. نماز و ایمان فراموش‌تان نشود. زمانی به وصال یار و حاجت‌تان می‌رسید که تمام سعی و اهتمام خود را به‌کار ببندید.

 

معنی برخی واژگان غزل:
خاطر: ضمیر.
عاطر: عطرآگین، پاکیزه بو، بوی خوش دهنده.
رقیب: در این‌جا به‌معنی مدعی و بدخواه است.
همت: اراده، عزم، شجاعت و دلیری، و در اصطلاح صوفیه عبارت است از توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به‌جانب حق برای حصول کمال، در خود یا دیگری به‌نحوی که به غیر مقصود حقیقی، التفات نجوید.
بدرقه‌ی راه: نگهبانی و حفاظت راه، رهبر و پاسبان و نگهبان و دسته‌ی سواری که برای محافظ کاروان آن را همراهی کنند.
طایر قدس: پرنده‌ی بهشتی، کنایه از جبرئیل امین.
مقصد: منزلگه مقصود.
رَهِ مقصد: راه منزل و هدف مورد نظر.
نو سفر: سفر ناکرده، بی‌تجربه در کار سیر و سفر.
بندگی: ارادتمندی، چاکری.
بندگی من برسان: مراتب بندگی و ارادت مرا ابلاغ کن.
مرحله: منزلگاه.
بر بندم رخت: رخت بربندم، بار سفر ببندم و کوچ کنم.
وز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم: رفیقان از سر کوی تو خبر مرا بگیرند، تا به سرکوی تو برسم.
شاید: شایسته است، به‌جا و به مورد است.
دیده دریا کنم: چشم خود را از اشک دریا کنم، کنایه از بسیار گریستن.
پایه: مقام و مرتبه.
نظم: سخن منظوم و موزون، شعر.
جهانگیر: فراگیر.
پادشه بحر: پادشاه دریا، پادشاه هرمز، سلطان البحر، مقصود تورانشاه فرزند قطب الدین تهمتن است که در خلال سال‌های ۷۴۷ تا ۷۷۹ در جزیره‌ی هرمز سلطنت می‌کرده و مردی شاعر و فاضل بوده و طبق نوشته‌ی شادروان دکتر غنی در تاریخ عصر حافظ نامبرده شاهنامه‌ای ساخته و شخصی به‌نام تیشیرا از اهل پرتقال که در سال‌های ۱۰۰۱ تا ۱۰۰۶ در جزیره‌ی هرمز بوده آن را تلخیص و به زبان پرتقالی ترجمه کرده است. تورانشاه ظاهرا این کتاب را هم به نظم و هم به نثر تنظیم و در آن، از زمان حضرت آدم تا آن زمان را وصف و از اجداد خود تا ۱۸ پشت را ذکر کرده بوده است.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری