
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۹ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۹ - رونق عهد شباب است دگر بستان را
۱. رونق عهد شباب است دگر بُستان را - میرسد مژدهی گل بلبل خوشالحان را
معنی: بار دیگر هنگام رونق و رواج و دورهی جوانی باغ و بوستان است و در این بهار بهگوش بلبل خوشآواز مژدهی شکوفا شدن گل میرسد.
۲. ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی - خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
معنی: ای نسیم سحر بهاری، چون دوباره به نورستگان چمن بِوَزی، سلام ما را به سرو و گل و ریحان برسان.
۳. گر چنین جلوه کند مغبچهی بادهفروش - خاکروبِ درِ میخانه کنم مژگان را
معنی: اگر پسربچهی زیبای ساقی هم مانند جوانان چمن (سرو و گل و ریحان) جلوهگری کند، من خاک در میخانه را با مژگان خود خواهم رُفت.
۴. ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگان - مضطربحال مگردان، من سرگردان را
معنی: ای دلبری که با زُلف معطر به گوی صورت ماه خود چوگان کشیدهای، بیش از این مرا که چون گوی در حال سرگردانی هستم به جنب و جوش مینداز.
۵. ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند - در سر کار خرابات کنند ایمان را
معنی: بیم آن دارم که این دارودستهای که حال دُردکشان را تحقیر کرده و پست میشمارند، عاقبت ایمان خود را در راه خرابات و بادهگساری از دست بدهند.
۶. یار مردان خدا باش که در کشتی نوح - هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
معنی: با مردان خدا همراه و یار و یاور باش که در کشتی نوح خاکی (تربت جسد حضرت آدم) هست که در دیدهی او این طوفان مهیب بهاندازهی قطره آبی اهمیت و اعتبار نداشته و او را هراسناک نمیکند.
۷. برو از خانهی گردون به در و نان مطلب - کآن سیهکاسه در آخر بِکُشد مهمان را
معنی: (خطاب به خود) از این مهمانسرای فلک گام بیرون نه و نان و کام مجوی که این میزبان مهمانکُش عاقبت تو را نابود خواهد کرد.
۸. هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است - گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
معنی: (و از آنجایی که) خوابگاه آخرین هر کس خاک گور اوست، چه نیازی است که در سر، فکر تدارک ایوانهای سر بهفلک برکشیده را داری.
۹. ماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شد - وقت آن است که بدرود کنی زندان را
معنی: ای یوسف ثانی و ماه کنعانی من، کرسی فرمانروایی مصر از آن تو شد. حالی زمان آن فرا رسیده که از زندان به درآیی.
۱۰. حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی - دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
معنی: ای حافظ می بخور و ادای رندان درآور و خوش و سرمست باش، اما مانند دیگران، قرآن را دام تزویر و ریا و ملعبه قرار مده.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۹ دیوان حافظ:
قدر جوانی را بدانید. منتظر خبری خوش باشید که برای آن دست بهدعا برداشتهاید. از چیزی نترسید، ایمانتان شما را از هر طوفانی نجات میبخشد. به بازوی خودتان متکی باشید. خودتان را از بند مادی رها کنید و به قران توسل جویید.
معنی برخی واژگان غزل:
الحان: آواز، نغمه.
عهد شباب: دوره جوانی.
جوانان چمن: نورستگان چمن مانند سرو و گل و ریحان.
مُغبچه: پسربچهی مُغ، مُغ در اول نام عام برای زرتشتیان بود (استعاره)، پسربچهی ساقی زیبا.
خاکروب: روبندِ خاک چنانکه جاروب روبنده جای معنا میدهد و خاکروب وسیلهای مشابه بیل بوده است.
عنبر: نوعی موم است که از عسل کوههای هندوچین بهدست میآید و از آنجا که سیل محتویات کندوی طبیعی عسل آن کوهها را به دریا برده و حیوانات دریایی آن را میبلعند و بهعلت عدم هضم از دهان و شکم بیرون داده به دریا میسپارند بعضی گمان بردهاند که سرگین ستور بحری است و آن مادهی نرم معطری است.
سارا: خالص و صاف.
عنبرِ سارا: (استعاره) زلف معطر.
دُرد: رسوب و تهنشین ته خم سرکه و شراب.
دُردکشان: دُردنوشان، حاملین شرابهای تهماندهی خم و شاربین آن.
در سِرِ کارِ: در هوای کارِ، در آرزوی کار کردن.
خرابات: میخانه و روسپیخانه و محل فسق و فجور و بیت اللطف نام دیگر آن است.
خاکی: خاک در این بیت بهمعنای جسد حضرت آدم است که بهموجب تفسیر طبری بههنگام توفان نوح خداوند به نوح وحی فرستاد که جسد آدم را از گور بردار و در کشتی گذار و نوح جسد آدم را از خاک مکه یا از جزیرهی سرندیب (سریلانکای امروز) حمل کرده در کشتی نهاد و پس از فروکش کردن طوفان آن را در کوفه به خاک سپرد و به همین دلیل حضرت علی را (ضجیع آدم) یعنی بر پهلو در کنار خفته آدم میگویند.
سیه کاسه: خسیس، میزبان مهمانکُش.
خوابگَهِ آخر: آخرین خوابگاه.
رندی کن: ظاهر خود را در ملامت و باطن خود را در سلامت بدار.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





