ضرب المثل‌های فارسی: حرف ط

ضرب‌المثل‌های فارسی: حرف ط

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، برگزیده‌ای از ضرب المثل‌های فارسی با «حرف ط» را می‌خوانید.

 

طاس اگر نیک نشیند همه کس نراد است. (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار می‌رود که بخواهند کامیابی و پیروزی کسی را در کاری یا پیشه‌ای یا مقامی، وامدار بخت و شانس او بدانند و بر این باور باشند که اگر بخت به کسان دیگر هم رو کند، از انجام آن کار یا پیشه برمی‌آیند.)
طاس کسی خوب نشستن. (معنی: شانس آوردن. نیک‌بخت بودن.)
طاق ابرو نمودن. (معنی: ناز و کرشمه کردن. ابرو نازک کردن.)
طاقت دیدن ندارد روی پنهان می‌کند. (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که برای دیدار کسی بروند و گمان کنند یا اطمینان داشته باشند که او به بهانه‌ای از دیدار سرباز می‌زند.)
طاقت کسی را طاق کردن. (معنی: کسی را بی‌تاب و ناشکیبا کردن. بردباری کسی را از او گرفتن.)
طاقت کسی طاق شدن. (یا طاقتم طاق شد.) (معنی: بی‌تاب شدن. شکیبایی و بردباری کسی به پایان رسیدن. دیگر نمی‌توانم در برابر این همه سختی پایداری کنم.)
طاقت مهمان نداشت خانه به مهمان گذاشت. (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار برده می‌شود که میزبان چه خواسته یا ناخواسته از خانه بیرون برود و مهمان را تنها گذارد. این مثل بیشتر زبان حال مهمان است که به شوخی به میزبان می‌گوید.)
طاقچه بالا گذاشتن. (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که خود را برتر از دیگران بداند و به دیگران فخر بفروشد. در گذشته در خانه‌ها دو گونه طاقچه می‌ساختند. یکی طاقچه‌ی کوتاه‌تر که دست همه به آن می‌رسید و بیشتر چیزهای دم دستی را روی آن می‌گذاشتند و دیگری طاقچه‌ای بود که بالاتر از این طاقچه ساخته می‌شد و دست کسی به آن نمی‌رسید و بیشتر چیزهای ارزشمند و گران‌بها را روی آن می‌گذاشتند. بر همین پایه، هرگاه کسی خودش را دست بالا می‌گیرد به او گفته می‌شود: طاقچه بالا می‌گذارد. بدین معنی که خودش را به‌اندازه‌ای ارزشمند و گران‌بها می‌داند که دوست ندارد کسی به او نزدیک شود.)
طالع اگر داری برو به پشت بخواب. (یا طالع اگر آری برو دمر بخواب.) (معنی: کسی که از بخت خوش برخوردار است، می‌تواند آسوده‌دل و دل‌آرام زندگی کند.)
طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق - تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش. (سعدی) (معنی: هرگاه کسی از سوی دیگران بیش از اندازه ستایش شود، با به‌کار بردن این مثل می‌گوید: حقیقتِ من همان چیزی‌ست که خودم درباره‌اش می‌دانم و نه آن‌چه شما می‌گویید. من آن کسی هستم که خودم از درون خود آگاهم و ستایش‌های شما حقیقت درونی مرا دگرگون نمی‌کند. معنی شعر بدین‌گونه است: طاووس را برای نقش و نگار و زیبایی ظاهرش ستایش می‌کنند، ولی طاووس زیبا در درون خویش از زشتی پاهایش شرمسار است.)
طبع کسی برنداشتن. (معنی: برای کسی ناخوشایند بودن.)
طبل پنهان چه زنم طشت من از بام افتاد - کوس رسوایی ما بر سر بازار زدند. (سلمان ساوجی) (معنی: هر دو مصرع ضرب المثل هستند. مثل مصرع نخست: این مثل از روی فروتنی و زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند بگویند کوشش آنان برای پنهان داشتن راز درون یا رازهای زندگی بیهوده بوده و اکنون همه از آن آگاهند. طبل پنهان زدن به‌معنی نهفته نگه داشتن رازی که نتوان آن را نهان داشت و طشت از بام افتادن به‌معنی آشکار شدن راز است. مثل مصرع دوم: این مثل زبان حال کسانی‌ست که ناخواسته نام‌شان بر سر زبان‌ها افتاده است، از همین روی ناخشنودند.)

طبل تو خالی. (معنی: آدم لاف‌زن. آدمی که تنها سروصدا دارد، ولی چیزی بارش نیست. این اصطلاح به کسی گفته می‌شود که همانند طبل، پرسروصداست، ولی به‌راستی درونی تهی و پوچ دارد و گفته‌هایش به‌دور از راستی و درستی‌ست.)
طبل چیزی را زدن. (یا کوس چیزی را کوبیدن.) (معنی: خبری را همه‌جا پخش کردن. در گذشته‌های دور و در زمان پیدایش جنگ‌ها، جارچیان بر بالای بارو، در میدان شهر یا چهارسوق‌ها بر کوس (طبلی بزرگ) می‌کوفتند که به آن «کوس جنگ» می‌گفتند. با این کار مردم شهر از نزدیک شدن جنگ باخبر و نیروهای لشگری به پادگان‌ها خوانده می‌شدند.)

طبل زیر گلیم زدن. (معنی: پنهانکاری کردن. پنهان داشتن چیزی که همه از آن آگاهند.)
طبیب بی‌مروت خلق را رنجور می‌خواهد. (طبیب پست فطرت خلق را رنجور می‌خواهد - گدای دوربین فرزند خود را کور می‌خواهد.) (صائب) (معنی: این ضرب المثل نشان از این دارد که برخی آدم‌ها به دنبال سودجویی از نیازهای مردم هستند. معنی مصرع بدین‌گونه است: پزشک ناجوانمرد برای به‌دست آوردن درآمد و سود بیشتر، دوست دارد همه‌ی مردم بیمار بمانند تا همیشه به‌سوی او بروند و او داراتر و پول‌دارتر شود.)
طبیعت آدمی دزد است. (معنی: آدمی ناخودآگاه از دیده‌ها و شنیده‌ها، تقلید و دنباله‌روی می‌کند. دزدی در این مثل به‌معنی گرفتن و کشش است. این مثل نشان دهنده‌ی توانایی و شایستگی آدمی در تقلید و پیروی از رفتار دیگران است.)
طرف کسی را گرفتن. (معنی: از کسی پشتیبانی و هواخواهی کردن.)
طشت از بام افتادن. (یا طشت کسی از بام افتادن.) (معنی: بی‌آبرو و رسوا شدن. آن‌چه پوشیده بوده، آشکار گشتن. در گذشته زنان حائضه همیشه می‌کوشیدند پارچه‌های سرخ رنگ حیض را در جایی پنهان کنند که هیچ‌کس از کسان خانواده چشمش به گونه‌ای ناگهانی هم به آن نیفتد. برای این کار هیچ جایی بهتر از پشت بام نبود، زیرا در بلندترین جای خانه و دور از دید و راه آمدوشد جای داشت. گاهی پیش می‌آمد که باد سختی می‌وزید و طشت را از پشت بام به حیاط خانه پرتاب می‌کرد. پیداست از برخورد طشت با کف حیاط خانه، صدای بلندی برمی‌خاست و پارچه‌های حیض به زمین می‌ریخت و همه‌ی خانواده و شاید همسایگان صدای آن را می‌شنیدند و آن‌چه باید پنهان داشته می‌شد می‌دیدند. از همین روی زنان عفیفه از این رسوایی احساس شرم و آزرم می‌کردند و تا چندی روی نشان نمی‌دادند.)

طشت طلا رو سرت بگیر و برو. (یا طشت طلا به سرت بگیر و برو.) (معنی: این مثل به کنایه زمانی به‌کار می‌برند که از امنیت راه یا خیابان یا شهری یاد کنند.)
طفره رفتن. (معنی: جستن. فرار کردن. از زیر کار در رفتن. سردواندن. سر باز زدن. این اصطلاح برای کسی به‌کار برده می‌شود که از روبه‌رو شدن با کس یا چیزی فرار کند، یا از انجام کاری سر باز بزند، یا از پاسخ دادن به پرسشی شانه خالی کند، و یا به‌جای پذیرش مسئولیت، از راه‌های گوناگون به‌دنبال گریز باشد.)
طلایی که پاکه، چه منتش به خاکه. (معنی: کسی که پاک و درست‌کار است، برای اثبات بی‌گناهی خود، نیازی به تایید و پشتیبانی دیگران ندارد. طلا عنصری‌ست که واکنش‌پذیری کمی دارد و با خاک و بسیاری از عنصرهای دیگر واکنش شیمیایی انجام نمی‌دهد. این ضرب المثل از این ویژگی طلا پدید آمده و بدین معنی‌ست که آدم‌های باآبرو و ارجمند همچون طلا هیچ‌گاه با درخواست و خواهش از دیگران، خود را کوچک و خوار نمی‌کنند. همچنین گاهی طلا را با خاکستر یا خاک اره پاک می‌کنند تا پاک و درخشان شود. پس اگر طلایی خودش پاک باشد، نیازی به پاک شدن با دیگر چیزها ندارد.)
طلب را که دارد ولی ما منکریم. (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار می‌رود که کسی چیزی را نپذیرد، ولی غیرمستقیم آن را به زبان آورد. (داستان: ابلهی مبلغی به دیگری بدهکار بود و نمی‌داد. آن کس به قاضی شکایت برد. ابله با کسی مشورت کرد که پاسخ قاضی را چگونه بدهد. او گفت: نزد قاضی منکر شو. ابله پس از شنیدن ادعاهای مدعی، رو به قاضی کرد و گفت: طلب را که دارد ولی خوب من منکرم.))
طمع آرد به روی مرد زردی - که لعنت‌های رکنی بر طمع باد. (انوری) (معنی: این مثل برای نکوهش آزمندی و بازگو کردن آسیب‌های آن به‌کار برده می‌شود. آزمندی زمینه‌ساز خواری و زردی روی آدمی می‌شود، بنابراین باید آن را از خود دور کرد و سزاوار نفرین و بدی دانست. رکنی سکه‌ی زر منسوب به رکن الدوله‌ی دیلمی بوده است. برخی رکنی را منسوب به کیمیاگری به‌نام رکن دانسته‌اند.)
طمع آرد به مردان رنگ زردی - طمع را سر ببر، گر مرد مردی. (ناصرخسرو) (معنی: این مثل در نکوهش آزمندی و فراخواندن همه به قناعت، بزرگ‌منشی و دور از وابستگی به پول و دارایی به‌کار برده می‌شود. زردی کنایه از شرمساری و شرمندگی است.)

طمع از نجاست سگ هم نجس‌تر است. (معنی: این ضرب المثل برای آدم‌های آزمند و فزون‌خواهی به‌کار برده می‌شود که با داشتن دارایی فراوان باز هم در پی اندوختن بیشترند. (داستان کوتاه طمع از نجاست سگ هم نجس‌تر است))
طمع پیشه را رنگ و رو زرد است. (معنی: آدم‌های آزمند همواره در آشفتگی، نگرانی و چشمداشت به دارایی دیگران به‌سر می‌برند و این تنش همیشگی، آرامش و آسایش روحی و روانی را از آنان گرفته و زمینه‌ساز این می‌شود که چهره‌ای افسرده و نگران (رنگ‌پریده و زرد) داشته باشند.)
طمع را نباید که چندان کنی - که صاحب کرم را پشیمان کنی. (فردوسی) (معنی: نباید به اندازه‌ای آزمندی و فزون‌خواهی کنی، که بخشنده را از بخشش خود پشیمان کنی.)
طمع زیاد مایه‌ی جوانمرگی است. (معنی: ادم آزمند و فزون‌خواه جان خود را به‌خطر می‌اندازد.)
طمعش از کرم مرتضی علی بیشتر است. (معنی: این ضرب المثل برای آدم آزمندی به‌کار برده می‌شود از بخشش بخشنده‌ترین آدم‌ها نیز چشمداشت بیشتری دارد.)

طناب مفت گیر بیاره، خودشو دار می‌زنه. (یا طناب مفت پیدا کند، خودش را دار می‌زند.) (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که اگر چیز مفت و رایگانی به‌دست آورد، بیشترین بهره را از آن می‌برد، اگرچه که به زیانش باشد.)
طوطی‌وار یاد گرفتن. (معنی: چیزی را سرسری یاد گرفتن. چیزی را از بر کردن، بدون اندیشیدن و دانستن معنی آن. این اصطلاح بیشتر میان آموزگاران و دانش‌آموختگان به‌کار گرفته می‌شود. یاد گرفتن طوطی‌وار به گونه‌ای کنایه از حفظ کردن است. این اصطلاح زمانی کاربرد دارد که کسی هر آن‌چه را که گفته می‌شود، می‌شنود و حفظ می‌کند، بدون آن‌که در معنی آن بیاندیشد. همان‌گونه که طوطی واژه‌ها را می‌شنود و بدون هیچ اندیشه‌ای بر زبان می‌آورد و تکرار می‌کند. نه معنای آن را می‌داند و نه روش به‌کارگیری آن را. تنها آن را از بر می‌کند و به زبان می‌آورد.)
طوق لعنت بر گردن کسی افتادن. (معنی: گرفتار رنج و دردسر شدن. دچار همسر بدرفتار و بدخو شدن.)
طول و تفصیل دادن. (معنی: سخن یا کاری را به درازا کشاندن.)
طی نکرده گز کردن. (معنی: بدون بررسی و نسنجیده دست به‌کاری زدن. گز یکای اندازه‌گیری و برابر با ۲۴ انگشت است.)
طی نکرده گز مکن. (معنی: نخست بهای کالا را روشن کن و سپس آن را بخر. طی کردن به‌معنی بر سر بهای چیزی با فروشنده کنار آمدن است.)

 

نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۵
از ۵
۱۵ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری