
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۸۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۸۴ - ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
۱. ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت - دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
معنی: ماه رمضان سپری شد. ساقی شراب در کاسهی بزرگ ریخته بیاور که فصل تظاهر به امور شرعی و کسب نیکنامی گذشت.
۲. وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم - عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت
معنی: اوقات عزیزی از دست رفت. حالی بیا تا عمری را که بدون حضور تنگ شراب و جام می ناب به سر بردیم قضا و جبران کنیم.
۳. مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی - در عرصهی خیال که آمد، کدام رفت
معنی: تا کی میتوان در آتش توبه سوخت؟ می بیاور که عمر بر سر تصورات موهوم به هدر رفت.
۴. بر بوی آن که جرعهی جامت به ما رسد - در مَصطَبِه دعایِ تو هر صبح و شام رفت
معنی: چنان مستم کن که در عالم بیخودی، یادی از آیندگان و روندگان عالم خیال در ذهن و خاطرهی من باقی نماند.
۵. دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید - تا بویی از نسیمِ میاش در مشام رفت
معنی: (در این مدت) به امید اینکه از جام تو جرعهای به ما برسد هر صبح و شام بر روی سکوی میخانه (محروم از باده) تو را دعا کردیم.
۶. زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه - رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت
معنی: دل را که در این مدت برایش رمقی از حیات نمانده بود وقتی از نسیم می بویی به مشامش رسید جانی دوباره یافت.
۷. نقدِ دلی که بود مرا صرف باده شد - قلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت
معنی: زاهد به سبب تکبر ناشی از عبادت خود به رستگاری دست نیافت. رند از راه فروتنی و نیاز سرشتی خود به بهشت رفت.
۸. در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود؟ - می ده که عمر در سرِ سودای خام رفت
معنی: سکهی دلی که داشتم در راه شراب خرج شد. این سکهی سیاه تقلبی بود و بدین سبب در راه حرام از دست رفت.
۹. دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافت - گمگشتهای که بادهی نابش به کام رفت
معنی: دیگر حافظ را پند و اندرز مده که راه گم کردهای که به شراب دست یافت، نمیتواند راه بازگشت بیابد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۸۴ دیوان حافظ:
برای آیندهی خود چه کاری انجام دادهای؟ وقت گذشته، عمرت هم تلف شده، بدون اینکه برای فردایت فکری کرده باشی. این حاصل غرور خودت میباشد. غرورت را کنار بگذار تا دوباره متولد شده و بتوانی آینده را بسازی. توبه کن تا عمر از دست رفته دوباره بازگردد و قلب تاریکت روشن گردد.
معنی برخی واژگان غزل:
صیام: روزه
در دِه: بده، عطا کن، توزیع کن.
قدح: کاسهی بزرگ.
موسم: فصل، هنگام.
ناموس: آبرو پاکدامنی، احکام الهی، قانون و آیین.
نام: کنایه از شهرت.
قضا کردن: بهجا آوردن، جبران کردن، ادا کردن.
بیخودی: بیخبری، بیاختیاری.
عرصه: میدان، پهنه، فضا وساحت، فراخنا.
بر بوی: به امید اینکه.
مصطبه: سکو، سکوی نشیمن محوطهی میخانه.
مشام: بینی.
سلامت نبرد راه: را به سلامت نبرد، به خوبی به پایان نرسانید، نجات نیافت، رستگار نشد.
دارالسلام: کنایه از بهشت است.
نیاز: فروتنی، خاکساری، احتیاج.
نقد: پول رایج.
قلب سیاه: سکهی تقلبی سیاهرنگ.
در حرام رفت: در راه حرام رفت، در راه حرام خرج شد.
تاب توبه: آتش توبه.
سودای خام: خیال خام، تصورات ناسنجیده.
ره نیافت: راه خیر و صلاح را پیدا نکرد.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





