
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، برگزیدهای از ضرب المثلهای فارسی با «حرف ش» را میخوانید.
شاخ به شاخ شدن. (یا شاخ به شاخ کسی گذاشتن. یا سرشاخ شدن.) (معنی: زدوخورد کردن. با کسی دست به گریبان شدن. با دیگری درآویختن و جنگیدن.)
شاخ توی جیب کسی گذاشتن. (معنی: با انگیزهی نیرنگ و فریب از کسی ستایش کردن.)
شاخ خود را کشیدن. (یا شاخ خود را برداشتن.) (معنی: کسی را به حال خود گذاشتن. دست از سر کسی برداشتن.)
شاخ درآوردن. (یا آدم شاخ درمیآورد.) (معنی: شگفتی فراوان و شگفتزده شدن در برابر سخنان باورنکردنی و باورناپذیر)
شاخ را بند کردن. (یا شاخ را چسباندن.) (معنی: برای کسی پرگویی کردن. به کسی پیله کردن. در به کار کسی دخالت کردن.)
شاخ شدن. (معنی: سربرافراشتن. خودی نشان دادن. موی دماغ شدن. زورگو و گستاخ شدن.)
شاخ غول را شکستن. (معنی: کار بسیار بزرگ و برجستهای انجام دادن.)
شاخ کسی را شکستن. (معنی: کسی را شکست دادن.)
شاخ و شانه کشیدن. (معنی: درستِ این اصطلاح «شاخ شانه کشیدن» است و کنایه از ترساندن از سوی کسی دارد که برای رسیدن به خواستهاش از هر کاری خودداری نکند. در گذشته گدایان برای بهدست آوردن پول، روشهایی را بهکار میبردند که یکی از آنها شاخ و شانه کشیدن بود. آنان شاخ نوک تیز را در دست راست و استخوان شانهی گوسفند را در دست چپ میگرفتند و بر در خانهها و جلوی دکانها میرفتند و درخواست کمک میکردند. چنانچه صاحبخانه و دکاندار از یاری رساندن دوری میکرد، گدای سمج آن شاخ را بر روی استخوان شانهی گوسفند میکشید که آوای چندشآوری از آن برمیخاست و شنونده را به ستوه آورده، وادار میکرد چیزی به گدا بدهد و او را از سر خود باز کند.)
شاخکهای خود را به کار انداختن. (معنی: کوشش و بهکارگیری همهی داشتهها برای بهدست آوردن خبر و آگاهی از چیزی.)
شارلاتان بازی. (معنی: فریبکاری. زبانبازی. دغلبازی.)
شاش کسی کف کردن. (معنی: به دوران بلوغ پا گذاشتن. این مثل بیشتر دربارهی پسران جوان گفته میشود.)
شاشیدن به چیزی. (یا شاشیدن به هیکل کسی.) (معنی: چیزی را تباه کردن. کسی را کوچک کردن. کسی را بیآبرو و رسوا کردن.)
شاعر و رمال و مرغ خانگی - هر سه تن جان میدهند از گشنگی. (معنی: این مثل بیشتر دربارهی کسانی که جز سرودن شعر هنر دیگری ندارند و بنابراین درآمدی هم ندارند، بهکار میرود.)
شاگرد اتوکشم، سرد میارم حرفه، گرم میارم حرفه.
شال و کلاه کردن. (یا کفش و کلاه کردن.) (معنی: آمادهی رفتن شدن. جامه پوشیدن برای از خانه بیرون رفتن.)
شامت را اینجا بخور و دهن گیرهات را جای دیگر. (معنی: این ضرب المثل دربارهی کسی بهکار میرود که در پذیرش دعوتی بیش از اندازه تعارف کند، ولی در عمل ملاحظه نکند. (داستان کوتاه شامت را اینجا بخور و دهن گیرهات را جای دیگر))
شان کسی اجل شدن. (معنی: مقام و جایگاه کسی بالا رفتن. (بیشتر به طنز))
شانه خالی کردن. (معنی: شانه تهی کردن. سر باز زدن. سرپیچیدن. رو گردانیدن. از زیر کاری در رفتن به بهانههای گوناگون.)
شاه خانم میزاد، ماه خانم درد میکشه.
شاه را از اسب پیاده میکند. (معنی: بسیار بدزبان و دهاندریده است.)
شاه موشان نشسته بر سر تخت. (مصرع دوم: همچو لوطی کاسه گردانا.) (عبید زاکانی) (معنی: این مثل به شوخی دربارهی کودکی یا کسی با بدنی کوچک که بر صندلی بزرگی نشسته باشد بهکار میبرند.)
شاه میبخشد، شیخ علیخان نمیبخشد. (یا شاه میبخشد، وزیر نمیبخشد.) (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که بالادست چیزی را ببخشد، ولی زیردست تنگچشمی کرده و از بخشیدن آن خودداری کند، و یا کسی که جایگاه بالاتری دارد ببخشد، ولی کسی که زیردست اوست، خود را همه کاره بداند و نبخشد. (داستان کوتاه شاه میبخشد، شیخ علیخان نمیبخشد))
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد - بندهی طلعت آن باش که آنی دارد. (حافظ) (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که بخواهند شایستگیهای ویژهی کسی یا چیزی را بر زیبایی او برتر بدانند.)
شاهد از غیب رسید. (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار برده میشود که کسی چیزی بگوید، ولی دیگران سخن او را نپذیرند. سپس کسی بیاید و گفتهی او را گواهی دهد و دیگران سخن او را باور کرده و بپذیرند.)
شاهنامه آخرش خوش است. (یا شاهنامه آخرش خوشه.) (معنی: باید بردباری کرد و سرانجام کار را دید و به پیروزیهای زودگذر امیدوار نبود. برخی بر این باورند که این ضرب المثل برای ریشخند، بهدست دشمنان ایران ساخته شده، زیرا پایان شاهنامه خوش نیست. پایان شاهنامه با فرجام اندوهبار بزرگیها و پیروزیهای ایرانیان باستان با یورش عربها و کشته شدن یزدگرد در پایان داستانهای شاهنامه و پس از آن با بیمهری سلطان محمود به فردوسی و شاهنامه، و آزردگی و هجویهسرایی شاعر در پایان کار نظم شاهنامه همراه است.)
شایعه نصف دروغ است.
شب به میان، خدای مهربان. (معنی: اگر در کیفر درنگی پدید آید، امید کاهش کیفر میرود.)
شبپره گر وصل آفتاب نخواهد - رونق بازار آفتاب نکاهد. (سعدی) (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکر میرود که کسی از پذیرفتن چیزی یا داشتن همنشینی یا همسری سرباز زند و بخواهند به او حالی کنند که کسان دیگری هستند که به پذیرفتن آن چیز یا آن کس شیفتگی فراوان دارند.)
شب پنبهدانه دُر مینماید. (معنی: شناخت چیزی یا کسی و یا زیبایی آنها در شب دشوار است.)
شب خرکره طاوس مینماید. (معنی: شناخت چیزی یا کسی و یا زیبایی آنها در شب دشوار است. این ضرب المثل در گذشته بیشتر دربارهی زنان بهکار برده میشد، زیرا با آرایشی که میکردند، شناخت زیبایی آنان بهویژه در شب دشوار بود.)
شب دراز است و قلندر بیدار. (معنی: زمان بسیار است، شتاب شایسته نیست. (داستان: درویش (قلندر) بینوایی که کارش کوچهگردی و بیاباننوردی بود، در ضمن سیاحت به شهر بلخ رسید. چون آنجا را شهری بزرگ و پرنعمت و خوش آبوهوا دید، رحل اقامت افکند. هنوز مدتی از اقامت او نگذشته بود که زنی اختیار کرد. چون شب زفاف رسید مشغول دعا شد که او را به نعمت خانه و زن و مال رسانیده است. زن هر قدر صبر کرد، دید درویش سخت مشغول راز و نیاز به درگاه بینیاز است و به او نمیپردازد. لذا به به وی گفت: ای شوهر مهربان! دعا و نماز را از دستت نگرفتهاند و برای این کار، وقت بسیار است. امشب تو وظیفهی دیگری در پیش داری! شوهر گفت: ای زن، اینقدر بیتابی نکن، شب دراز است و قلندر بیدار!))
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت. (معنی: چه در خوشی و آسایش و چه در سختی و نداری، زمان میگذرد و نباید این زمان را از دست داد. فرصتها و پیشامدها زودگذرند و شاید هرگز دوباره تکرار نشوند. (داستان کوتاه شب سمور گذشت و لب تنور گذشت))
شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد - گمانش میرسد من گنج قارون زیر سر دارم. (معنی: این مثل به شوخی ورد زبان کسانیست که میخواهند از چشمداشتها و خواستههای خانوادهی خود برای فراهم کردن نیازمندیهای روزانهی زندگی و همچنین کمبود درآمد خود برای برآوردن نیازهای آنان درددل کنند. (داستان کوتاه یار از من چغندر پخته میخواهد))
شب غریبان دراز است. (معنی: مردم در خانه و زادگاه، شب را با خانواده و با هم میگذرانند و از تنهایی رنج نمیبرند، ولی کسی که دور از زادگاه زندگی میکند، روز تنهاست و شب را نیز که در تنهایی میگذراند، از دیدگاه او درازتر و سختتر میگذرد.)
شب قلعهی مرد است. (معنی: فرار در تاریکی شب بهتر است، زیرا دریابی در شب به آسانی رخ نمیدهد.)
شب گربه سمور مینماید. (مصرع دوم: هندو بچه حور مینماید. یا گربه شب سموره.) (معنی: در تاریکی، کمبود و کاستی هر چیز پنهان است. این مثل بیشتر برای کسانی بهکار برده میشود که از زیبایی بیبهرهاند و شبهنگام در پرتو نور کم زیبا دیده میشوند.)
شبهای چهارشنبه هم غش میکند. (معنی: برخی خریداران برای اینکه کالایی یا دارایی یا زمینی را ارزان بخرند، کمبودها و کاستیهایی برای آن برمیشمرند و فروشنده بهشوخی و ریشخند این مثل را بهکار میبرد، با این معنی که افزون بر کمبودهایی که گفته شد، این کمبود را نیز دارد که شبهای چهارشنبه هم غش میکند.)
شبهای هجر را گذراندهایم و زندهایم - ما را به سختجانی خود این گمان نبود. (منسوب به شکیبی اصفهانی) (معنی: این ضرب المثل را کسانی بهکار میبرند که دوران سخت و پر خطری را گذراندهاند و از اینکه جان به در برده و توانستهاند زنده بمانند، ناباور و شگفتزدهاند.)
شپش توی جیبش سه قاب بازی میکنه. (یا شپش توی جیب کسی چارقاپ میاندازد.) (معنی: بسیار بیچیز، بینوا و تهیدست است.)
شپش کسی منیژه خانم است. (معنی: این ضرب المثل برای آدم خودخواهی بهکار میرود که خود را برتر از دیگران میداند.)
شتر با بارش گم میشود. (معنی: هرگاه جایی درهم و برهم و بیش از اندازه آشفته و نامنظم باشد و نتوانیم وسیلهای که نیاز داریم را در آنجا پیدا کنیم، از این ضرب المثل بهره میبریم.)
شتر بزرگه، زحمتش هم بزرگه.
شتر پیر، آواز دهل بسیار شنیده.
شتر پیر شد و شاشیدن نیاموخت.
شتر خالی راه نمیرود؟ (مگر شتر خالی نمیرود؟) (معنی: این مثل را زمانی بهکار میبرند که بخواهند بگویند در ظرف بزرگ چیز کوچک را که با گنجایش آن هماهنگی ندارد میتوان نهاد. همانندی میان شتر و ظرف، خالی بودن آنهاست. شتر خالی بهمعنی شتر بدون بار است.)
شتر خوابیدهاش هم بلندتر از خر ایستاده است.
شتر در خواب بیند پنبه دانه - گهی لُپ لُپ خورد گه دانه دانه. (معنی: آرزوهای دور و دراز کردن. کاربرد این ضرب المثل زمانیست که بخواهیم به آدمی تنبل و تنپرور بگوییم این اندازه آرزوهای دستنیافتنی و رویاپردازیهای بزرگ نکن. زیرا تو هیچ کوششی برای بهدست آوردن آرزوهایت نمیکنی. چنین کسانی همیشه در حال رویاپردازی هستند و زمانی که به خودشان میآیند، ناگهان کاخ رویاهایشان روی سرشان خراب میشود. چرا شتر در این ضرب المثل بهکار گرفته شده است؟ شتر جانوریست که در بیابان زندگی میکند و پنبهدانه را بسیار دوست دارد، ولی چون در جهان راستین خوردن آن برایش فراهم نیست، با دلبستگی فراوان آن را در خواب میخورد.)
شتر دل است. (یا اشتر دل است.) (معنی: بددل و کینهتوز است.)
شتر دیدی ندیدی. (معنی: آنچه را که دیدی یا شنیدی بازگو نکن. این ضرب المثل دربارهی کسانی گفته میشود که از رازی آگاه هستند، ولی باید وانمود کنند که چیزی ندیدهاند؛ زیرا آشکار کردن و لو دادن راز، زمینهساز آسیب و گزند به آنان میشود. (داستان کوتاه شتر دیدی ندیدی))
شتر را به نمد داغ میکنند. (معنی: این ضرب المثل را زمانی بهکار میبرند که کسی را به روش ویژهای گوشمالی یا آزار میدهند. همچنین این مثل بازگو کنندهی سرانجام آدم نیرنگباز و فریبکار است. (داستان کوتاه شتر را به نمد داغ میکنند))
شتر را چه به علاقهبندی؟ (یا پای شتر و علاقهبندی؟) (معنی: این مثل را زمانی بهکار میبرند که آدم درشت و بدپسند بهکاری ظریف دست زند. علاقهبندی بهمعنی ابریشمگری است که هنریست که به ظریفی و نازکی انگشتان دست نیاز دارد. دست و پای شتر درشت و دارای نرمش و خمیدگی بسیار کمیست، چنانکه شتر به یاری ساربان میخوابد و برمیخیزد.)
شتر را گفتند از کجا میآیی؟ گفت از حمام. گفتند از پاشنهی پایت معلوم است. (معنی: این مثل را برای کسی بهکار میبرند که خود را وابسته به جا یا دسته و گروهی میداند که با وضع و ظاهر او هماهنگی و سازگاری نداشته باشد.)
شتر را گفتند چرا شاشت از پسه؟ گفت چه چیزم مثل همه کسه. (یا به شتر گفتند شاشت از پس است. گفت چه چیزم مثل همه کس است.) (معنی: این ضرب المثل را هنگامی بهکار میبرند که بخواهند ویژگیهای رفتاری کسی را با آنچه که معمول است متفاوت و تنها به خود او بهشمار آورند.)
شتر را گفتند چرا گردنت کجه؟ گفت کجام راسته. (یا به شتر گفتند گردنت کج است. گفت کجایم راست است.) (معنی: این مثل را برای کسانی بهکار میبرند که بخواهند آنان را سراپا دارای کمبود، کاستی، ناراستی و نادرستی بهشمار آورند.)
شتر را گفتند چه کارهای؟ گفت علاقهبندم. گفتند از دست و پنجهی نرم و نازکت پیداست. (معنی: این مثل برای آدمهای بیهنری که با دروغ خود را هنرمند میخوانند، بهکار برده میشود. علاقهبندی بهمعنی ابریشمگری یا ابریشمبافی است.)
شتر را گفتند: غمزه کن، زد پالیز را ویران کرد.
شتر زنبورکخانه است. (معنی: این ضرب المثل به کسی گفته میشود که پند و اندرز در او کارگر نباشد و به اصطلاح از سخن این و آن گوشش پُر باشد. زنبورک نام توپی کهن است. همچنین زنبورکخانه جایگاه نگهداری زنبورک و شتر باربر زنبورک بوده است که بهصدای بلند و ترسناک آن خو گرفته بوده و رم نمیکرده است.)
شتر سواری دولا دولا نمیشود. (یا شتر دزدی و خمخم.) (معنی: کوشش بیهوده برای پنهانکاری. کارهای بزرگ را نهانی نمیتوان بهدرستی انجام داد. اگر کسی سوار بر شتر شود، چون از زمین جدا شده و در بلندی جای گرفته، همه او را میبینند. اگر خم (دولا) هم شود، باز هم دیده میشود و این خم شدن کمکی به پنهان شدن او نمیکند. زمانی که کسی کاری میکند و کوشش میکند آن را پنهان کند، اما پیروز نمیشود، این ضرب المثل بهکار گرفته میشود.)
شتر کجاش خوبه که لبش بده؟
شتر که علف میخواهد گردن دراز میکند. (یا شتر که نواله بخواهد گردن را دراز میکنه. یا خر که علف دید گردن دراز میکنه.) (معنی: برای بهدست آوردن هر چیز باید کوشید و سختی کشید.)
شتر کینه است. (معنی: این مثل برای کسی بهکار میرود که در نگه داشتن کینه و دشمنی در دل، اندازه نگاه ندارد.)
شتر گاو پلنگ. (معنی: زرافه. کنایه از ناهماهنگی و ناجوری.)
شتر مرد و حاجی خلاص. (معنی: رها شدن از یک کار سخت. رخدادهای آشفته، سامان گرفت و آرام شد. همهی نگرانیها از میان رفت.)
شتر نقارهخانه است. (معنی: این ضرب المثل به کسی گفته میشود که پند و اندرز در او کارگر نباشد و به اصطلاح از سخن این و آن گوشش پُر باشد. در گذشته نقارهخانه جای ویژهای بر فراز سردرهای بلند بوده است که در آنجا هر صبح پیش از طلوع خورشید و هر شب پس از غروب خورشید، دهل و کوس و کرنا و نقاره مینواختند.)
شترمرغ را گفتند بار بردار. گفت من مرغم. گفتند پرواز کن. گفت من شترم. (یا به شترمرغ گفتند بپر. گفت شترم. گفتند بار ببر. گفت: مرغم.) (یا شترمرغ است نه میپرد نه بار میبرد.) (معنی: این مثل دربارهی کسی بهکار برده میشود که از انجام دادن هر کار و پیشهای سرباز زند، با این بهانه که در کار و پیشهای دیگر سررشته و کاردانی دارد.)
شِتِره شلخته. (معنی: آدم نامنظم، نابهسامان، شوریده و بههم ریخته.)
شتری است که در خانهی همه میخوابد. (معنی: این پیشامد برای همه رخ میدهد. مرگ برای همه است. این ضرب المثل کنایه از رویدادهاییست که برای همه رخ میدهد همانند ازدواج و مرگ. در روزگار گذشته برخی بر این رسم بودند که سه روز پیش از عید قربان شتری را آذین میبستند و در شهر میگرداندند. همهی این سه روز مردم دور شتر گِرد میآمدند و به نیت تبرک و برآورده شدن حاجتشان پشم یا پارچهای از شتر برمیداشتند. همچنین ساربان شتر، شتر را جلوی در خانهی بزرگان میخواباند تا پیشکشی ارزشمند از دارندهی آن خانه بگیرد و بهجای آن برایش دعا کرده و حاجتش را از خداوند خواستار شود. پس از سه روز نیز شتر را میکشتند. پس از آن، این رسم بهگونهی ضرب المثل درآمد و شتری که که به زیبایی آذین شده بود، سرانجام مزهی مرگ را چشید.)
شخصی را به یک پی سه کردن. (معنی: کسی را سکهی یه پول کردن. آبروی کسی را بردن.)
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست - چون روز بشد بمرد و بیمار بزیست. (سعدی) (معنی: این مثل زمانی بهکار میرود که بخواهند مرگ کسی را که بهسختی بیمار است، زودهنگام ندانند و گمان زنده ماندن او را بدهند.)
شد به عشق علی، نشد به ضرب علی. (معنی: در پیش بردن کارها، اگر با نرمی و سازش انجم نشد، باید با زور انجام شود.)
شده حکایت روباه و مرغهای قاضی. (معنی: این ضرب المثل برای پرهیز کردن آدمهای ساده از درافتادن با ثروتمندان و آدمهای بانفوذ حکومت بهکار میرود. (داستان کوتاه شده حکایت روباه و مرغهای قاضی))
شده ملانصرالدین، الاغی را که سوار شده حساب نمیکند. (یا خرِ سواری را حساب نمیکند.) (معنی: هرگاه کسی چیزی که در اختیار دارد بهحساب نمیآورد و یا از روی حواسپرتی به جستجوی آن میپردازد این مثل برایش بهکار برده میشود. (داستان کوتاه شده ملانصرالدین، الاغی را که سوار شده حساب نمیکند))
شراب ار خر خورد پالان ببخشد. (معنی: این مثل هنگامی بهکار میرود که اینگونه بخشش را از نشانههای شراب خوردن بهشمار آورند، نه از خوی بخشندگی کسی که چیزی را بخشیده است.)
شراب مفت را قاضی هم میخورد. (معنی: چیز مفت و رایگان را همه خواهانند.)
شرط عاشقی نیست، با یک دل دو دلبر داشتن.
شری شد و شوری شد، کچل به نوایی رسید. (یا شری بشه، شوری بشه، کل به نوایی برسه. یا هایی شد و هویی شد، کل به نوایی رسید.) (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار برده میشود که کسی یا گروهی بیدستوپا و ناکام در پی آشوب و آشفتگی به امتیاز و برتری که شایستگی آن را ندارند دست یابند. کچل در برخی مثلها نماد آدم ناکام و بینواست.)
شریک اگر خوب بود، خدا هم میگرفت. (معنی: در انجام کارها با کسی شریک و همدست نباید شد.)
شریک دزد و رفیق قافله. (معنی: دو رو و دو رنگ است. این ضرب المثل دربارهی آدمهای دورویی بهکار میرود که در ظاهر دوست هستند، ولی در پشت سر دشمنی کرده و یا همراه دشمن هستند. همچنین زمانی که کسی در ناسازگاری میان دو تن خود را خوب و همراه نشان دهد، ولی با هر دو سو زدوبند داشته باشد، تا از هر دو سود ببرد، این ضرب المثل بهکار برده میشود. (داستان کوتاه شریک دزد و رفیق قافله))
شست پات تو چشمت نره. (معنی: این مثل به ریشخند به آدم بیدستوپا گفته میشود.)
شست کسی خبردار شدن. (یا شستم خبردار شد.) (معنی: از راز چیزی آگاهی یافتن. به راز چیزی پی بردن. به قلابی که ماهیگیران با آن ماهی میگیرند شست گفته میشود. این نامگذاری از آن روست که شست یعنی انگشت ماهیگیر در درون یک سر قلاب ماهیگیری جای میگیرد. هنگامی که سر دیگر قلاب ماهیگیری در دهان ماهی فرو میرود، ماهی به تکاپو میافتد تا رهایی یابد. در این زمان ماهیگیر پیش از هر چیز دیگری شستش خبردار میشود و درمییابد که ماهی در دام افتاده است و قلاب را بالا میکشد.)
شش ماهه به دنیا آمدن. (یا هفت ماهه به دنیا آمده.) (معنی: این مثل دربارهی کسی گفته میشود که در انجام کارها و برآوردن خواستههایش بسیار شتاب و سراسیمگی دارد.)
شصت تیر. (معنی: با شتاب. تند و پرشتاب کاری را انجام دادن.)
شعر مگو تا در قافیهاش درنمانی. (یا شعر چرا میگویی که توی قافیهاش وابمانی.) (معنی: به کاری که ابزار یا توانایی انجام آن را نداری، دست نزن.)
شغال بیشهی مازندران را - نگیرد جز سگ مازندرانی. (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار برده میشود که کسی مردمآزاری مانند خود را از پای درآورده یا از میدان بهدر کرده و یا بر او چیره شده باشد.)
شغال پوزش به انگور نمیرسد میگوید ترش است. (یا شغال پوزهاش به انگور نمیرسید، گفت ترشه.) (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که از روی ناتوانی از دستیابی به چیزی ناکام ماند و برای پردهپوشی بر ناتوانی خود به خردهگیری دربارهی آن چیز بپردازد تا خود را دلداری دهد. اصل این مثل با نام روباه و انگور از افسانههای ازوپ یونانی است. (داستان: در روزگاری که شغال به خوشهی انگور به اندازهی گوشت مرغ دلبستگی داشت و برای آن سر را فدای شکم میکرد، روزی در زیر تاکی خوشهی انگور رسیدهای یافت که آب به دهان او آورد. آنگاه برای دستیابی بدان بارها و بارها بهسوی بالا جهید تا آنکه بسیار خسته شد و چون کوشش خود را بیهوده یافت، گفت: انگورها چنانکه گمان میبردم شیرین نبودند.)
شغال ترسنده انگور خوب نخورد. (یا شغال ترسو انگور خوب نمیخورد.) (معنی: آدمهای ترسو از بخششها و نیکیهای زندگی بهره نخواهند برد.)
شغال از باغ قهر کند مفت باغبان. (یا شغال که از باغ قهر کند به منفعت باغبان است.) (معنی: قهر کسی که از او زیانی به دیگری میرسد، بر آشتی او برتری دارد و سودمند است.)
شغالی که مرغ میگیرد بیخ گوشش زرد است. (معنی: برای انجام کار برجسته، داشتن نشانههایی از شایستگی و توانایی پیشنیاز است. این ضرب المثل برای خواری و ریشخند در زمان تهدید کسی در برابر دیگری بهکار برده میشود تا به او حالی کنند که او از انجام هر کاری ناتوان است و داشتهها و تواناییهای انجام آن کار را ندارد.)
شق القمر کرده. (معنی: یکی از معجزههای پیامبر اسلام شق القمر است. هرگاه از کسی کاری خیره کننده و شگفتآور سر بزند، میگویند «شق القمر» کرده است.)
شکار که سر تیر آمد باید زد. (معنی: از فرصت و زمان مناسبی که پیش میآید، باید بیدرنگ بهره برد.)
شکار درویشان تغار خداست. (معنی: تهیدستان، بینوایان و نیازمندان و همچنین آدمهای خسیس و تنگچشم در خوردن آزمندند. تغار خدا کنایه از تغار بسیار بزرگ و پرناشدنی است.)
شکر نعمت نعمتت افزون کند - کفر نعمت از کفت بیرون کند. (معنی: سپاسگزاری از خداوند برای نعمتهای فراوانی که داده، زمینهساز بخشش بیشتر او و گله و ناسپاسی، زمینهساز از دست رفتن نعمتها میشود.)
شکرآب شدن. (یا شکراب شدن.) (معنی: رابطه و پیوند میان دو کس بههم خوردن. رابطه و پیوند میان دو کس تیره شدن.)
شکست، اساس کامیابی و وسیلهای است برای نیل کامیابی.
شکسته نفسی. (معنی: افتادگی و فروتنی. هرگاه کسی با فروتنی خود را کوچکتر از آنچه هست نشان دهد، به او گفته میشود: شکسته نفسی میفرمایید.)
شکم را پهنش کنی دشت است. (یا شکم رو پهنش کنی دشته، جمعش کنی مُشته.) (معنی: هرگاه بخواهند بگویند برای یک لقمه غذا نباید به در و دیوار زد و با قناعت هم میشود زندگی کرد، این مثل را به زبان میآورند. (داستان کوتاه شکم را پهنش کنی دشت است))
شکم روان بهتر از مادر مهربان. (معنی: این ضرب المثل را بیشتر کسانی که به بیماری یبوست و خشکی دچارند بهکار میبرند.)
شکم زیر دست است، به هر چه بدهی مست است. (معنی: اختیار شکم بهدست آدمیست و شکم با هر گونه خوراکی سیر میشود. این مثل برای آدمهای پرخور و شکمپرست بهکار برده میشود.)
شکم گرسنه دین و ایمان ندارد. (یا آدم گرسنه دین و ایمان ندارد.) (معنی: آدم گرسنه همهی زمانش را بهدنبال خوراکی برای سیر کردن خود و خانوادهاش است و دیگر زمانی برای نیایش ندارد. همچنین آدم تهیدست و گرسنه در اندیشهی دین و آخرت نیست و برای از میان برداشتن گرفتاری خود شاید دست به هر کاری بزند.)
شکم گشنه، آروغ فندقی. (یا شکم گشنه، گوز فندقی. یا شکم خالی و گوز فندقی.) (معنی: از سویی نداری و تنگدستی و از سویی دیگر خودنمایی و بلندپروازی. دست تهی و آرزوهای بزرگ. این مثل به کسی گفته میشود که با داشتن تنگدستی و نیاز، به داشتن پول و دارایی وانمود کند و خود را بینیاز نشان دهد.)
شکم کسی گوشت نو بالا آوردن. (یا شکمش گوشت نو بالا آورده.) (معنی: سرحال آمدن. دوباره تندرستی خود را بهدست آوردن. همچنین این مثل برای کسی بهکار میرود که با بهتر شدن وضع کار و زندگی، خود را بگیرد و ناز و ادا داشته باشد.)
شکم هیچ وقت به زبان نمیآید. (معنی: آنچه آدمی را بهسوی خوراکهای خوشمزه میکشد و به خوردن وادار میکند، هوس اوست، وگرنه شکم با هر خوراکی سیر میشود. این ضرب المثل هنگامی بهکار میرود که خواسته باشند قناعت را سفارش کنند.)
شُل بدی سفت میخوری. (یا اگر شُل بزنی سفت میخوری.) (معنی: در برابر زورگویی و گردنکلفتی باید سخت ایستادگی کرد و از نرمی و بردباری دوری نمود.)
شل کن سفت کن درآوردن. (معنی: هر دم باور خود را دگرگون کردن. دست به کاری زدن و سپس از آن دست کشیدن. پذیرفتن کاری و سپس رد کردن آن.)
شلم شوربا. (یا شلم شوروا.) (معنی: چیز یا جای بیسروسامان. درهم و برهم و آشفته. چیز در هم ریخته. «شلم» بهمعنای «شلغم»، «شور» بهمعنای «نمک» و «با» بهمعنای «آش» است.)
شلنگ تخته انداختن. (یا شلنگ و تخته زدن.) (معنی: بالا و پایین جستن و رقص و پایکوبی نادرست. جنبشهای نابهنجار برای نمایاندن رقص و پایکوبی. در گذشته شلنگ تخته گونهای حرکت ورزشی در زورخانه و بخشی از تمرین کشتیگیری بوده است که بر روی تختهای که برای این کار ساخته شده بود، انجام میشده است.)
شلوار نداره، بند شلوارش را میبنده.
شمر جلودارش نیست. (یا شمر جلودارش نمیشود. یا فیل هم جلودارش نمیشود.) (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود در زمان خشم یا هنگام نیرومندی، بدکار، سنگدل و خودرای باشد. همچنین این مثل دربارهی ستمگر و مردمآزاری بهکار برده میشود که مانند ندارد و کسی حریف او نیست.)
شمشیر از رو بستن. (معنی: زمانی که میگویند کسی شمشیر را از رو بسته است، یعنی آدم فریبکاری نیست که شمشیر را پنهان کند و از پشت خنجر بزند، پس آشکارا میجنگد. در گذشته که عیاران و جوانمردان سازوبرگی پنهانی داشتند و کسی آنان را نمیشناخت، در زمان انجام ماموریت شمشیر را از رو نمیبستند. آنان کمربندی چرمی را در زیر جامه به کمرشان میبستند و شمشیر را به حلقهی کمربند آویزان میکردند. بهگونهای که شمشیر آنان نمایان نشود و شناخته نشوند. ولی در آینده که سازوبرگ عیاری پیشرفت کرد، هرگاه که پی میبردند دشمن کمتوان و کمزور است و درگیری پنهانی نیاز نیست، بدون هیچ ترسی شمشیر را از رو میبستند و دشمن را از پای درمیآوردند. این اصطلاح با گذشت زمان، بهگونهی ضرب المثل درآمد و در زمان نبردها و درگیریهای آشکار و با انگیزهی خوار شمردن سوی دیگر نبرد بهکار گرفته میشد. امروزه نیز هر کسی که خود را برای زدوخورد یا انتقام گرفتن آماده میکند، دیگران میگویند: خدا رحم کند! فلانی شمشیر از رو بسته است.)
شمشیر را غلاف کردن. (معنی: دشمنی را کنار گذاشتن. آشتی کردن. غلاف یا نیام، بهمعنای پوشش و غلاف شمشیر بهمعنای پوشش شمشیر است.)
شمشیر همان شمشیره، بازو همان بازو نیست. (داستان: پس از نبرد سرنوشتساز چالدران، سلطان عثمانی از شاه اسماعیل صفوی درخواست کرد که شمشیری را که با آن لولهی توپ را به دو نیم کرده بود برای وی بفرستد. شاه اسماعیل دعوت سلطان را اجابت نمود. زمانی که شمشیر به دارالخلافه رسید، سلطان در حضور اعیان و اشراف آن را بر روی لولهی توپی آزمود، ولی اثر مطلوب را بهدست نیاورد، بنابراین نامهای به شهریار صفوی نوشت و گله کرد که معلوم میشود شاه قزلباش یک شمشیر را از برادرش مضایقه کرده است. شاه اسماعیل در پاسخ نوشت: شمشیر همان شمشیر است، بازو همان بازو نیست.)
شمع را از دو طرف نسوزانند. (معنی: این مثل دارای دو معنیست. یکی آنکه پرداخت هزینههای گزاف روزانه از درآمد یا پسانداز یا سرمایه که به نابودی انجامد، درست نیست. و دوم آنکه دیر خوابیدن و زود برخاستن برای تندرستی زیانبار است و درست نیست.)
شمع را که سرگیرند روشنتر شود. (معنی: این مثل دارای دو معنیست. یکی آنکه دانشمند و هنرمند چون سختی و آزار بیند، درخشش دانش و هنرش آشکارتر میشود. و دوم آنکه بخشش از دارایی زمینهساز برکت و افزایش آن میگردد. از سرگرفتن شمع بهمعنی بریدن آن بخش از شمع است که سوخته و جلو روشنایی درست آن را را گرفته است.)
شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعند. (مصرع دوم: ای دوست بیا رحم به تنهایی ما کن.) (معنی: این مثل را کسی که به درون گروهی، بهویژه گروه دوستان میآید بهکار میبرد.)
شنا بلد نیست زیرآبی هم میره.
شنا بلد نیست شیرجه هم میزنه.
شناختن هندوانه مشکل است.
شنونده باید بیش از گوینده عاقل و زیرک باشد.
شنونده باید عاقل باشد. (معنی: هر سخنی که از دیگران شنیده میشود را نباید زود باور کرد و میبایست با دانایی و خرد خویش سنجید.)
شنیدن کی بود مانند دیدن. (مصرع نخست: تو را دیدیم و یوسف را شنیدیم.) (معنی: دیدن چیزی با چشم خود، بهتر از شنیدن آن از زبان دیگران است. تا راستی و درستی را بهچشم خود ندیدیم، باور نکنیم.)
شنیدهای زائو گِل میخورد، اما نمیدانی چه گلی. (معنی: این مثل به کسی گفته میشود که کار یا رفتار کس دیگری را که کمترین همانندی با او ندارد، بیآنکه از آن کار آگاه باشد، کورکورانه پیروی میکند.)
شنیدی که زن آبستن گل میخوره، اما نمیدونی چه گلی.
شوخی شوخی آخرش جدی میشود. (معنی: شوخی فراوان و چندین باره، سرانجام به آزردگی و درگیری انجامیده میشود. این ضرب المثل همچون هشدار به کسانی گفته میشود که شوخی را از اندازه میگذرانند و زمینهساز از دست رفتن بردباری و خویشتنداری دیگران میشوند.)
شور کرده دلش شوهر میخواهد. (معنی: این مثل به شوخی به دختران دم بخت که به اصطلاح دستشان شور است و خوراک را خوشنمک میکنند گفته میشود.)
شورش را در آوردن. (معنی: هرگاه کسی در چیز یا کاری بیش از اندازه زیادهروی کند و زمینهساز خشم دیگران شود، این ضرب المثل برایش بهکار برده میشود؛ مانند پافشاری بسیار کردن)
شوهر برود کاروانسرا، نونش بیاد حرمسرا.
شوهر خدای کوچک است. (معنی: به شوهر باید تا مرز پرستش، دوستی ورزید و فرمانبردار او بود. پرستش خدای بزرگ و فرمانبرداری از فرمان او زمینهساز نیکبختی است و مهرورزی به شوهر یا خدای کوچک و گردن نهادن به خواستهای روا، شایسته و پذیرفتنی وی، زمینهساز استوار شدن بنیان خانواده است.)
شوهر کردم وسمه کنم، نه که بشینم وصله کنم. (یا عروس میاد وسمه بکشه، نه وصله بکنه.) (معنی: شوهر کردم حنا ببندم و آرایش کنم و به خودم برسم، نه اینکه بنشینم وصله و پینهی جامهها را بدوزم. وسمه رنگ و آرایش ابروست.)
شوهرم برود کاروانسرا، نانش بیاید حرمسرا. (معنی: این مثل زبان حال زنانیست که گونهی کار و پیشهی شوهرشان برای آنان اهمیت ندارد و آنچه میخواهند دارندگی و آسایش زندگی درونیست.)
شوهرم شغال باشد، نانش در تغار باشد. (یا شوهرم شغال باشد، نونم در تغار باشد.) (معنی: این ضرب المثل زبان حال زنانیست که شخصیت و منش شوهرشان برای آنان اهمیت ندارد و آنچه میخواهند درآمد خوب برای فراهم کردن یک زندگی پر از آسایش است. تغار، ظرفی ساخته شده از سفال و خاک رس است.)
شوی زن زشتروی نابینا به. (سعدی) (معنی: این مثل برای همدردی با مردانی که همسرانشان از زیبایی خدادادی بهرهای نبردهاند بهکار برده میشود. شاید زشترویی در این مثل بهمعنای زشتخویی بوده باشد، زیرا تندخویی چهرهی زیبا را هم زشت میکند.)
شهر فرنگه، از همه رنگه. (معنی: این مثل نشان دهندهی جاییست که چیزهای گوناگون، رنگارنگ و فریبنده در کنار یکدیگر جای گرفتهاند. گاهی شهر فرنگ به جایی گفته میشود که بسیار شلوغ، درهم و برهم و به هم ریخته باشد. این اصطلاح در اصل شعار دورهگردهایی بود که در گذشته دستگاهی بهنام «شهر فرنگ» را میچرخاندند. شهر فرنگ جعبهای چرخدار بود که عکسهای گوناگون و رنگارنگ درون آن جای داشت. صاحب این دستگاه با گفتن این شعر، مردم را دور خود گرد میآورد تا با نگاه کردن از سوراخهای جعبه و ذرهبین، عکسها را تماشا کنند.)
شیر بیدُم و سر و اِشکم که دید. (مصرع دوم: این چنین شیری خدا خود نافرید.) (مولوی) (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که بخواهند بگویند تا کمبودها و کاستیهای بخشهای اصلی چیزی فراهم نباشد، پدید آمدن و هستی یافتن آن انجام نخواهد شد. (داستان کوتاه شیر بیدم و سر و اشکم))
شیر بیشه نر و ماده ندارد. (معنی: این مثل دارای دو معنیست. معنی نخست اینکه از زن خطرناک به اندازهی مرد خطرناک باید دوری جست و معنی دوم اینکه بیباکی و دلیری تنها ویژهی مردان نیست و زن دلیر با مرد دلیر برابر است و از او کمتر نیست.)
شیر تو شیر شدن. (معنی: آشفتگی و بیسروسامانی. بیدروپیکر و درهم و برهم. (داستان: در دین اسلام نوزادان شیرخواری که از یک زن شیر بخورند، با هم خواهر و برادر رضاعی یا خواهر و برادر شیری شمرده میشوند و دربارهی آنان حکم محرمیت جاری میگردد و زمانی که بزرگ شدند نیز با هم محرم هستند و نمیتوانند با هم ازدواج بکنند. در زمانهای گذشته که چندین خانواده در یک خانه زندگی میکردند، فراوان رخ میداد که مادری بیمار بود و یا در خانه نبود و بهناچار نوزاد را به همسایه سپرده بود. در این زمان با گریهی نوزاد برخی مادرها زود دست بهکار میشدند و به بچههای همدیگر شیر میدادند. پس از شیر دادن، اینکه کدام بچه از کدام زن و چند بار شیر خورده است، بر پایهی چهارچوبهای شرعی بسیار مهم میشد. در آن زمان ازدواج فامیلی فراوان بود و تداخل بسیاری هم در شیر دادن رخ میداد. در این زمانها حساب کارها از دست همه بیرون میرفت و بهمعنای کامل ضرب المثل، شیر تو شیر پیش میآمد.))
شیر که پیر میشه، بازیچهی شغال میشه. (یا شیر که پیر شد، بازیگر شغال میشود.) (معنی: بزرگان در روزگار پیری بازیچهی دست جوانان فرومایه میشوند. هرگاه آدم توانمندی در پی پیری و بیماری کمتوان یا ناتوان گردد، از سوی کسانی که روزگاری یارای نزدیک شدن به او را نداشتهاند، بازیچه شده و دستانداخته میشود.)
شیرم را حرامت میکنم. (معنی: هرگاه مادری از فرزند خود خشنود نباشد یا بخواهد او را از انجام کاری بازداشته و دور کند، این اصطلاح را بهکار میبرد.)
شیره به سر کسی مالیدن. (یا سر کسی شیره مالیدن.) (معنی: کسی را فریب دادن. کسی را گول زدن. کلاه کسی را برداشتن. کلاه سر کسی گذاشتن. در گذشتههای دور بر این باور بودند که اگر عسل را به سر بمالند، چون از راه پوست جذب میشود، باعث تقویت بیشتر میشود. ولی در آن روزگار عسل چیز کمیاب و گرانی بود. برای همین برخی با فریب بر سر دیگران بهجای عسل، شیره میمالیدند.)
شیری که از پستان مادر خورده بود از دماغش درآمد. (معنی: این مثل دربارهی کسی بهکار برده میشود که آسیب و گزند ترسناک و چارهناپذیر خورده باشد و بنابراین رنج و سختی فراوان بکشد.)
شیری یا روباه؟ (معنی: پیروز شدی یا شکست خورده؟، دست پر برگشتهای یا دست خالی؟، در این ضرب المثل شیر نماد پیروزی و کامیابی و روباه نماد شکست و ناکامیست.)
شیرین بشی خربزه، نه بو داری نه مزه. (معنی: این مثل به طنز و ریشخند به کسی گفته میشود که شوخیهای بینمک میکند.)
شیرین بیا، شیرین برو. (معنی: کم بیا، کم برو، تا شیرین و گرامی باشی.)
شیشه خرده داشتن. (یا خرده شیشه داشتن. یا جنسش شیشه خرده دارد.) (معنی: در گذشته کوزهگران گل را از خاک یکدست درست میکردند، زیرا اگر درون گل دانههای ریزی همچون شیشه خرده میبود، هم دست کوزهگر آسیب میدید و هم کوزه درون کوره دچار ترکخوردگی میشد. این ضرب المثل برای آدمهای آزارگر، بدجنس و آب زیرکاهی بهکار میرود که به دیگران آسیب و زیان میرسانند و نمیتوان به آنان اعتماد کرد.)
شیشهی بشکسته را پیوند کردن مشکل است. (معنی: رنجش و دلشکستگی دوستان از یکدیگر به آسانی از میان نمیرود و نیازمند گذشت زمان است.)
شیطان با مخلصان برنمیآید و سلطان با مفلسان. (معنی: همانگونه که شیطان با بندگان بیریا و مخلص کاری ندارد و به آنان نزدیک نمیشود، پادشاهان نیز با تهیدستان کاری ندارند و به آنان توجهی نمیکنند.)
شیطان را درس دادن. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که بسیار فریبکار و نیرنگباز باشد و هنگامی که گفته میشود شیطان را درس میدهد، بدین معنیست که شیطان با آن همه فریبکاری از او درس یاد میگیرد.)
گردآوری: فرتورچین





