غزل شماره‌ی ۲۱۰ دیوان حافظ: دوش در حلقه‌ی ما قصه‌ی گیسوی تو بود

غزل شماره‌ی ۲۱۰ دیوان حافظ: دوش در حلقه‌ی ما قصه‌ی گیسوی تو بود

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۱۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۱۰ - دوش در حلقه‌ی ما قصه‌ی گیسوی تو بود

 

۱. دوش در حلقه‌ی ما قصّه‌ی گیسویِ تو بود - تا دلِ شب سخن از سلسله‌ی مویِ تو بود
معنی: دیشب گفتگوی مجلس ما درباره‌ی گیسوان تو و تا نیمه‌های شب از حلقه‌های به هم پیوسته‌ی زلف تو سخن در میان بود.

 

۲. دل که از ناوَکِ مژگانِ تو در خون می‌گشت - باز مشتاقِ کمان‌خانه‌ی ابرویِ تو بود
معنی: با آن‌که دل از تیر مژگان تو در خون می‌تپید، باز در آروزی دیدار ابروی کمانی تو بود. 

 

۳. هم عَفَاالله صبا کز تو پیامی می‌داد - ور نه در کس نرسیدیم که از کویِ تو بود
معنی: باز هم رحمت به نسیم صبا که پیامی از تو برای ما آورد، وگرنه ما با کس دیگری که از کوی تو آمده باشد برخورد نکردیم.

 

۴. عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت - فتنه‌انگیزِ جهان غمزه‌ی جادویِ تو بود
معنی: دنیا، از غوغا و غائله‌ی عشق ناآگاه بود. اشارت دلبرانه‌ی چشم جادوگر تو چنین شور و شری را در جهان به راه انداخت.

 

۵. منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم - دامِ راهم شِکَنِ طُرِّه‌ی هندویِ تو بود
معنی: من سرگردان هم آرزوی آسوده احوال و بی‌تشویش بودم، این چین و شکن زلف سیاه تو بود که دام راه و سبب گرفتاری من شد.

 

۶. بگشا بندِ قبا تا بگشاید دلِ من - که گشادی که مرا بود ز پهلویِ تو بود
معنی: بند قبا را گشوده دست به جیب ببر تا من خوشحال شوم، زیرا گشادی‌ای که در معیشت من بود از پهلوی تو حاصل می‌شد.

 

۷. به وفایِ تو که بر تربتِ حافظ بگذر - کز جهان می‌شد و در آرزویِ رویِ تو بود
معنی: تو را به وفاداریت سوگند می‌دهم که به سر خاک حافظ قدم بگذار، زیرا در حالی که از این دنیا می‌رفت آرزوی دیدن تو را در دل داشت.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۱۰ دیوان حافظ:
آفرین بر ایمان راسخ و اراده‌ی تو که باعث می‌شود جهانی را به هم بریزی و دنیایی را به‌خوبی بسازی و دام‌ها را بشکنی. خداوند به‌خاطر همین همت و ایمانت، دلت و راهت را همیشه روشن می‌کند و تو به تمام حاجات خود می‌رسی، حتی اگر آرزویت عجیب باشد.

 

معنی برخی واژگان غزل:
حلقه: مجلس، گردهمایی.
دل شب: اواسط شب، نیمه‌شب.
ناوک: تیر.
کمان‌خانه‌ی ابرو: ابروی کمان‌مانند.
عفاالله: عفاءالله عنک: خدا عفو کناد، خدا ببخشاید، در این‌جا این شبه‌جمله برای تحسین و به‌معنای بارک الله معنا می‌دهد.
در کس نرسیدیم: به کسی برنخوردیم، کسی را دیدار نکردیم.
شور و شر: غوغا، شورش، غائله.
غمزه‌ی جادو: کرشمه‌ی چشم افسونگر، اشارت دلبرانه‌ی سحرانگیز چشم.
سرگشته: سرگردان، حیران.
اهل سلامت: آسوده احوال، سالم و به‌دور از جار و جنجال.
شکن طره‌ی هندو: چین و شکن چتر زلف سیاه.
بگشا بند قبا: تکمه و بند قبا را باز کن، کنایه از دست در بغل کردن برای بخشش.
بگشاید دل من: دل من باز شود.
پهلو: جانب، سو و در این‌جا کنایه از کیسه‌ی پول است که سابقا در بغل و پهلوی خود جا داده و دامن قبا را می‌بستند و برای دست در جیب کردن و پول درآوردن بایستی بند قبا را باز کرده پول را از بغل (پهلو) درآورند.
به وفای تو: قسم به وفای تو، سوگندت می‌دهم به وفاداری تو.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری