داستان کوتاه کریم خان زند و دختر حاجی طغان فراهانی

داستان کوتاه کریم خان زند و دختر حاجی طغان فراهانی

هنگامی که کریم خان زند به‌سمت عراق روی آورد تا با سِمت سپهسالاری، سرکشان ایران غربی را سرکوب کند، نواحی تهران و قزوین و همدان را بدون نزاع در تصرف و ایلات آن حدود را در قید اطاعت آورد و در آن منطقه همه به اطاعت آمدند، مگر دختر حاجی طغان فراهانی که لباس مردانه پوشید و در قلعه‌ی کوچکی که داشت به مخالفت ایستاد.
کریم خان چند روز برای تسخیر قلعه‌ی مذکور صرف نمود و پیغام داد که اگر وی به اطاعت حاضر نشود، قلعه را خراب کرده او را به دار خواهد زد.
دخترک شیردل در جواب گفت: اگر کریم خان از مردان عالم نشان دارد، خود به میدان آید و من نیز به میدان آیم. اگر او بر من مسلط گردد، هر چه خواهند کرد و اگر من پیروز شدم، چنان‌چه بخواهم او را می‌کشم و چنان‌چه مروت اقتضا کند، می‌بخشم.
کریم خان از روی خرد با آن دخترک شیردل جنگ تن به تن را مصلحت ندید و خواست او را به نیرنگ به دام آورد، ولی دختر حاجی طغان در جواب پیام مجدد به وی خنده زد و گفت: اگر غرض بندگان سردار امتحان این عاجزه‌ی بی‌نام و نشان است، صدق و کذب این گفتار از آمدن سردار به تنهایی در میدان کارزار به کارفرمایی شمشیر آبدار به ظهور خواهد پیوست.
خان زند صلاح در آن دید که دختر حاجی طغان را به‌حال خود گذارد؛ زیرا اگر در جنگ تن به تن پیروز می‌شد، او را فخری نبود که با زنی پنجه در پنجه افکنده، ولی اگر مغلوب می‌شد دیگر آبرویی برایش نمی‌ماند و لاجرم دیگر کسی در زیر پرچم وی که مغلوب زنی شده بود، نمی‌ایستاد.

 

برگرفته از کتاب مجمل التواریخ، نوشته‌ی ابوالحسن بن محمد ‌امین گلستانه
نگاره: Charles Heath (commons.wikimedia.org)
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری