غزل شماره‌ی ۲۰۱ دیوان حافظ: شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

غزل شماره‌ی ۲۰۱ دیوان حافظ: شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۰۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۰۱ - شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

 

۱. شرابِ بی‌غَش و ساقیِّ خوش دو دامِ رهند - که زیرکانِ جهان از کمندشان نَرَهَند
معنی: شراب ناب و ساقی خوش برخورد، به‌مانند دو دام و تله می‌مانند که مردمان هوشیار و زرنگ دنیا هم نمی‌توانند خود را از بند آن‌ها رها کنند.

 

۲. من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه - هزار شُکر که یارانِ شهر بی‌گنهند
معنی: هرچند من عاشق و رند و مست و گناهکارم، خدا را هزار بار شکر که دوستان همشهری هیچ گناهی ندارند!

 

۳. جفا نه پیشه‌ی درویشیَست و راهرُوی - بیار باده که این سالکان نَه مردِ رهند
معنی: ستم‌پیشگی رسم و روش درویشی و سیر و سلوک نیست. شراب بیاور که اینان مرد این راه نیستند.

 

۴. مَبین حقیر، گدایانِ عشق را کاین قوم - شَهانِ بی کمر و خسروانِ بی کُلَهند
معنی: فقیران کوی عشق را ناچیز مپندار که این گروه شاهان بی‌کمربند شاهی و سلاطین بی‌تاج و کلاهند.

 

۵. به هوش باش که هنگامِ بادِ اِستغنا - هزار خرمنِ طاعت به نیمْ جو ننهند
معنی: این را بدان که به هنگام وزاندنِ بادِ بی‌نیازی، هزار خرمن عبادت و بندگی را بر باد داده و نیم‌جو باقی نمی‌نهند.

 

۶. مَکُن که کوکبه‌ی دلبری شکسته شود - چو بندگان بِگُریزند و چاکران بِجَهَند
معنی: جور و جفا مکن که در آن هنگام که بندگان و هواداران تو پراکنده شوند، موکب جاه و جلال دلبری تو نیز شکسته خواهد شد.

 

۷. غلامِ همَّتِ دُردی کشانِ یک رنگم - نه آن گروه که اَزْرَق لباس و دل سیَهَند
معنی: بنده و غلام همت و اراده‌ی استوار دُردنوشان مستمند بی‌ریایم، نه آن دار و دسته‌ی کبودجامگان دل سیاه که خود را صوفی می‌نامند.

 

۸. قدم مَنِه به خرابات جز به شرطِ ادب - که سالکانِ درش محرمانِ پادشهند
معنی: جز با رعایت ادب و احترامات مرسوم، گام به خانه‌ی عیش عارفان مگذار، چرا که مقیمان این درگاه از مقربان پادشاهند.

 

۹. جنابِ عشق بلند است همّتی حافظ - که عاشقان، رَه بی‌همّتان به خود ندهند
معنی: درگاه و آستانه‌ی سرای عشق بلند و والاست. حافظ همتی کن عاشقان این سرای، بی‌همتان را به خود راه نمی‌دهند.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۰۱ دیوان حافظ:
یاران خوبی داری که همگی وفا می‌کنند و راه راست می‌روند. هرچند که فقیرند، ولی در عین تنگدستی کمکت می‌کنند. کاری نکن که این یاران ترکت کنند و تنها شوی. آن‌ها با تو یکرنگ هستند، تو هم با آن‌ها یکرنگ باش. همت کن تا پیروز شوی که یاران همراه تو هستند.

 

معنی برخی واژگان غزل:
بی‌غَش: خالص، ناب.
غَش: ناخالصی، ماده‌ی نامرغوب که داخل ماده‌ی مرغوب شده باشد.
ساقیِ خوش: ساقی خوش برخورد، ساقی دلپذیر و خوشرو.
دامِ ره: تله‌ای که در مسیر راه قرار گرفته باشد.
زیرک: باهوش و زرنگ، هوشیار.
نامه سیاه: گناهکار، کسی که در اثر کثرت گناه نامه‌ی اعمالش سیاه باشد.
راهروی: سلوک، راهی حقیقت، سیر و سلوک.
سالک: راه‌پیما، راه‌پیمای طریق معرفت.
نه مرد رهند: مردان راه نیستند، استطاعت پیمودن این راه ندارند.
مبین حقیر: حقیر مبین، کوچک مشمار.
گدایان عشق: فقیران و محتاجان کوی محبت، درویشان طلب فیوضات ربانی.
کمر: کمربند، کمربند شاهی.
کُله: کلاه، تاج شاهی.
استغنا: بی‌نیاز شدن، بی‌نیاز.
باد استغنا: ظاهر شدن اثرات بی‌نیازی، (اضافه‌ی تشبیهی) استغنا به باد تشبیه شده.
خرمن طاعت: (اضافه‌ی تشبیهی) طاعت و عبادت و فرمانبرداری به خرمن تشبیه شده.
کوکبه: جلال و جبروت، حشمت و جاه، موکب و گروه هوادار و همراه، چوبی بلند و کج که در سر آن گلوله‌ی فولادی ستاره شکلی نصب و توسط سواری پیشاپیش پادشاه حمل می‌شده است.
مکن: جور و جفا مکن.
همت: اراده و عزم و دلیری، قوت و نیرو و طاقت و در اصطلاح صوفیه عبارت است از توجه قلب با تمام قوای روحانی به‌جانب حق برای حصول کمال در خود یا دیگری.
دُردی کشان: دُردنوشان، درویشان مستمندی که به‌جای شراب ناب و خالص دُرد شراب می‌نوشند.
ازرق: لباس کبود، کبودجامه، کنایه از صوفیان کبودپوش.
دل سیه: درون تیره، قسی القلب، سیاهکار.
جناب: درگاه.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری