غزل شماره‌ی ۵۹ دیوان حافظ: دارم امید عاطفتی از جناب دوست

غزل شماره‌ی ۵۹ دیوان حافظ: دارم امید عاطفتی از جناب دوست

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۵۹ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۵۹ - دارم امید عاطفتی از جناب دوست

 

۱. دارم امید عاطفتی از جناب دوست - کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
معنی: از درگاه دوست امید توجه و مهربانی دارم. گناه بزرگی کرده و به گذشت او دل بسته‌ام.

 

۲. دانم که بُگذرد ز سرِ جرمِ من که او - گر چه پریوش است ولیکن فرشته‌خوست
معنی: اطمینان دارم که از سر گناه من در می‌گذرد که هرچند رعنا و زیبا (بی‌اعتنا)ست، اما خلق و خوی فرشتگان (مهربانی) دارد.

 

۳. چندان گریستیم که هر کس که برگذشت - در اشکِ ما چو دید روان گفت «کاین چه جوست؟»
معنی: آن‌چنان گریستم که هر رهگذری که در اشک من نگریست بلافاصله پرسید این چه جوی آبی است.

 

۴. هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان - موی است آن میان و ندانم که آن چه موست
معنی: آن‌قدر آن دهان کوچک است که از آن نشانی دیده نمی‌شود و آن‌قدر آن کمر به‌مانند مو باریک است که نمی‌دانم آن کدام موست.

 

۵. دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفت - از دیده‌ام که دَم به دَمش کار شُست و شوست
معنی: در شگفتم که چرا تصویر خیالی صورت دوست از دیده‌ام، دیده‌ای که پیوسته کارش شست‌و‌شوی خود با اشک است محو نشد!

 

۶. بی گفت و گوی زلفِ تو دل را همی کُشد - با زلف دلکَش تو که را روی گفت و گوست؟
معنی: بی‌چون و چرا زلف تو دل‌ها را به‌سوی خود، دربند می‌کشد. دیگر چه کسی با زلف دلربای تو جرات گفت و شنود دارد؟

 

۷. عمری‌ست تا ز زلفِ تو بویی شنیده‌ام - زان بوی در مشامِ دلِ من هنوز بوست
معنی: از آن زمان که بویی از زلف تو شنیده‌ام دیرزمانی می‌گذرد و هنوز شامه‌ی دل من در آرزوی آن بو به سر می‌برد.

 

۸. حافظ بد است حالِ پریشانِ تو، ولی - بر بویِ زلفِ یار پریشانیَت نکوست
معنی: حافظ، حال پریشان تو زار است، اما از آن‌جایی که این پریشانی در آرزومندی زلف یار به تو دست داده مطلوب و خوش می‌باشد.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۵۹ دیوان حافظ:
دوستی به تو کمک می‌کند، دست او را پس نزن. به‌خاطر کاری که کرده‌ای تو را می‌بخشد. خود را پنهان نکن. سری در این کار است که با گفتگو و مشورت حل می‌شود. مطمئن باش پریشانی‌ات برطرف شده و حالت نیکو می‌گردد.

 

معنی برخی واژگان غزل:
عاطفت: عنایت، توجه، مهربانی.
جناب: درگاه، پیشگاه.
جنایت: گناه بزرگ.
پری‌وش: مانند پری (بی‌اعتنا و نامهربان).
فرشته‌خو: دارای خصلت فرشته (مهربان).
در اشک ما چو دید: چون در اشک ما نگاه کرد.
روان: بالافاصله، به آسانی،  فوری.
این چه جو است: این چه جوی آبی است؟
هیچ است آن دهان: کنایه از دهان تنگ.
موی است آن میان: آن کمر مانند مو باریک است.
نقش خیال: تصویر خیالی صورت.
هنوز بوست: هنوز آرزومند است.
بر بوی زلف یار: در آرزوی زلف یار.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری