
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۰۸ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۰۸ - خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
۱. خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَد - گر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد
معنی: اگر به از پای افتادگانی که درخواست دیدار داشته و نیروی پیمودن راه وصل را ندارند بیداد و ستم روا داری، شرط جوانمردی نیست.
۲. ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نَپْسَندی - آنچه در مذهبِ اربابِ طریقت نبود
معنی: ما از تو جور و ستمی مشاهده نکردهایم و نیز تو نمیپسندی که آنچه را که راه و رسم رفیقان راه نیست با ما روا داری.
۳. خیره آن دیده که آبش نَبَرَد گریهی عشق - تیره آن دل که در او شمعِ محبت نبود
معنی: آن دیدهای که از گریهی عشق غرق در آب فنا نشود و دلی که شمع محبت در آن نور نیفشانده، تیره و تار باد.
۴. دولت از مرغِ همایون طلب و سایهی او - زان که با زاغ و زَغَن شَهپَرِ دولت نبود
معنی: بخت و اقبال را از سایهی مرغ هما بطلب که زاغ و زغن شاهبال دولت ندارد.
۵. گر مدد خواستم از پیرِ مُغان عیب مکن - شیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود
معنی: اگر از پیر مغان و اهل میکده طلب فیض و یاری میکنم بر من خرده مگیر که پیر ما فرمود در اهل صومعه، عنایت و همت یافت نمیشود.
۶. چون طهارت نَبُوَد کعبه و بتخانه یکیست - نَبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود
معنی: چون پاکی و پاکدلی در تو نباشد کعبه و بتخانه یکسان است. در خانهای که پاکدامنی و پرهیزگاری نباشد خیر و برکت هم نخواهد بود.
۷. حافظا علم و ادب ورز که در مجلسِ شاه - هر که را نیست ادب لایقِ صحبت نبود
معنی: حافظ، در راه کسب دانش و ادب کوشا باش که بیادبان را در مجالس خاصان و بزرگان جایی و راهی نیست.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۰۸ دیوان حافظ:
مردانگی و مروت نیست که بخواهی به ضعیفان زور بگویی. گاهی تحت تاثیر حرفهای مردم آنچه را که برای خود نمیپسندی انجام میدهی. اگر دهنبین باشی، شمع دلت خاموش شده و قلبت تیره میگردد. همیشه از خداوند کمک بخواه، نه از بندهی او. هر کاری را با وضو انجام بده تا لایق درگاه حق باشی.
معنی برخی واژگان غزل:
خَستگان: رنج کشیدهها، ستمدیدگان.
طلب: درخواست، تقاضا.
قوت: نیرو.
همت: اراده و آرزو و دلیری و در اصطلاح صوفیه: توجه قلب با تمام قوای روحانی خود بهجانب حق برای حصول کمال در خود یا دیگری.
مروت: جوانمردی.
اصحاب طریقت: رفیقان راه و در اصطلاح صوفیه: سالکان الی الله.
خیره: تیره و تاریک، شگفتزده ، فرومانده در حیرت.
آبش نَبَرد: آبش را از بین نبرد، آبش را خشک نکند.
مرغ همایون: هما، مرغ مبارک، مرغ مشهوری که استخوان خورد و سایهاش بر سر هر کس افتد به سلطنت رسد.
شیخ: انسان کامل، پیر مجرب و عارف.
طهارت: پاکیزگی، و در اصطلاح صوفیه: تزکیه نفس بُوَد از اخلاق ذمیمه.
عصمت: دور نگاهداشتن نفس از آلودگی گناه، عفت و پاکدامنی.
ورزیدن: پیاپی کاری را انجام دادن، حاصل کردن در اثر کوشش، آموختن و اندوختن.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





