
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، برگزیدهای از ضرب المثلهای فارسی با «حرف ذ» را میخوانید.
ذات بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است. (یا اصل بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است.) (معنی: اگر کسی سرشت بدی داشته باشد و یا گناه و بدی در سرشت او نهادینه شده باشد، هر اندازه هم با او دوستی و مهربانی کنی، هرگز خوب و نیکو نخواهد شد.)
ذات نایافته از هستی بخش - کی تواند که شود هستی بخش؟ (عبدالرحمن جامی) (معنی: از کسی که خود از دانش، ادب، تربیت و هنر بهرهای نبرده است، نباید امید داشت که دیگران را از آنچه خود آن را ندارد، بهرهمند سازد.)
ذرع نکرده پاره کرده. (معنی: بدون برآورد و ارزیابی، کاری را آغاز کردن.)
ذره ذره کاندرین ارض و سماست - جنس خود را همچو کاه و کهرباست. (مولوی) (معنی: کهربا کوتاه شدهی کاهربا و بهمعنی چیزی که کاه را بهسوی خود میکشد است. کهربا صمغی زردرنگ و دارای ویژگی کشندگی است. در این بیت کهربا، کاه را بهسوی خود میکشد؛ و این نشان دهندهی آن است که میان همهی ذرههای جهان، توان بالای گرانشی هست که هر کدام همگونهی خود را بهسوی خود میکشد. این ویژگی در میان آدمیان نیز هست. کسانی که با یکدیگر دوست میشوند، کموبیش بخشی از شخصیتشان با یکدیگر هماهنگی دارد.)
ذکر مصیبت کردن. (معنی: رنجها و پیشامدهای ناگوار بزرگان را بازگفتن.)
ذوق زده شدن. (معنی: سخت شادمان شدن. دستخوش شادی بیش از اندازه شدن.)
ذوق مرگ شدن. (معنی: هرگاه کسی دچار شادی و هیجان فراوان گردد، بهگونهای احساس کند رو به مردن است، میگویند دارد ذوق مرگ میشود.)
گردآوری: فرتورچین





