غزل شماره‌ی ۱۸۵ دیوان حافظ: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

غزل شماره‌ی ۱۸۵ دیوان حافظ: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۸۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۱۸۵ - نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

 

۱. نَقْدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرَنْد؟ - تا همه صومِعِه‌داران، پِیِ کاری گیرَنْد
معنی: آیا این امکان وجود دارد که سکه‌های طاعت را ارزیابی کنند تا دِیرنشینان ریایی به‌دنبال کار دیگری بروند.

 

۲. مَصْلِحَت‌دیدِ من، آن است که یاران، هَمِه، کار - بِگُذارَند و خَمِ طُرِّه‌ی یاری گیرَنْد
معنی: من چنین مصلحت می‌بینم که دوستان دست از همه‌ی کارهای‌شان کشیده و به زلف نگاری چنگ بزنند.

 

۳. خوش گِرِفْتَنْد حَریفان، سَرِ زُلْفِ ساقی - گَر فَلَکْشان بِگُذارَد کِه قَراری گیرَنْد
معنی: یاران چه خوب و به ساقی تعلق خاطر پیدا کرده‌اند، اگر گردش روزگار به آن‌ها مجال آرامش و قرار بدهد!

 

۴. قُوَّتِ بازویِ پَرْهیز به خوبان مَفُروش! - کِه در این خِیْل، حِصاری به سَواری گیرَنْد
معنی: زور بازوی پرهیزگاری خود را به رخ خوبرویان مکش که لشکریان خوبرویان دژی را، با یک سوار مسخر می‌کند.

 

۵. یا‌ رَب! این بَچِّه‌ی تُرکان چه دِلیرَنْد بِه خون - کِه بِه تیرِ مُژه، هَر لَحْظِه، شِکاری گیرَنْد
معنی: خدایا! این ترک بچگان در خونریزی چه ورزیده و گستاخند! هر لحظه با تیر مژگان خود یکی را از پای در می‌آورند.

 

۶. رَقْص بَر شِعْرِ تَر و ناله‌ی نِی خوش باشَد - خاصِه، رَقْصی کِه دَر آن، دَسْتِ نِگاری گیرَنْد
معنی: رقصیدن به همراه شعر لطیف و نوای نی خوش است، به‌خصوص که در آن رقص، دست نگاری را هم گرفته باشند.

 

۷. «حافِظ»! اَبْنایِ زَمان را غَمِ مِسْکینان نیست - زین میان گَر بِتَوان بِهْ کِه کِناری گیرَنْد
معنی: حافظ، مَردُمِ زمان، غم بینوایان به دل راه نمی‌دهند و مسکینان بهتر است که از آن‌ها دوری کنند.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۱۸۵ دیوان حافظ:
مصلحت در این است که به کمک یار بشتابید. خودتان را کنترل کنید. فعلا باید از صحبت کردن پرهیز کنید تا بتوانید یار را از بند نجات دهید. عده‌ای می‌خواهند به شما آسیب برسانند، از آن‌ها دوری کنید.

 

معنی برخی واژگان غزل:
نقد: سکه، وجه رایج، زر و سیم مسکوک رایج.
عیار: سنجش ارزش نامعلوم به وسیله‌ی مقایسه کردن با ارزش معلوم و تعیین بهای واقعی آن، آزمایش و به‌دست آوردن ارزش واقعی چیزی.
صومعه‌داران: خانقاه‌داران، صوفیان عابد سطحی و قشری.
مصلحت دید: صلاح دید، صواب دید.
خم طره یار: حلقه و منحنی چین و شکن زلف محبوب که بر روی پیشانی ریخته.
حریفان: هم‌پیاله، دوستان و هم‌قطاران، یاران.
بازوی پرهیز: (اضافه‌ی تشبیهی) پرهیز به بازو تشبیه شده.
خیل: اردوگاه، لشکر.
حصار: قلعه و دژ و مکانی که با دیوارهای بلند احاطه و محصور شده باشند، دیوارهای بلند اطراف یک محوطه.
بچه‌ی ترکان: بچه‌های ترک‌نژاد.
دلیر: بی‌باک، دلدار، نترس.
شعر تر: شعر آبدار و فصیح و تازه و شاد و شیوا.
نگار: محبوب و معشوق خوش‌نقش و زیباروی.
اَبنای زمان: اَحفاد و اَخلاف زمانه، پسران روزگار، مردم زمانه.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری