
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۵۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۵۰ - به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
۱. به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است - بکُش به غمزه که اینَش سزایِ خویشتن است
معنی: دلی را که در دام زلف تو بهدست خود گرفتار شده و خود را پایبند کرده با غمزه و ناز بکش که سزای او همین است.
۲. گَرَت ز دست برآید مُرادِ خاطرِ ما - به دست باش که خیری به جایِ خویشتن است
معنی: اگر از دستت برمیآید که آرزو و مراد خاطر ما را برآوری کوتاهی مکن که کار خیری در خود و سزاوار و به جاست.
۳. به جانت ای بتِ شیرین دهن که همچون شمع - شبانِ تیره، مُرادم فنایِ خویشتن است
معنی: ای بت شیرین دهان، سوگند به جان تو که در شبهای تار، به مانند شمع درسوز و گداز و هدفم محو و نابودی خویشتن است.
۴. چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل - مَکُن که آن گلِ خندان به رای خویشتن است
معنی: ای بلبل، آنگاه که ارادهی تو بر پذیرش عشق گل قرار گرفت به تو گفتم دست از این کار بدار که آن گل خندان به تو بیاعتنا و در فکر مصالح خویش است.
۵. به مُشکِ چین و چِگِل نیست بویِ گُل مُحتاج - که نافههاش ز بندِ قَبایِ خویشتن است
معنی: گل نیازی به بوی مشک چین و طنازی دلبران چِگِل ندارد که او همه را از خود دارد.
۶. مرو به خانهی اربابِ بیمُروتِ دهر - که گنجِ عافیتت در سرایِ خویشتن است
معنی: به در خانهی دنیاداران بیانصاف روی مکن که گنج خیر و سلامت تو در کُنج خانهی خودت نهفته است.
۷. بسوخت حافظ و در شرطِ عشقبازی او - هنوز بر سرِ عهد و وفایِ خویشتن است
معنی: حافظ بر سر شرطی که در راه عشق بازی او بسته بود سوخت و از پای درآمد اما هنوز بر سر عهد و پیمان خود استوار است.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۵۰ دیوان حافظ:
با هر کس طرح دوستی نریز که هر چه صدمه دیدهای از دوست بد بوده است. در عشق شکست خوردهای. اما همه چیز دوباره رو به راه میشود. عشق پاک و بیآلایشت را نصیب هر کسی نکن، زیرا آنان ظاهر خوب و باطنی تیره دارند. در زمان احتیاج هم در هر خانهای را نزن که حاجت تو در زور بازویت میباشد.
معنی برخی واژگان غزل:
غمزه: حرکات دلبرانهی چشم و ابرو.
به دست باش: دست بهکار شو، در انجام این کار بکوش، درنگ مکن.
مراد: آرزو، درخواست.
رای عشق زدن: دربارهی عشق مشورت کردن، عشق را انتخاب کردن.
به رأی خویشتن است: خودرای است، در فکر مصالح خویش است.
چِگِل: نام شهر و سرزمینی در جنوب قرقیزستان که درآنجا قبیلهای از ترکان خُلخ زیسته و به زیبایی مشهور و ضرب المثلاند.
نافه: بندناف، بند کیسهی مشک.
نافههاش ز بند قبای خویشتن است: کنایه از اینکه هر چه دارد از خود دارد و از کسی وام نگرفته است.
ارباب بیمروت دهر: دنیاداران بیانصاف.
گنج عافیت: (اضافهی تشبیهی) عافیت به گنج تشبیه شده است.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





