
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۷۹ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۷۹ - کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
۱. کُنون که میدَمَد از بوستان، نَسْیمِ بِهِشْت - مَن و شَرابِ فَرَحبَخْش و یارِ حورسِرِشْت
معنی: اکنون که از طرف باغ و بوستان نسیمی مانند باد بهشتی در حال وزیدن است، کار من نوشیدن شراب شادیآور و معاشرت با زیباروی چون حور بهشتی است.
۲. گِدا چِرا نَزَنَد لافِ سَلْطَنَت، امروز؟ - که خِیْمِه، سایِهی اَبْر است و بَزْمْگَه، لَبِ کِشْت
معنی: امروز چرا گدا ادعای پادشاهی نکند که (برای او) سایهی ابر چون خرگاه سلطنتی و لب کشتزار بهمانند بزمگاه شاهی است.
۳. چَمَن، حِکایَتِ اُرْدیبِهِشْت میگوید - نَه عاقِل است که نِسْیِه، خَرید و نَقْد، بِهِشْت
معنی: دراین ماه اردیبهشت چمن به زبان حال میگوید، کسی که به امید بهشت نسیهی فردا، این بهشت نقد موجود را از دست میدهد، اهل معرفت و بینش نیست.
۴. بِه مِی، عِمارَتِ دِل کُن که این جَهانِ خَراب - بَر آن سَر است که از خاکِ ما بِسازَد خِشْت
معنی: دل و جان را با می آباد نگهدار که این دنیای خراب در کار آن است که از خاک پیکر ما خشت زده خود را آباد نگهدارد.
۵. وَفا مَجوی ز دُشْمَن که پَرتوی نَدَهَد - چو شَمْعِ صومعه اَفْروزی از چِراغِ کِنِشْت
معنی: از دشمن انتظار وفا و مساعدت نداشته باش که هرگاه نور معبد توحیدی را از چراغ کنیسهی کفار به وامگیری روشنایی و صفایی عایدت نخواهد شد.
۶. مَکُن به نامهسیاهی، مَلامَتِ مَنِ مَسْت - که آگَه است که تَقْدیر بر سَرَش چه نِوِشْت؟
معنی: مرا بهخاطر اینکه نامهی اعمالم سیاه است سرزنش مکن کسی چه میداند که دست سرنوشت بر پیشانی او چه خطی رقم زده است.
۷. قَدَم، دَریغ مَدار از جِنازِهی «حافِظ» - که گرچه غَرْقِ گُناه است میرَوَد به بِهِشْت
معنی: از تشییع جنازه و بدرقهی پیکر حافظ قدمی چند دریغ مدار که هرچند (به پندار تو) غرق دریای گناهست اما به بهشت میرود.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۷۹ دیوان حافظ:
حالا که همه چیز دارد درست میشود پشت پا به آن نزن و کارها را خراب نکن. زیرا به زودی پشیمان شده و بعد میفهمی که چه گوهری را از کف دادهای. از دشمن دیرین خود کمک نخواه، چون تیشه به ریشهات میزند. هرچند که همه چیز بههم ریخته است، ولی سروسامان گرفته و مشکلاتت حل میشود.
معنی برخی واژگان غزل:
کنون: اکنون، در این زمان، حالا.
میدمد: به معنای میوزد.
بوستان: بستان، باغ.
حور: زیباروی بهشتی با چشم سیاه و اندام سپید.
حور سرشت: حورنژاد، در آفرینش بهمانند حور.
بزمگه: بزمگاه، مجلس بزم و شادی.
لب کشت: لب کشتزار، کنارهی سبزه و آب.
به رمز: به زبان رمز، به زبان بیزبانی.
عارف: کسی که از طریق شناخت جمال جهان به خالق نزدیک میشود، خودشناسی که خداشناس بوده و معرفت او از حقایق عالم سرچشمه گیرد،
برگ درختان سبز در نظر هوشیار - هر ورقش دفتری است معرفت کردگار.
عمارت دل: تعمیر دل، آبادانی دل، کنایه از شادی دل.
پرتو: نور، روشنی، بازتاب.
صومعه: خانقاه، معبد مسیحیان و بهطور کلی بهمعنای معبد و در اشعار حافظ کنایتی است از خانقاه.
کنشت: کنیسه، و به عبادتگاه کافران بهطور عموم اطلاق میشود.
نامهسیاهی: سیاهی نامهی اعمال، کنایه از گناهکاری.
جنازه: تابوت حامل جسد، جسدی که بر دست در حال حمل باشد.
قدم دریغ مداراز جنازهی حافظ: از تشییع جنازهی حافظ قدم دریغ مدار و گامی چند مشایعت کن.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





