۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۷۰

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۷۰

داستانک ۱ - کلاغ و طوطی

گويند كه کلاغ و طوطی هر دو سیاه و زشت آفریده شدند. طوطی شکایت کرد و خداوند او را زیبا ساخت. ولى کلاغ گفت: هر چه از دوست رسد نیکوست. و نتیجه آن شد که: طوطی همیشه در قفس و کلاغ همیشه آزاد...

 

داستانک ۲ - آب و پلو

به نقل از کریم خان زند: دو چیز به من می‌چسبد، یکی آب یخ زمستان و دیگری پلو شب عید. زیرا تنها در زمستان است که آب یخ در دسترس همه هست و تنها در شب عید است که همه‌ی ایرانیان پلو می‌خورند.

 

داستانک ۳ - تادیب

شخصی بی‌ادبی می‌کرد و بزرگی او را سرزنش کرد. بی‌ادب گفت: چه کنم که آب و گل مرا این‌گونه سرشته‌اند!
گفت: آب و گل تو را نیکو سرشته‌اند، اما لگد کم خورده است!

 

داستانک ۴ - محاسبه‌ی عیب‌های خود

از حکیمی پرسیدند: چرا هیچ از عیب مردم سخن نمی‌گویی؟
حکیم گفت: هنوز از محاسبه‌ی عیب‌های خود فارغ نشده‌ام تا به عیب‌های دیگران بپردازم.

 

داستانک ۵ - پاها و شاخ‌های گوزن

گوزنی بر لب آب چشمه‌ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در آب دید. پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد. اما شاخ‌های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد. در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. گوزن به‌سوی مرغزار گریخت و چون چالاک می‌دوید، صیادان به او نرسیدند. اما وقتی به جنگل رسید، شاخ‌هایش به شاخه‌ی درخت گیر کرد و نمی‌توانست به‌تندی بگریزد. صیادان که همچنان به‌دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند.
گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که از آن‌ها ناخشنود بودم نجاتم دادند، اما شاخ‌هایم که به زیبایی آن‌ها می‌بالیدم گرفتارم کردند.
نکته: چه بسا گاهی از چیزهایی که از آن‌ها گله‌مندیم و ناشکر، پله‌ی صعودمان باشد و چیزهایی که در رابطه با آن‌ها مغروریم، مایه‌ی سقوط‌مان باشد.

 

داستانک ۶ - خر مشهدی رجب

خر مشهدی رجب رو شبانه دزدیدن! صبح شب، صدای مشهدی بالا رفت و اهالی روستا جمع شدن! یکی گفت: تقصیر معماره که دیوار رو کوتاه ساخته تا دزد به راحتی بیاد تو!
اون یکی گفت: مقصر نجاره که در طویله رو محکم نساخته!
یکی دیگه گفت: تقصیر قفل‌سازه که قفل ضعیفی ساخته!
نفر بعدی گفت: مقصر خود الاغه که سر و صدا نکرده تا مشهدی رجب بفهمه!
یکی گفت: مقصر مشهدی رجبه! باید روزها می‌خوابیده، شب‌ها می‌رفته پیش الاغش!
خلاصه؛ همه مقصر بودن به‌جز آقای دزد!

 

داستانک ۷ - جرج واشینگتن و کشیشان

روزی تعدادی از کشیشان آمریکایی نزد جرج واشینگتن، اولین رئیس‌جمهور آمریکا رفتند و از علت آزادی زیادی که به مردم داده بود پرسیدند و او را به شدت سرزنش کردند. جرج واشینگتن دستور داد همه‌ی آن‌ها را در اتاقی زندانی کنند و به اندازه‌ی یک هفته برای‌شان غذا بگذارند! ورود و خروج از اتاق را هم ممنوع کرد، حتی برای رفتن به توالت!
پس از یک هفته درب را باز کردند. اتاقی که روز اول بسیار تمیز و زیبا بود، غرق در کثافت شده بود.
جرج واشینگتن رو به کشیشان معترض کرد و گفت: فرقی ندارد گدا باشی یا کشیش و یا اشراف‌زاده. اگر محدود شدی، خودت را کثیف خواهی کرد. آزادی حق مشروع انسان‌هاست و چه جاهل و نادان هستند آنان که با محدود کردن دیگران می‌خواهند اجتماع‌شان را پاک نگه دارند!

 

داستانک ۸ - دشوارترین و آسان‌ترین کارها

از ارسطو پرسیدند: در زندگی دشوارترین کارها چیست؟
گفت: این‌که انسان خود را بشناسد.
پرسیدند: آسان‌ترین کار چیست؟
گفت: این‌که دیگری را نصیحت کنند.

 

داستانک ۹ - پادشاه و دیوانه

پادشاهی به شکار می‌رفت. در همین بین دیوانه‌ای را دید که کودکان اطرافش را گرفته‌اند و با او تفریح می‌کنند. آن دیوانه هم یکی را سنگ می‌زند و دیگری را ناسزا می‌گوید. پادشاه فرستاد آن دیوانه را آوردند. او را با خود همراه نموده و مسافتی را طی نمود. در همان اثناء سوالاتی از او می‌نمود. دیوانه هم به تمام آن سوالات پاسخ‌های عاقلانه می‌داد. شاه که از این قضیه بسیار تعجب کرده بود از او پرسید: این چه جهت دارد که با من مثل سایر مردم رفتار نمی‌کنی؟!
دیوانه گفت: قربان! جهتش این است که شما عقلت از من کمتر است و زورت از من زیادتر. می‌ترسم یک موقع غضبناک شوی و آن‌گاه فرمان کشتن من را بدهی. از این جهت ناچارم با تو مدارا کنم.

 

داستانک ۱۰ - پسرک واكسی

پيرمرد هر بار كه می‌خواست اجرت پسرک واكسی كر و لال را بدهد، جمله‌ای را برای خنداندن او بر روی اسكناس می‌نوشت. اين بار هم همين كار را كرد.
پسرک با اشتياق پول را گرفت و جمله‌ای را كه پيرمرد نوشته بود، خواند. روی اسكناس نوشته شده بود: وقتی خيلی پول‌دار شدی به پشت اين اسكناس نگاه كن.
پسر با تعجب و كنجكاوی اسكناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه كند. پشت اسكناس نوشته شده بود: كلک، تو كه هنوز پول‌دار نشدی!
پسرک خنديد با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده‌ی خود را نمی‌شنيد.
اگر می‌خواهی خوشبخت باشی، برای خوشبختی ديگران بكوش.

 

گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری