
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۱۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۱۷ - دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
۱. دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد - که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
معنی: دل ما به هنگام جلوهگری روی او نیازی به رفتن به باغ و چمن ندارد زیرا مانند سرو گرفتار و پایبند و به مانند لاله داغدار دوری اوست.
۲. سرِ ما فرونیآید به کمانِ ابروی کَس - که درون گوشهگیران، ز جهان فَراغ دارد
معنی: ما در مقابل ابروی خمیدهی کسی سر اطاعت و تسلیم فرود نمیآوریم زیرا دل عارفان عزلتنشین از دنیا و آنچه در آن است فارغ و بینیاز است.
۳. ز بنفشه تاب دارم که ز زلفِ او زند دم - تو سیاهِ کمبها بین، که چه در دِماغ دارد!
معنی: از بنفشه در تاب و تب و رنج و عذابم که دم از برابری با زلف او میزند. بنگر که این سیاه بیارزش چه خیالهایی در سر میپروراند.
۴. به چمن خرام و بنگر برِ تختِ گل که لاله - به ندیمِ شاه مانَد که به کف ایاغ دارد
معنی: سری به چمن بزن و لاله را در کنار تخت گل ببین که مانند ندیم شاه پیاله به کف برگرفته است.
۵. شبِ ظلمت و بیابان، به کجا توان رسیدن؟ - مگر آن که شمعِ رویات به رَهَم چراغ دارد
معنی: چگونه میتوانم در شب تاریک راه پر پیچ و خمش را بپیمایم، مگر آنکه شمع روی او چراغ و روشنایی بخش راه من شود.
۶. من و شمعِ صبحگاهی سِزَد ار به هم بِگرییم - که بسوختیم و از ما بتِ ما فراغ دارد
معنی: سزاوار است که من و شمع سحری به حال یکدیگر گریه کنیم چرا که هر دو سوختیم و محبوب من با ما بیاعتناست.
۷. سِزَدم چو ابرِ بهمن که بر این چمن بِگریَم - طرب آشیانِ بلبل، بنگر که زاغ دارد
معنی: جای آن دارد که چون ابر بهمنی به حال این چمن گریه کنم زیرا این طربسرای بلبل را زاغ در اختیار گرفته است.
۸. سرِ درسِ عشق دارد دلِ دردمند حافظ - که نه خاطرِ تماشا نه هوای باغ دارد
معنی: دل دردمند حافظ بر آن است که در خلوت تنهایی خود درس عشق خود را تکرار کند زیرا نه خیال گردش، نه دل و دماغ رفتن به باغ دارد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۱۷ دیوان حافظ:
چارهای غیر از سکوت ندارید. راهتان را گم کردهاید. بسیار بیتاب هستید. همه تو را دست کم میگیرند. نسبت به این موضوع بیتفاوت باشید. کسانی با تو همصحبت هستند که در ظاهر نصیحت، ولی در باطن و پشت سر با تو دشمنی میکنند.
معنی برخی واژگان غزل:
دور رویت: در دوره و زمان جلوهگیری رویت.
فراغ دارد: فراغت دارد، فارغ است ، نیازی ندارد.
پایبند : پای در بند، پای در گل، اسیر و گرفتار است.
تاب دارم: در تاب و تبم، عصبانیام، در رنج و عذابم.
چه در دماغ دارد: چه خیالهایی در سر دارد.
ایاغ: پیاله، ساغر، جام شراب.
ندیم: همنشین، مصاحب، حریف شراب، خادم مجلس بزرگان.
سزدم : سزاوارم، برای من شایسته است.
ابر بهمن: ابر ماه بهمن، ابر زمستانی و بارانزای ماه بهمن.
طرب آشیان: آشیانهی طرب، آشیانهی شادی.
سر درس عشق دارد: میل درس عشق دارد، قصد دارد عشق بورزد، تصمیم به عاشق شدن دارد.
خاطر: آنچه در دل گذرد، فکر و اندیشه، ادراک، خیال.
هوای باغ: میل به باغ رفتن.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





