غزل شماره‌ی ۱۴۴ دیوان حافظ: به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد

غزل شماره‌ی ۱۴۴ دیوان حافظ: به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۴۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۱۴۴ - به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد

 

۱. به سِرِّ جامِ جم آنگه نظر توانی کرد - که خاکِ میکده کُحلِ بَصَر توانی کرد
معنی: زمانی می‌توانید با نگریستن در جام جم، پی به راز نهفته در آن ببری که خاک میخانه را سرمه‌وار به چشم بکشی.

 

۲. مباش بی می و مُطرب که زیرِ طاقِ سپهر - بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
معنی: بی‌می و مطرب روزگار مگذران که در زیر این آسمان کبود با این نغمه می‌توانی غم را از دل بزدایی.

 

۳. گُلِ مرادِ تو آنگه نقاب بُگْشاید - که خدمتش چو نسیمِ سحر توانی کرد
معنی: گل آرزوهایت زمانی شکفته و باز می‌شود که همانند نسیم سحرگاهان (که غنچه‌ها را می‌شکفد) در تحرک و تکاپو باشی.

 

۴. گدایی درِ میخانه طُرفه اِکسیریست - گر این عمل بِکُنی، خاکْ زر توانی کرد
معنی: بر در میخانه (جایگاه عارفان کامل) گدایی (و دست طلب در راه کمال نفس دراز) کردند، به مانند کیمیایی است که اگر این کار را بکنی می‌توانی خاک را به طلا مبدل سازی.

 

۵. به عزمِ مرحله‌ی عشق پیش نِه قدمی - که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
معنی: به نیت رسیدن به سر منزل عشق قدم پیش گذار که اگر به این سفر بروی فایده‌های زیادی نصیب تو خواهد شد.

 

۶. تو کز سرایِ طبیعت نمی‌روی بیرون - کجا به کویِ طریقت گذر توانی کرد
معنی: تو که از دایره‌ی عالم مادی پا بیرون نمی‌گذاری چگونه می‌توانی (از جایگاه عارفان اهل طریقت گذشته و) به مرکز حقیقت برسی.

 

۷. جمالِ یار ندارد نقاب و پرده ولی - غبارِ رَه بِنِشان تا نظر توانی کرد
معنی: روی زیبای یار را پرده نپوشانیده ولی گرد و غبار راه را فرو نشان تا بتوانی نظر و مشاهده کنی.

 

۸. بیا که چاره‌ی ذوقِ حضور و نظم امور - به فیض‌بخشیِ اهلِ نظر توانی کرد
معنی: آگاه باش که با لطف و فیض صاحب‌نظران قادر خواهی بود که به حضور ذهن و قلب و ترتیب آن‌ها برسی.

 

۹. ولی تو تا لبِ معشوق و جامِ مِی خواهی - طمع مدار که کارِ دگر توانی کرد
معنی: اما تا به هنگامی که در فکر بوسه بر لب معشوق و جام باده هستی، تصور مکن که بتوانی کار مهم دیگری انجام دهی.

 

۱۰. دلا ز نورِ هدایت گر آگهی یابی - چو شمع، خنده‌زنان تَرکِ سر توانی کرد
معنی: ای دل من! اگر از پرتو نور رنج ریاضت برخوردار شوی، به مانند شمع روشن، با شادمانی، سر خود را به دست تیغ (مقراض) می‌سپاری.

 

۱۱. گر این نصیحتِ شاهانه بشنوی حافظ - به شاهراهِ حقیقت گذر توانی کرد
معنی: حافظ اگر این پند بزرگ و گران‌بها را بشنوی قادر خواهی بود (از شاهراه طریقت گذشته و) به حقیقت برسی.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۱۴۴ دیوان حافظ:
جوانی‌ات را به نحو احسن بگذران. خوش باش نه آن‌که در پی‌اش غم باشد. رسیدن به مراد بسیار سهل است، به شرط این‌که غلام خدا باشی و گدایی در خانه‌ی او را بکنی. به سفری می‌روی که بسیار سودمند است. در کارت طمع نباشد، وگرنه کارها را خراب می‌کنی. بسیار خوش‌شانسی و دست به هر چه بزنی طلا می‌شود.

 

معنی برخی واژگان غزل:
سر جام جم: آن‌چه با نگاه در محتوای جام و تفکر درباره‌ی آن و ذوق حاصل از مصرف آن در پیش چشم ناظر جلوه‌گر می‌شود، اسرار عشق و عرفان از قلب عارف.
کُحل بصر: سرمه‌ی چشم.
میکده: میخانه، جای مناسک با حق، قلب مرشد کامل، جایگاه عارفان ربانی.
ترانه: نغمه، دوبیتی، خوش‌طبعی، حیله‌گری.
گل مراد: (اضافه‌ی تشبیهی) مراد به گل تشبیه شده.
نقاب بگشاید: چهره بنمایاند.
طرفه: شگفتی‌آور، عجیب.
اکسیر: کیمیا، جوهری که ماهیت فلزات را تغییر و آن را کامل‌تر می‌کند.
گدایی در میخانه: در اصطلاح صوفیه تواضع و نیاز به خاک پای مرشد کامل و طلب و جستجوی دائم در راه کمال نفس.
این عمل بکنی: گدایی در میخانه بکنی، بندگی مرشد کل و کوشش در راه کمال.
طبیعت: عالم محسوس مادی و حیوانی.
طریقت: راه دل که به توحید می‌رسد، دومین منزل از منازل سه گانه سلوک: شریعت، طریقت و حقیقت. راهی که مشتمل بر اعمال و احکام خاصی نبوده و به اعمال قلبی موسوم است و انسان را به حقیقت می‌رساند.
غبار ره بنشان: تن و پیکر خاکی را زمین بگذار تا غباری در میان حایل دیدار نباشد.
ذوق: نشاط و شادی و سرور.
چاره ذوق حضور: تدبیر برای تحصیل شادی خاطر از تجلی دلدار.
حضور: در اصطلاح صوفیه حالتی است که سراپای سالک از وجود معشوق پر باشد و خود معشوق را با هم یکی بیند، برعکس غیبت که هر چه در خود بنگرد اثری از معشوق نبیند و نیابد.
نظم امور: به ترتیب و از روی نظم کارها را به انجام رسانیدن.
فیض بخشی: رسیدن آب رودخانه به زمین‌های ساحل آن و در اصطلاح صوفیه الهام قلبی بدون تحمل زحمت کسب رموز.
اهل نظر: آن‌ها که با نگریستن به مناظر طبیعت و چهره‌ی خوبرویان پی به وجود خالق زیبایی‌ها می‌برند.
فیض بخشی اهل نظر: توجه و عنایت زیباپرستان.
کاری دگر: کاری غیر از این کار، سیر در راه حقیقت به سوی الله.
هدایت: راهنمایی، ارائه‌ی راه صواب، در اصطلاح صوفیه تمرین نفس بر کارهای مخالف طبع نفسانی و ترک اعمال موافق طبع نفسانی.
شاهانه: با اهمیت و با ارزش.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری