
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، برگزیدهای از ضرب المثلهای فارسی با «حرف ل» را میخوانید.
لاابالی چه کند، دفتر دانایی را.
لاف در غربت. (معنی: لاف زدن بهمعنای خودستایی دروغین و غربت نیز جاییست که ما کسی را نمیشناسیم و دیگران نیز از ما شناختی ندارند. پس معنی این ضرب المثل بدینگونه است که در جایی که کسی ما را نمیشناسد، گزافهگویی و خودستایی دروغین کنیم.)
لاف در غریبی، آواز در بازار مسگرها. (یا لاف در غربت، آواز (تیز) در بازار مسگران.) (معنی: هرگاه کسی در جایی که کسی او را نمیشناسد، خودستایی کند، مانند این است که در بازار مسگرها که سروصدا بسیار است بخواهد آواز بخواند. این کار سودی برای او ندارد و کسی به گفتههای او گوش نمیکند.)
لاف کار اجلاف است.
لال مانی گرفتن. (یا لالمانی گرفتن. یا لالمونی گرفتن.) (معنی: لال شدن و دم برنیاوردن. خاموش شدن و دم نزدن.)
لالا نرسد به خانهداری، لولی نرسد به اسبسواری. (معنی: خدا نکند آدمهای پست و فرومایه به دارایی یا جایگاهی برسند. این مثل به کنایه و ریشخند برای آدمهای بیسروپا و تازه بهدوران رسیده بهکار برده میشود. لالا بهمعنی بنده، غلام و خدمتکار و لولی یا کولی بهمعنای خانه بهدوش است. در گذشته لولیها یا کولیها جز خر چیز دیگری را برای سفر بهکار نمیگرفتند.)
لام تا کام صحبت نکردن. (معنی: هیچ نگفتن. دم نزدن. کمترین سخنی بر زبان نیاوردن.)
لای چیزی را درز گرفتن. (معنی: از چیزی سخن به میان نیاوردن. به چیزی پایان دادن.)
لایق آب ریختن به دست او نیست.
لایق ریش پدرش است.
لایق هر سر نباشد، افسری.
لب از لب برداشت.
لب بود که دندان آمد.
لب چشمه میروم خشکه میشه. (معنی: بسیار بختبرگشته، بدشانس و بدقدم بودن.)
لب و لوچه آویزان شدن. (یا لب و لوچهی آویزان.) (معنی: سرخورده شدن. ناامید شدن. ناخشنود شدن.)
لباده بر گاو نهادن.
لباس پس از عید، برای گل منار خوب است. (یا رخت بعد از عید به درد گَلِ منار میخورد. یا قبای بعد از عید برای گل منار خوبه. یا پیراهن بعد از عروسی برای گل منار خوب است.) (معنی: هر چیزی در زمان درست و بهجا بهکار آید و سودمند است. چیز یا کمکی که در پس از زمان درست خود بهدست آید، به هیچ دردی نمیخورد.)
لباس میپوشد، تا خود را بپوشد.
لبش را تو گذاشت.
لت و پار کردن. (معنی: سخت کتک زدن. آسیب فراوان زدن. پاره پاره کردن.)
لجن مالش کرد.
لحافی را برای شپشی دور نمیاندازند.
لحظه شماری کردن. (معنی: بدون شکیبایی و بردباری منتظر و چشم بهراه بودن.)
لذت دنیا زن و دندان بود - بی زن و دندان جهان زندان بود.
لرزه بر اندامش افتاد.
لش لش را میره و بیکار میگرده.
لطف مکرر حق مسلم. (معنی: مهربانی فراوان به کسی که شایستهی آن نیست، چمشداشت او را بالا برده و خوبیتان را حق خود و وظیفهی شما برداشت میکند.)
لعبت شیرین اگر ترش ننشیند - مدعیانش طمع برند به حلوا. (سعدی) (معنی: نرمی و مهربانی زنان، زمینهساز گستاخی دیگران برای سوءاستفاده از سادگی آنان خواهد شد و بهوارون آن سنگینی و رویگردانی، آنان را از گزند گستاخان نگاه خواهد داشت.)
لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که بیهنگام و نابهجا سخن بگوید و زمینهساز زیان خود و دیگران شود. از این ضرب المثل در داستان «تا کور شود هر آنکه نتواند دید» سخن به میان آمده است. (داستان کوتاه تا کور شود هر آنکه نتواند دید))
لعنت به دکانداری که مشتری خود را نشناسد. (معنی: کسانی که با هم دادوستد و خریدوفروش دارند، باید از خوی و رفتار بازرگانی یکدیگر بهخوبی آگاه باشند.)
لفت و لعاب دادن. (معنی: زرق و برق دادن. سخنی را با واژههای بزرگ و چاپلوسانه بازگو کردن. سخن یا کاری را به درازا کشاندن.)
لفت دادن. (معنی: بیهوده کاری را به درازا کشاندن.)
لق لقهی زبان. (معنی: بهزبان آوردن پیاپی واژه یا چیزی، بهگونهای که همیشه تنها دربارهی همان چیز سخن گفته شود.)
لقمه را دور سر چرخاندن. (یا لقمه را از پشت سر در دهان گذاشتن.) (معنی: کار را از راه نادرست و پردردسر انجام دادن.)
لقمه شکم را سیر نکند، اما محبت را زیاده کند. (معنی: بخشش، مهمانی و پیشکش دادن هرچند اندک، نشانهی دوستی و مهربانیست و زمینهساز افزایش دوستی در دل گیرندگان میشود.)
لقمهی بزرگ گلو را پاره میکند. (لقمهی بزرگتر از دهان، گلو را میگیرد.) (معنی: کار بزرگ و خطرناک که انجام آن از اندازهی توانایی و شایستگی کسی بیرون باشد، زمینهساز نابودی او میشود.)
لقمهی بزرگتر از دهان برداشتن. (یا لقمه را باید به اندازهی دهان برداشت.) (معنی: باید با آگاهی از توانایی خود کاری انجام داد. باید بهاندازهی دارایی و توانایی خویش دست بهکاری زد. کسی که لقمهی بزرگتر از دهانش برداشته، کنایه از کسیست که کاری را پذیرفته که توانایی انجام آن را ندارد و خود را به دردسر و گرفتاری انداخته است.)
لقمهی سر سیری است.
لقمهی هر مرغکی انجیر نیست. (مصرع نخست: بر سماع راست هر کس چیر نیست.) (مولوی) (معنی: انجام کاری بزرگ سزاوار داشتن شایستگی و هنرمندی و ابزار کار در خور است. هر مرغی بر پایهی تونایی و شایستگی خود میتواند لقمهای یا دانهای بخورد.)
لگد به بخت خود میزند. (یا لگد به بخت خود زدن.) (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار برده میشود که از پیشآمدهای خوب و سودمندی که برایش پیش میآید، بهرهای نمیبرد. این چنین کسی با گرفتن تصمیم نادرست، به زیان خویش کار میکند و به اصطلاح لگد به بخت خود میزند.)
لگد به گور حاتم زده. (معنی: این مثل به شوخی و ریشخند به کسی گفته میشود بیاندازه، خسیس و تنگچشم است.)
لگد مادیان به نریان درد نکند. (معنی: بگومگوها و کشمکشهای زن و شوهر، زمینهساز رنجش هیچیک را فراهم نمیکند و زودگذر است.)
لل للی و تل للی.
لم کار را یاد گرفته است.
لنترانی گفتن. (معنی: ناسزا و بدوبیراه گفتن. سخنانی درشت و دشنامگونه گفتن.)
لنگ انداختن. (معنی: این اصطلاح زمانی بهکار میرود که کسی یا چیزی در برابر کس یا چیزی برتر و بالاتر کم بیاورد. در ورزش باستانی هنگامی که کشتی گرفتن دو حریف به دشمنی میانجامد، یکی از بزرگان برای دوری از دشمنی، لنگی را بهمیان دو حریف پرتاب میکند. با افتادن لنگ هر دو کشتیگیر میبایست یکدیگر را رها کنند و چنین نیز میکنند که این کار را حرمت لنگ مینامند. در بیرون از زورخانه هم اگر کسی در کاری وامانده و کم بیاورد، میگویند لنگ انداخت.)
لنگ حمام را هر کس ساعتی میبنده.
لنگ در هوا بودن. (یا پا در هوا بودن.) (معنی: بلاتکلیف بودن. این اصطلاح برای کسی بهکار برده میشود که برای انجام کاری دودل و سرگردان است، زیرا بلاتکلیف است و نمیتواند کاری را پیش ببرد.)
لنگه کفش هم در بیابان غنیمت است. (معنی: هر چیز کمارزشی، میتواند در زمان نیاز ارزشمند و سودمند باشد.)
لنگی را بر هواری پوشیدن.
لوطی خور شدن. (معنی: بهمفت از دست دادن. بهتاراج لوطیان رفتن.)
لوطیگری کردن. (معنی: آزادگی و جوانمردی کردن. بخشندگی و گذشت کردن.)
لولو سر خرمن. (معنی: آدم بهدرد نخور، همچون آدمک یا مترسک کشتزار. لولو نیز ریختی پوچ و خیالیست که بچهها را با آن میترسانند.)
لولیگری تخم نیست که بکارند، هر که لولیگری کرد لولی است. (معنی: رفتار بیشرمانه ارثی نیست و بستگی به رگ و ریشه ندارد. این ضرب المثل دربارهی کسانی بهکار میرود که خود را از رگ و ریشهی آدمهای بزرگ و نیکنژاد میدانند، ولی رفتاری ناپسند و زشت دارند. لولیگری یا کولیگری کنایه از ناسزاگویی و رفتار زشت است؛ رفتاری که به کولیان پیوند داده میشود و بیشتر دربرگیرندهی زنان کولی بیشتر از مردان کولی است.)
لولهنگ کسی آب برداشتن. (یا لولنگ کسی آب گرفتن. یا لولهنگش خیلی آب میگیرد.) (معنی: توانگر بودن. پولدار و دارا بودن. در گذشته به آفتابهی سفالین لولهنگ یا لولنگ گفته میشد.)
لیلی به لالای کسی گذاشتن. (معنی: کسی را لوس بار آوردن. توجه بیش از اندازه به کسی کردن. کسی را نازپرورده کردن و همهی خواستههای او را برآوردن. همهی چشمداشتهای بیجای کسی را پاسخ مثبت دادن. این ضرب المثل زمانی بهکار برده میشود که کسی به دیگری توجه بیش از اندازه داشته باشد و همهی درخواستهای او را اگرچه که نادرست باشد، بپذیرد.)
لیلی را به چشم مجنون باید دید. (یا لیلی را از دریچهی چشم مجنون باید دید.) (معنی: دلبر را باید از دیدگاه دلدادهی او بررسی و ارزشیابی کرد.)
لیلی زن بود یا مرد؟ (معنی: هرگاه کسی به آدم گیج و خنگی دربارهی چیزی توضیح فراوان دهد و آن آدم گیج از گفتههای او چیزی سر در نیاورد، به او گفته میشود: تازه میپرسه لیلی زن بود یا مرد!)
گردآوری: فرتورچین





