
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۱۲ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۱۲ - یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
۱. یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود - وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
معنی: سحرگاه دیروز چنین پیش آمد که چند جامی بزنم و از شوق بوسیدن لب ساقی، شراب بهکامم شیرین و خوشگوار آمد.
۲. از سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شباب - رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود
معنی: به سبب مستی میخواستم بار دیگر با محبوبهی دوره جوانی، رجوع کنم، اما میان ما طلاق قطعی واقع شده بود.
۳. در مقاماتِ طریقت هر کجا کردیم سِیر - عافیت را با نظربازی فِراق افتاده بود
معنی: در راه طریقت به هر کجا و به هر مرحله که رسیدیم، دیدیم که کار جمالپرستی با سلامت و ایمنی منافات و فاصله دارد.
۴. ساقیا جامِ دَمادَم ده که در سِیرِ طریق - هر که عاشقوَش نیامد در نفاق افتاده بود
معنی: ساقی! دم بهدم جام می بده که در طی طریقت الی الله، هر کس که عاشقانه و مستانه گام ننهاد به کورهراه دورنگی و نفاق خواهد افتاد.
۵. ای مُعَبِّر مژدهای فرما که دوشم آفتاب - در شکرخوابِ صبوحی هم وثاق افتاده بود
معنی: ای خوابگزار، تعبیری خوش و خوب بنما که در رویای شیرین بامدادی شب پیش، دیدم که خورشید با من هماطاق شده بود.
۶. نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشمِ مست - طاقت و صبر از خَمِ ابروش طاق افتاده بود
معنی: در این نقشه و تدبیرم بودم که از آن چشم مست دوری و کنارهگیری کنم، اما از دوری آن خم ابرو، صبر و طاقتم طاق شده بود.
۷. گر نکردی نصرتِ دین، شاه یحیی، از کَرَم - کار مُلک و دین ز نظم و اِتِّساق افتاده بود
معنی: آن ساعتی که حافظ این شعر مغشوش را (که هر بیتی مفهومی دارد) میسرود، پرندهی فکرش دربند آرزوهای دل افتاده و حالتی آشفته داشت.
۸. حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان مینوشت - طایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود
معنی: اگر شاه یحیی از روی جوانمردی به یاری دین نمیشتافت، کار و کشور و دین از روش صحیح و نظم و ترتیب خارج میشد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۱۲ دیوان حافظ:
درصدد این هستی که گذشته را جبران کنی و به عافیت برسی. بهخاطر این پشتکار مژدهای به تو میدهند که نشان دهندهی به پایان رسیدن غمها و تاریکیهاست. در راه خدا بخشش کن. پریشانی را از خود دور نما تا برای رسیدن به مقصود قویتر و استوارتر باشی.
معنی برخی واژگان غزل:
دی سحرگه: سحرگاه دیروز.
اتفاق افتاده بود: پیش آمد کرده بود (که یکی دو جام باده بنوشم).
مذاق: ذائقه.
در مذاق افتاده بود: در کام ریخته شده بود.
شاهد عهد شباب: محبوب زیباروی دورهی جوانی.
رَجعَت: برگشتن، برگشتن شوهری بهسوی همسری که مطلقه شده.
طلاق افتادن: رها شدن از قید نکاح و در اینجا منظور طلاقِ قطعی غیر قابل رجعت و بازگشت است.
مقامات: مراحل، درجات، مراتب، جمع مقام.
طریقت: روش و مسلک، تزکیهی باطن، دومین منزل از منازل سهگانه، ارباب سلوک (شریعت، طریقت، حقیقت) راهی که به خدا میرسد.
عافیت: صحت و سلامت.
نظربازی: جمالپرستی، در علم نظر بینا بودن.
دمادم: پیاپی، پشت سر هم، دم بهدم.
عاشقوش: عاشقوار، عاشقمانند.
سیر طریق: سیر سلوک، طی کردن راه وصول به حق جل و علا.
نفاق: دورویی و دورنگی.
در نفاق افتاده بود: در راه نفاق افتاده بود، اهل دو رنگی بود.
مُعبر: تعبیر کنندهی خواب، خوابگُزار.
شکرخواب صبوحی: رویای شیرین بامدادی.
هم وِثاق: هماطاق.
نقش میبستم: نقشه میکشیدم، در این خیال بودم.
گوشه: کنار.
گیرم گوشهای: گوشهگیری کنم، به گوشهای پناه ببرم.
طاقت: تاب و توان.
طاق: (در برابر جفت) یگانه، بیهمتا.
طاق افتاده بود: به نهایت بیطاقتی رسیده بود، از طاقت افتاده بود.
نصرت دین: یاری دین.
نصره الدین: لقب شاه یحیی.
اتساق: انتظام، ترتیب دادن.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





