غزل شماره‌ی ۳۱ دیوان حافظ: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

غزل شماره‌ی ۳۱ دیوان حافظ: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۱ - آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

 

۱. آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است - یا رب این تاثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
معنی: آن شبِ قدری که خلوت‌نشینان درباره‌ی بزرگی آن داد سخن داده‌اند امشب است. خدایا از تاثیر کدام ستاره‌ی سعد است که این نیک‌بختی و عنایت به ما روی آورده است.

 

۲. تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسد - هر دلی از حلقه‌ای در ذکرِ یارب یارب است
معنی: دل‌های زیادی در حلقه‌ی گیسوان تو دست به دعا برداشته‌اند که نالایقان بدان دسترسی پیدا نکنند.

 

۳. کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف - صد هزارش گردنِ جان زیرِ طوقِ غَبغَب است
معنی: من کشته و افتاده در آن چاه زنخدان توام که گردن جان هزاران دلداده در حلقه‌ی غبغب آن گرفتار است.

 

۴. شهسوارِ من که مه آیینه دارِ روی اوست - تاجِ خورشیدِ بلندش خاکِ نعلِ مَرکَب است
معنی: آن شهسوار برگزیده من که ماه در پیشاپیش رویش آینه‌داری می‌کند، قبه خورشید فلک در خاکِ زیر نَعلِ مرکبِ او جای دارد.

 

۵. عکسِ خِوی بر عارضَش بین کآفتابِ گرم رو - در هوایِ آن عَرَق تا هست هر روزش تب است
معنی: بنگر که درخشندگی عرق بر چهره‌ی او چنان است که تا خورشید سریع السیر بدان تمایل یافته، هر روز در آتش تب می‌سوزد.

 

۶. من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می - زاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است
معنی: من کسی نیستم که ترکِ لبِ می‌گونِ یار و جام بادهِ خوشگوار گویم. ای زاهدان مرا ببخشید که این شیوه و راه برگزیده‌ی من است.

 

۷. اندر آن ساعت که بر پشتِ صبا بندند زین - با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
معنی: چگونه، من با مَرکَبی به‌کندی مور با ملتزمین رکابِ سلیمان که زین بر پشت باد می‌نهد هم‌رکاب شوم؟

 

۸. آن که ناوَک بر دلِ من زیرِ چشمی می‌زند - قوتِ جانِ حافظش در خنده‌ی زیر لب است
معنی: از منقارِ رسای زاغ خامه من آب حیات می‌چکد. چشم بد از آن دور که چه عالی مرتبه و نیکو روش است.

 

۹. آبِ حیوانش ز منقارِ بلاغت می‌چکد - زاغِ کِلکِ من به نام ایزد چه عالی مشرب است
معنی: آنان‌که با تیر مژگان خود زیرچشمی حافظ را از پای می‌افکنند با خنده‌ی زیر لبی هم به‌جان او نیرویی تازه می‌بخشند.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۱ دیوان حافظ:
ستاره‌ی اقبال تو می‌درخشد. در راهی که قدم گذاشته‌ای پیروز می‌شوی و به‌مقام عالی می‌رسی. در این زمان از یاد خدا غافل مشو. هرچند به‌پای قارون نمی‌رسی. همین بس که در عشق ورزیدن و رسیدن به کمال سعی و اهتمام می‌کنی.

 

معنی برخی واژگان غزل:
شب قدر: شبی که قرآن به‌صورت وحی و یک‌جا بر سینه‌ی پیامبر اسلام نازل شد.
اهل خلوت: گوشه‌نشینان، آنان‌که در تنهایی با ذکر و اوراد و ادعیه حضور حق را در دل خود حس می‌کنند، کنایه از صوفیان.
تاثیر دولت: اثر و نشانه‌ی نیک‌بختی و اقبال، عنایت مقسوم ازلی.
کوکب: ستاره.
ناسزایان: بی لیاقت‌ها، آنان‌که استحقاق ندارند.
طوق: حلقه.
غبغب: چین زیر چانه حاصل از چاقی که به‌صورت طوق و حلقه‌ی چاه دایره‌مانند جلوه می‌کند.
شهسوار: دلاور چابک‌سوار، کنایه از لقب ابوالفوارس است که کُنیه‌ی شاه شجاع بود.
آیینه‌دار: نگهدارنده‌ی آیینه در جلوی روی عروس و داماد.
گرم‌رو: تندرو، سریع السیر.
تاب: تابش، درخشندگی.
موکب: ملتزمین رکاب.
آب حیوان: آب حیات، آبی که به انسان حیات جاویدان می‌بخشد.
بلاغت: رسایی، رسایی کلام و سخن، از محسنات کلام.
زاغ: کلاغ.
کِلک: خامه.
بنام ایزد: به‌نام خدا، شبه جمله که برای دفع چشم زخم گفته می‌شود، ماشاءالله.
مَشرَب: روش، شیوه.
ناوک: تیر و کنایه از مژه‌های چشم.
قوتِ جان: غذای روح.

 

برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری