
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۰۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۰۷ - یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
۱. یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود - دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود
معنی: یادش بخیر روزگاری که منزل من سر کوی تو بود و دیدگان من از غبار توتیای خاک راهِ دَر تو کسب روشنایی میکرد.
۲. راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک - بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود
معنی: درست همانند سوسن که در اثر همنشینی بیپیرایه، بازگو کنندهی مکنونات قلبی گل سرخ بود، هر چه در دل تو میگذشت بر زبان من جاری شد.
۳. دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی میکرد - عشق میگفت به شرح آنچه بر او مشکل بود
معنی: آنگاه دل از مرشد عقل نکتههایی را بازگو میکرد، هر چه را که برای دل، فهمش دشوار بود، عشق مشروحا بیان میکرد.
۴. آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است - آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
معنی: ای داد از این همه ستم و تجاوزی که در این دامگاه جهان وجود دارد و دریغ از آن همه محبت و دلسوزی که در محفل دوستانه در آن زمان برقرار بود.
۵. در دلم بود که بیدوست نباشم هرگز - چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود
معنی: همیشه آرزوی قلبی من این بود که هیچ زمان بیدوست به سر نبرم، اما چه میتوان کرد که کوشش من و دل در این راه بهجایی نرسید.
۶. دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم - خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود
معنی: شب پیش به یاد دوستان همپیاله به میکده رفتم و در آنجا خم شراب را دیدم که او هم از غصهی خلوتی میکده خون در دل و گِل بر سر داشت.
۷. بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق - مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود
معنی: بسیار به جستجو پرداختم تا سبب درد دوری و فراق را دریابم، عقل صاحب رای هم در حل این مسئله نادان و ناآگاه بود.
۸. راستی خاتمِ فیروزهی بواسحاقی - خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود
معنی: به راستی که انگشتری که بر آن نگین فیروزهی بواسحاقی میدرخشید با فروغی نیکو خوش جلوهگری کرد، اما دورهی زودگذر و پرشتابی داشت.
۹. دیدی آن قهقههی کبکِ خِرامان حافظ؟ - که ز سرپنجهی شاهینِ قضا غافل بود
معنی: حافظ! دیدی که آن کبک خرامانی که از گرفتاری در چنگال سرنوشت شاهین مرگ غافل بود، چگونه قهقهی خنده سر میداد؟
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۰۷ دیوان حافظ:
راهی برای تو گذاشته بودند که به سلامتی از آن گذر کردید. در ایام جوانی و خوشی غافل نباش که خوشی زودگذر است و بادهای نفاق بهسویت میوزند، پس آماده باش تا در آن زمان راه و چاره را پیدا کنی. در ضمن به فکر باش تا یاری پیدا کنی که همیشه تکیهگاه تو باشد.
معنی برخی واژگان غزل:
یاد باد آن که: یادش بخیرآن زمان که.
راست: درست، فی الحقیقه، بدون شبه.
صحبت پاک: پاکی مصاحبت، معاشرت سالم، همنشینی بیآلایش.
سوسن و گل: گل سوسن و گل سرخ.
نقل معانی: بازگویی و شرح معنا دادن.
عشق میگفت به شرح: عشق شرح آن را بهطور واضح بیان میکرد.
تطاول: تعدی، تجاوز.
حریفان: همپیالهها و همقطاران.
سر در گِل بود: سَرَش با خشت و گِل پوشیده و مسدود بود.
بگشتم: جستجو کردم.
مفتی: فتوا دهنده.
لایعقل: بیعقل و بیشعور، نادان و ناتوان.
فیروزهی بواسحاقی: نوعی فیروزهی مرغوب و مشهور به این نام که قرنها قبل از حافظ مشهور و معروف بوده است.
دولت مستعجل: دولت زودگذر.
قهقه: صدای خندهی بلند و طولانی.
سرپنجه: مجموعهی ناخنها و چنگال، قدرت پنجهها و چنگال.
شاهینِ قضا: (اضافهی تشبیهی) شاهین سرنوشت محتوم، شاهین اَجَل و مرگ.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





