غزل شماره‌ی ۸۵ دیوان حافظ: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

غزل شماره‌ی ۸۵ دیوان حافظ: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۸۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۸۵ - شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

 

۱. شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت - رویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
معنی: از لب لعل فام او شربتی نچشیدم و رفت. روی چون ماه او را سیر ندیدیم و رفت.

 

۲. گویی از صحبتِ ما نیک به تنگ آمده بود - بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت
معنی: گویا از مصاحبت با ما کاملا خسته شده بود. بار خود را بست و چنان رفت که به گردش نرسیدیم.

 

۳. بس که ما فاتحه و حرزِ یمانی خواندیم - وز پی‌اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
معنی: (پیش از این) بسیار اتفاق افتاد که به هنگام سفر، سوره‌ی فاتحه‌ و دعای حرز یمانی و به‌دنبال آن سوره‌ی اخلاص خواندیم و بر او دمیدیم و او به سفر رفت.

 

۴. عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد - دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
معنی: ما را فریب می‌داد که از حوزه‌ی ارادت و دوستی دور نخواهم شد. دیدی که چگونه فریب خوردیم و او رفت؟

 

۵. شد چمان در چمنِ حسن و لطافت لیکن - در گلستانِ وصالش نَچَمیدیم و برفت
معنی: در چمن زیبایی و لطافت پرورش و رشد یافت و ما در باغ پرگل وصالش گامی نزدیم و او رفت.

 

۶. همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم - کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
معنی: مانند حافظ سراسر شب گریه و لابه کردیم که افسوس او رفت و ما موفق به خداحافظی با او نشدیم.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۸۵ دیوان حافظ:
قدر چیزی را که داشته‌ای ندانستی. حالا که از دست داده‌ای افسوس می‌خوری. چرا خوب رفتار نکردی و او رنجیده‌خاطر از پیش تو رفت؟ غرورت را کنار بگذر. باز هم پیش‌قدم شو تا به وصالش برسی. لطف خداوند باز هم شامل حالت می‌شود.

 

معنی برخی واژگان غزل:
شربت: نوشیدنی شیرین.
پیکر: بدن، بدنه، جسم.
مه‌پیکر: ماه مانند، به شکل ماه.
گویی: تو می‌گویی.
کانه: مثل این‌که.
فاتحه: فاتحه الکتاب، اولین سوره‌ی قرآن مجید، گشاینده، نصرت دهنده.
بس‌که: بسیار شد که، بسیار اتفاق افتاد که.
حرز یمانی: دعاهایی که حضرت رسول اکرم در سفر یمن به حضرت علی تعلیم داد.
سوره‌ی اخلاص: سوره قل هو الله.
دمیدیم: فوت کردیم، با هوای دهان به‌سوی او فرستادیم.
عشوه: فریب.
عشوه می‌داد: فریب می‌داد.
عشوه خریدیم: فریب را پذیرا شدیم، گول خوردیم.
چمان: خرامان.
شد چمان: خرامان شد.
نچمیدیم: قدم نزدیم.
وداع: تودیع، خداحافظی، بدرقه.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری