داستان کوتاه جاروبند دو بند چه قرب و منزلت دارد تا چه رسد به شما

داستان کوتاه جاروبند دو بند چه قرب و منزلت دارد تا چه رسد به شما

نجاری با تیشه و ابزار نجاری حروف و کلمات سی جزء قرآن را تراشید و یک جلد قرآن درست کرده و به‌حضور حاکم برد. حاکم با نظری ناچیز به آن نگاه کرد و ارزشی برای آن قائل نشد. نجار افسرده و مایوس بیرون رفت. حوصله‌اش تنگ آمد و کنار دیواری غمگین نشست. از آن طرف مرد جاروبندی پیش آمد و گفت: «ای رفیق! چرا غمگین نشسته‌ای؟»
نجار ماجرا را به او گفت. مرد جاروبند گفت: «ای بابا! من جاروبند دو بندم چه قرب و منزلت دارم تا رسد به شما؟»
نجار بیشتر اوقاتش تلخ شد و با تیشه زد یک طرف ریش جاروبند را تراشید و به زمین ریخت. جاروبند حرصش درآمد. با هم گلاویز شدند. داروغه رسید و هر دو را نزد حاکم برد. جاروبند عرض کرد: «این مرد با تیشه زده یک طرف ریش مرا به زمین ریخته.»
حاکم به نجار گفت: «چرا و چطور ریش این مرد را به زمین ریختی؟»
نجار شرح واقعه را آن‌چنان که بود به عرض حاکم رسانید. حاکم باور نکرد. گمان کرد قضیه را با هم ساخته‌اند. گفت: «دروغ می‌گویی، اگر حقیقت دارد، در حضور من آن طرف ریشش را نیز با تیشه بتراش.»
نجار بلند شد، با تیشه زد طرف دیگر ریش جاروبند را جابجا تراشید. هنر نجار مورد تقدیر حاکم قرار گرفت و جایزه‌ی هنگفتی به نجار و جاروبند داد.

 

این ضرب المثل را درباره‌ی کسی به‌کار می‌برند که خود را از کسی بالاتر از خود برتر بداند.

 

نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری