
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۸۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۸۶ - گر میفروش، حاجت رندان روا کند
۱. گَر مِیفُروش، حاجَتِ رِنْدان رَوا کُنَد - ایزَد، گُنَه بِبَخْشَد و دَفْعِ بَلا کُنَد
معنی: اگر می فروشی نیاز رندان را برآورد (به آنها می بدهد) خداوند گناه بادهخواران را بخشیده بلا را از ایشان دور میکند.
۲. ساقی، به جامِ عَدْل بِدِه بادِه! تا گِدا - غِیْرَت نَیاوَرَد، کِه جَهان پُربَلا کُنَد
معنی: ساقی، با جام همسان و برابر، شراب را توزیع کن تا گدا (شخص بیظرفیت) بر اثر حسادت، فرصت فتنه و آشوب نیابد.
۳. حَقّا کَز این غَمان بِرِسَد مُژْدِهی اَمان - گَر سالِکی، بِه عَهْدِ اَمانَت، وَفا کُنَد
معنی: بیگمان اگر رهرو عشقی به عهد امانتی که در ازل بسته وفادار باشد، مژدهی ایمنی از آسیب غمهای جهان به او خواهد رسید.
۴. گر رَنْج، پیشَت آیَد و گَر راحَت، ای حکیم! - نِسْبَت مَکُن بِه غِیْر! کِه اینها خُدا کُنَد
معنی: ای دانا! چه رنج و محنت بینی و چه آسایش و راحتی بیابی، آنها را از دیگری مدان که همه از جانب خداست.
۵. دَر کارخانِهای که رَهِ عَقْل و فَضْل نیست - فَهْمِ ضعیفرای، فُضولی چِرا کُنَد؟
معنی: ای موسیقیدان با عود این ترانه را بنواز که: هیچکس پیش از آنکه اجل محتوم او فرا رسد نمیمیرد و کسی که این ترانه را نسراید خطاکار است.
۶. مُطْرِب بِساز پَرْدِه! کِه کَس، بیاَجَل نَمُرْد - وان کاو نَه این تَرانِه سُرایَد، خَطا کُنَد
معنی: در کارخانهای که عقل و فضل را در آن راهی نیست، به چه سبب فهم و دانش اندک داعیهی درک حقایق را داراست.
۷. ما را که دَرْدِ عِشْق و بَلایِ خُمار کُشْت - یا وَصْلِ دوست یا مِیِ صافی، دَوا کُنَد
معنی: ما را که درد عشق و رنج خماری از پای درآورده است، یا وصال یار، یا شراب بیغش درمان میکند.
۸. جان رَفْت دَر سَرِ مِی و «حافِظ»، بِه عِشْق سوخت - عیسیدَمی کُجاست کِه اِحْیایِ ما کُنَد؟
معنی: جان در هوای می به لب رسید و حافظ در آتش عشق سوخت. آن که دم عیسی داسته باشد و ما را دوباره زنده کند کجاست؟
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۸۶ دیوان حافظ:
وجدانت ناراحت است. در پی این باش تا گناهت را جبران کنی. خداوند نیز تو را میبخشد و نجاتت میدهد. خبر خوبی در راه است که فرصتی دوباره به تو داده میشود تا به عهد خود وفا کنی. عمرت به بطالت میگذرد. عقل و دانش خودت را اضافه کن تا این چند صباح را بتوانی با آرامش زندگی کنی.
معنی برخی واژگان غزل:
رندان: لاابالیان.
دفع بلا کند: بلا را دور گرداند.
جام عدل: سابقا در میخانهها شراب از خم به سبوهای شراب از سرداب میخانه به طبقهی بالا که محل حضور مشتریان بوده است میآوردهاند. این کار توسط عملهی شراب انجام میشده و از آن به بعد وظیفهی ساقی این بوده است که شراب را از سبو به ساغر یا جام عدل ریخته و به مشتریانی که بر روی سکوها (مصطبهها) نشسته بودند توزیع کند.
غیرت نیاورد: رشک نبرد، حسادت نکند.
حقا: بیاغراق، بدون شک، به راستی.
غمان: غمها.
سالک: روندهی راه، رفتار کننده، و در اصطلاح صوفیه به کسی که راهوار جادهی طریقت و از خود بهسوی حق روان است گفته میشود، راهرو.
عهد امانت: پیمان امانت، پیمان عشق و اشارهای است به آیهی ۷۲ سورهی احزاب که در شرح ابیات غزل ۱۷۵ شرح آن رفت، بار معرفت و شناخت صفات خالق متعال.
عقل و فضل: خرد و دانش و معلومات.
مطرب، بساز عود که: ای موسیقیدان با عود این ترانه را بنواز که...
... کس بیاجل نمرد: هیچکس پیش از آنکه اجل محتوم او فرا رسد نمیمیرد.
وان کاو نه این ترانه سراید خطا کند: و کسی که این ترانه را نسراید خطاکار است و کسی که به این نص معتقد نباشد منکر کلام خدا و خطاکار است.
فهم ضعیف: دانش اندک، کنایه از برداشت ذهنی و اشراق و تصوری که بر پایهی عقل کلی و منطق استوار نباشد، عقل جزوی یا تحصیلی که انسان میتواند به آن دست یافته و غالبا دچار اشتباه محاسبه میشود (برخلاف عقل کلی یا عقل ایمانی که موهبت الهی است).
رای فضولی چرا کند: ارادهی دخالت ناصواب چرا کند، چرا قصد فضولی کند.
بلای خمار: رنج خماری، دردسری که پس از صرف و نشات شراب ایجاد میشود.
می صافی: می خالص، می بیغش.
در سر می: در هوای می.
به عشق سوخت: به آتش عشق سوخت، در درد عشق سوخت.
عیسی دم: عیسی نفس، کسی که نفس عیسی را دارا باشد.
احیای ما کند: مردهی ما را زنده کند.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





