غزل شماره‌ی ۲۷۵ دیوان حافظ: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

غزل شماره‌ی ۲۷۵ دیوان حافظ: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۷۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۷۵ - صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

 

۱. صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخش - وین زهدِ خشک را به مِی خوشگوار بخش
معنی: زاهد، گلی بچین و خرقه‌ی وصله‌دار خود را دور افکنده به، دست خار بسپار و از این خشکه مقدسی به‌خاطر شراب خوشگوار دست بردار.

 

۲. طامات و شَطح در رَهِ آهنگِ چنگ نِه - تسبیح و طَیلَسان به مِی و مِیگُسار بخش
معنی: این لاف و گزاف و خودنمایی و مُغلَق‌گویی‌ها را فدای آهنگ چنگ کن و تسبیح و ردای خود را در راه شراب و شرابخوار خرج کن.

 

۳. زُهدِ گران که شاهد و ساقی نمی‌خرند - در حلقه‌ی چمن به نسیمِ بهار بخش
معنی: خشکه مقدسی‌هایی را که معشوق و ساقی خریدار آن نیستند در مجمع دوستان، در چمن آورده به‌دست نسیم بهار بر باد ده.

 

۴. راهم شراب لعل زد ای میرِ عاشقان - خونِ مرا به چاهِ زَنَخدانِ یار بخش
معنی: من را شراب قرمز لعل فام از راه به در برده و از پای درآورده است، ای سالار عاشقان، از خون‌بهایِ من به‌خاطر چاهِ زنخدانِ یار درگذر.

 

۵. یا رب به وقتِ گُل، گُنَهِ بنده عفو کن - وین ماجرا به سروِ لبِ جویبار بخش
معنی: خدایا، به هنگام بهار از سر گناه شرابخواری من درگذشته و این گناه باده‌نوشی مرا به قد و قامت موزون سرو ایستاده بر لب جوی ببخش.

 

۶. ای آن که رَه به مشربِ مقصود بُرده‌ای - زین بحر، قطره‌ای به منِ خاکسار بخش
معنی: ای کسی که به سرچشمه‌ی مقصود و مراد خود دست یافته‌ای! ازاین دریا! قطره‌ای به من درویش خاکسار ببخشای.

 

۷. شکرانه را که چشم تو رویِ بتان ندید - ما را به عفو و لطفِ خداوندگار بخش
معنی: به شکر این که چشمان تو به چهره‌ی خوب زیبارویان نیفتاده (و عاشق نشده‌ای)! ما را به عفو و لطف خدا واگذار و از ما درگذر.

 

۸. ساقی چو شاه نوش کند باده‌ی صَبوح - گو جامِ زر به حافظِ شب زنده دار بخش
معنی: ساقی، بدان هنگام که شاه باده صبوحی می‌نوشد، بگو که جام زرین آن را به حافظ شب زنده‌دار ببخشاید.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۷۵ دیوان حافظ:
گناهی که مرتکب شده‌اید به هیچ جایی درز نمی‌کند. این راز را در دل‌تان حفظ کنید. اراده کرده‌اید که به مقصود برسید. برای این کار اول توبه کنید و شکر خدا را به‌جای آورید که بار کج هیچ وقت به منزل نمی‌رسد.

 

معنی برخی واژگان غزل:
صوفی: پشمینه‌پوش، زاهد خشکه مقدس.
مرقع: لباس وصله زده، خرقه‌ای که از قطعات مختلف رنگارنگ بهم دوخته و تهیه شده باشد.
زهد خشک: دینداری آمیخته با تعصب.
طامات: خودپسندی‌ها، خودنمایی‌ها، خودفروشی‌ها، جمع طامه، سخنان گزافه.
شطح: سخنان و کلماتی که نمودار ادعا بوده و بوی تکبر و خودخواهی از ظاهر آن شنیده شود و در شدت غلیان احساسات بر زبان جاری شود.
تسبیح: سبحه، رشته‌ی صددانه که هنگام ذکر اوراد به‌دست گیرند و در اصل به‌معنای منزه و پاک دانستن خداست، از صفات و تعلقات مادی، و در اصطلاح عرفا: سیاحت اسرار دوستان در بحارِ اجلال حق را گویند که جواهر توحید بیرون آورده و در سلک ایمان می‌کشند.
طیلسان: رِدا، لباس فراخ بلندی که قضات و خطیب‌ها بر روی شانه‌ی خود می‌اندازند.
زهد گران: پرهیزکاری بیش از حد، پارسایی متعصبانه.
شاهد: محبوب خوش‌روی، معشوق زیبا.
حلقه: مجمع، مجلس.
حلقه‌ی چمن: گردهمایی در باغ و چمن، مجمع دوستان در سبزه و چمن.
به نسیم بهار بخش: به‌دست باد بده، آن را رها کن.
راهم شراب لعل زد: شراب لعل فام راه مرا قطع کرد، شراب لعل فام راهزن دلم شد، شراب راهزن دلم شده و خون دلم را بریخت.
میرِ عاشقان: سالار عاشقان، سرحلقه‌ی عشاق، سرکرده‌ی عاشقان.
خونِ مرا: خون‌بهای مرا.
به وقت گل: موسم بهار.
گنه بنده عفو کن: از گناه باده‌نوشی و میگساری من درگذر.
وین ماجرا: این حادثه، کنایه از گناه باده‌نوشی در مصراع اول بیت پنجم.
به سر و لب جویبار بخش: به قد و قامت موزون سروِ لبِ جو ببخش.
مَشرب: آبشخور، سرچشمه.
مقصود: هدف، مراد.
خاکسار: اُفتاده، متواضع، فروتن، درویش گوشه‌نشین.
شکرانه را: به شکرانه، به شکر این‌که.
چشم تو روی بتان ندید: چشمت به چهره‌ی خوبرویان نیفتاده تا دل از دست بدهی.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری