
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۰۹ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۰۹ - قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
۱. قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود - ور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود
معنی: کُشتنِ این دردمند رنجور با شمشیر تو مقدر و قسمت نشده بود وگرنه دل بیرحم تو در این راه از هیچکاری فروگذار نکرده.
۲. منِ دیوانه چو زلفِ تو رها میکردم - هیچ لایقترم از حلقهی زنجیر نبود
معنی: آنگاه که من دیوانه از سر زلف تو دست برنداشتم، هیچچیز سزاوارتر از این نبود که به زنجیرم بکشند.
۳. یا رب این آینهی حُسن چه جوهر دارد؟ - که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود
معنی: خدایا! این چهرهی روشن آینهمانند تو از چه سرشته شده که آه گرم سینهی من نتواست در آن اثری بگذارد.
۴. سر ز حسرت به درِ میکدهها بَرکردم - چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود
معنی: بدان سبب از روی سرگردانی از میخانهها سر درآوردم که در خانقاه پیر و مرشدی که تو را بشناسد وجود نداشت.
۵. نازنینتر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست - خوشتر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود
معنی: در چمن زیبایی و دلبری، از ناز تو نازپروده تر دلربایی سر بر نیاورده و در عالم حس و تصور، خوش نقشتر از تو چیزی در خیال مجسم نشده است.
۶. تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم - حاصلم دوش به جز نالهی شبگیر نبود
معنی: تا شاید مانند نسیم سحری، بار دیگر گذارم به سر کوی تو بیفتد، شب پیشین کاری غیر از نالهی شبانه نداشتم.
۷. آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع - جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود
معنی: ای آتش فراق چنان در تو گداخته شدم که برای رهایی از آن جز اینکه مانند شمع بسوزم و تمام شوم راهی برایم نمانده بود.
۸. آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو - که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود
معنی: غم دوری تو برای حافظ چنان بلا و شکنجهای بود که دیگر نیازی به شرح و بسط و توصیف برای دیگران نداشت.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۰۹ دیوان حافظ:
تقصیر خود توست که همه چیز را از دست دادهای. تو لایق داشتن همه چیز بودهای، ولی الان حسرت همهی آنها را میکشی. احساس پیری میکنی و فعلا کاری از دستت برنمیآید. عذاب و ناراحتی تو را همه میفهمند، اما کسی کمکی به تو نمیکند. خودت باید دوباره همه چیز را بسازی.
معنی برخی واژگان غزل:
خسته: رنجور، ستم کشیده.
تقدیر: سرنوشت، مشیت الهی، قسمت ازلی.
آینهی حُسن: (اضافهی تشبیهی) آینهی جمال.
جوهر: گوهر، ماهیت، سرشت.
سر بر کردن: سر درآوردن، سر زدن.
حیرت: سرگردانی.
شناسای تو: شناسندهی تو، کسی که تو را بشناسد، درک کنندهی تو.
پیر: مرشد، مراد، سالکِ عارف.
نازنینتر: ناز کنندهتر، زیبای دلرباتر، ناز پروردهتر.
چمن ناز: (اضافهی تشبیهی) گلزار عیش و دلبری.
عالم تصویر: عالم خیال، صورتگری، صور حسی.
نالهی شبگیر: زاری شبانه، نالهی سحری.
فنا: نابودی.
عذاب: بلا، شکنجه.
آیتی بود عذاب: آیت عذابی بود، نشانهای از بلا و شکنجه بود.
حاجت تفسیر نبود: نیازی به شرح و بسط توضیح نداشت.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





