
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۰۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۰۴ - یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
۱. یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بود - رَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهی ما پیدا بود
معنی: به یاد آن زمان، که در پنهانی نگاه عنایتی به ما داشتی و علامت و نشانهی محبت تو از چهره، آشکار و در صورت ما نقش بسته بود.
۲. یاد باد آن که چو چَشمت به عِتابم میکُشت - مُعْجِزِ عیسَویَت در لبِ شِکَّرخا بود
معنی: به یاد آن زمان، که نگاه تند و سرزنشآمیز چشمت، مرا از پای درمیآورد و (بلافاصله) لب شیرینت بهمانند معجزهی حضرت عیسی که مرده را زنده میکرد، به من روح تازهای میبخشید.
۳. یاد باد آن که صَبوحی زده در مجلسِ انس - جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
معنی: به یاد آن زمان که در نشست خودمانی که بهجز من و یار، دیگری نبود، بادهی بامدادی زده و توفیق الهی ما را همراهی میکرد.
۴. یاد باد آن که رُخَت شمعِ طَرَب میافروخت - وین دلِ سوخته پروانهی ناپروا بود
معنی: به یاد آن زمان که شمع نورانی چهرهات نور شادی میپراکند و این دل رنج کشیدهام پروانهآسا بر گرد آن پرواز درمیآمد.
۵. یاد باد آن که در آن بزمگَهِ خُلق و ادب - آن که او خندهی مستانه زدی صَهبا بود
معنی: به یاد آن زمان که در آن گردهماییهای شادانه با نیکخویان، تنها کسی که از روال ادب خارج شده و خندههای مستانه سر میداد، شراب بود (که از ساغر به پیمانه جاری میشد).
۶. یاد باد آن که چو یاقوتِ قدح خنده زدی - در میانِ من و لعلِ تو حکایتها بود
معنی: به یاد آن زمان که به هنگام درخشیدن بادهی یاقوتفام پیاله، میان لعل لب تو و من گفتارها و کردارها صورت میگرفت.
۷. یاد باد آن که نگارم چو کمر بَربَستی - در رکابش مَهِ نو پیکِ جهان پیما بود
معنی: به یاد آن زمان که چون محبوب من کمر همت به عزم سفر میبست، ماه نو در رکاب او، بهمانند قاصدی بهجای نعل سمند او راه میپیمود.
۸. یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست - وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
معنی: به یاد آن زمان که ساکن خرابات و مست و بیخود بودم و آن حضور قلبی را که امروز در مسجد فاقد آن هستم، در آنجا میداشتم.
۹. یاد باد آن که به اصلاحِ شما میشد راست - نظمِ هر گوهرِ ناسُفته که حافظ را بود
معنی: به یاد آن زمان که با صلاحدید و تصحیح شما، مضامین بکر اشعار حافظ صورت صحیح به خود میگرفت.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۰۴ دیوان حافظ:
ایام جوانی و خوشگذرانی و راحتی زود میگذرد و از خود و اطرافت غافل نشو که ناگهان این روزهای خوش جای خود را به رنج و مشقت میدهند و پس در عین خوشی و راحتی فکر آینده و حوادث ناگوار هم باش و همیشه آمادهی جنگ با مشقات باش.
معنی برخی واژگان غزل:
یاد باد: فراموش مباد، به یاد بماناد، در یاد و خاطره باقی باشد، به یاد آن زمان.
رَقَم: نشانه.
رَقم مهر: نشانهی عشق، نقش عشق.
عِتاب: ناز و ملامت، نگاه تند و سرزنشآمیز.
معجز عیسوی: زنده کردن مُرده.
لب شِکرخا: لب شیرین.
صبوحی زده : بادهی صبوحی زده، کسی که شراب بامدادی نوشیده.
مجلس انس: مجلس محبت و الفت، محفل خودمانی و در اصطلاح عرفا: مجلسی که اهل نظر از راه دیدار جمال یار اثرات جمال حق را در دل خود حس میکنند.
شمع طرب: (اضافهی تشبیهی) شمع شادی.
ناپروا: بیپروا، بیترس و بیم.
بزمگه خُلق و ادب: مجلس عیشی که از اشخاص خوش خلق و مودب منعقد بود.
خنده زدی: خنده میزد.
یاقوت قدح: یاقوتی که در قدح است، کنایه از شراب سرخفام.
چو یاقوت قدح خنده زدی: چون شراب در پیاله، به هنگام ریختن از سبو به جام، صدایی مانند قهقه و خنده از خود به گوش میرسانید.
لعل تو: لب تو.
کمر بربستی: کمر بر کمر میبست، عزم سوار شدن بر اسب را میکرد.
رکاب: حلقهی آهنی محل جای پا که به دو طرف زین اسب آویزان است.
در رکابش: به همراه رکاب او، همراه سوارهای که با او رکاب به رکاب حرکت میکرد.
مه نو، پیک جهان پیما بود: ماه اول شب که بهمانند نعل اسب میماند، بهمانند قاصدی پیاده همزمان با سواری او جهان پیمایی میکرد.
خرابات نشین: مقیم خرابات و میخانه و در اصطلاح صوفیه: سالکی که در مقام وحدت به عزم فانی شدن وجود جسمانی و روحانی شدن باشد.
آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود: آن حضور قلب و حالت روحانیت و جدا شدن از ماسوی الله و پیوستن به حق را که امروز در مسجد فاقد آن هستم، در آنجا داشتم.
میشد راست: راست میشد، فراهم میآمد، میسر میشد.
به اصلاح شما میشد راست: با صلاحدید شما و با انتقاد و تصحیح شما صورت صحیح به خود میگرفت.
گوهر ناسفته: مروارید بِکر و سوراخ نشده، کنایه از مضامین بکر و دست اولی که در شعر بهکار گرفته شود.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





