
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۳۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۳۰ - زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
۱. زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست - راه هزار چارهگر از چارسو ببست
معنی: زلفش دلهای زیادی را به یک تارِ مو و راهِ چارهاندیشی هزاران چارهگر را از چهار سو، بسته است.
۲. تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان - بگشود نافهایّ و دَرِ آرزو ببست
معنی: (به یکباره) گره از زلف مشکین خود گشود و بر عاشقان، راهِ این آرزو را که در اشتیاقِ بوی خوشِ آن دل و جان از دست بدهند، به بست.
۳. شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو - ابرو نُمود و جلوهگری کرد و رو ببست
معنی: بدان سبب شور دیوانگی در من شدت یافت که آن نازنین با جلوهگریِ خود، لحظهای گوشهی ابروانش را چون ماه نو نمایاند و در دَم چهره خود را باز پوشانید.
۴. ساقی به چند رنگ، می اندر پیاله ریخت - این نقشها نگر که چه خوش در کدو ببست
معنی: ساقی شرابهای رنگارنگ در پیاله ریخت. وَه که چه بادههای جوراجور رنگینی در کدو شکل گرفته است.
۵. یا رب چه غمزه کرد صُراحی که خون خُم - با نعرههای قُلقُلش اندر گلو ببست
معنی: صُراحی شراب (با چرخش خود) چه عشوهگری کرد؟ که به سبب آن، شراب قرمز با آهنگ قُل قُل در گلویش گره خورد...
۶. مطرب چه پرده ساخت که در پردهی سماع - بر اهل وجد و حال، درِ هایوهو ببست
معنی: (و) مطرب چه آهنگی نواخت که در مجلس سماع اهل ذوق دست از ذکر و هایهو کشیده لب فرو بستند و خاموش نشستند.
۷. حافظ! هر آن که عشق نَورزید و وصل خواست - احرامِ طوفِ کعبهی دل، بیوضو ببست
معنی: حافظ! آن که بدون هنرِ عشقورزی، آرزویِ وصل جانان را دارد بدان ماند که بدون مقدمه و بیوضو برای طواف کعبه بر خود احرام ببندد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۳۰ دیوان حافظ:
چرا ناامید شدهای؟ هزاران راه چاره وجود دارد. برای رسیدن به آرزویت تلاش کن. مبنای عشق را هوس نگذار، چه بسا که شیطان راهبر تو باشد. اگر برای رسیدن به معشوق عاشق نباشی و با جمال ظاهر وصال طلبی، جز دردسر عایدت نخواهد شد.
معنی برخی واژگان غزل:
تار: تاره، رشته باریک دراز، تاریک، تار موی سیاه.
به بوی: به امید، در آرزوی.
نسیمش: بوی او، رایحه نسیم.
به بوی نسیمش: در آرزوی بوی خوشش.
ناف: کیسهی کوچک مشک، کنایه از زلف گره خورده.
شیدا: دیوانه، شوریده حال.
صُراحی: شیشه و تُنگِ شراب با گردن بلند و با اشکال مختلف مانند گردن مرغابی و غیره میساخته و در آن شراب میریختهاند.
پرده: لحن، آهنگ، نغمه، رشتههایی که با فواصل معینی بر دستهی تارهای زهی بسته میشود، محفل یا حلقه دوستان.
پردهی سماع: مجلس رقص و سماع.
وجد و حال: ذوق و خوشی.
طوف: گرد چیزی گردیدن.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





