
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۷۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۷۱ - زاهد ظاهرپرست از حال ما، آگاه نیست
۱. زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست - دَر حَقِ ما، هَرچِه گوید، جایِ هیچ اِکْراه نیست
معنی: زاهد ظاهربین و قشری که حکم بهظاهر میکند از شیوه و طرز تفکر باطنی ما آگاهی ندارد و دربارهی ما هر نظریهای بدهد هیچگونه نارضایتی و اکراه در ما ایجاد نمیکند و بدان بیاعتناییم.
۲. دَر طَریقَت هَرچِه پیشِ سالک آید، خِیْرِ اوست - دَر صِراطِ مُسْتَقیم، اِی دِل، کَسی گُمراه نیست
معنی: برای پویندهی راه عرفان و طریقت هر پیشآمدی که بکند در خیر و صلاح اوست (زیرا) آنکه به راه راست میرود هرگز گمراه نمیشود.
۳. تا چه بازی رُخ نُماید بِیْدَقی خواهیم رانْد - عَرْصِهیِ شَطْرَنْجِ رِنْدان را مَجالِ شاه نیست
معنی: تا بازی چگونه روی نشان دهد و تا مهرهی رخ چسان حرکت کند، عجالتا ما سربازی را بهحرکت درمیآوریم تا ببینیم چه میشود. رندان در بازی شطرنج هرگز شتابانه مهرهی شاه را بهحرکت درنمیآورند.
۴. چیست این سقفِ بلندِ سادهی بِسیارنقش؟ - زین مُعَمّا، هیچ دانا در جَهان، آگاه نیست
معنی: این افلاک بلند و متنوع ساده و بسیار نقش کنایات از برای چیست؟ هیچ دانایی سر از این معمای خلقت درنمیآورد.
۵. این چِه اِسْتِغْناست یا رَب؟ وین چه قادِرْ حِکْمَت است؟ - کاینهمه زَخْمِ نَهان است و مَجالِ آه نیست
معنی: پروردگارا! این چه نیازی و ضابطهی حکیمانهی نیرومندی است که در تو بر سرنوشت ما موجود و موثر است که با همهی نارضایتیهای مشهود، حتی با کشیدن آهی هم امکان اعتراض نداریم.
۶. صاحِبِ دیوانِ ما گویی نمیدانَد حِساب - کاندر این طُغرا، نِشانِ حِسْبَةً لِلّٰه نیست
معنی: گویی حسابدار دیوان محاسبات ما حساب سرش نمیشود و از روی حساب باکی ندارد که بر بالای فرمان و ابلاغ برقراری وظیفهی صادرهاش مهر و نشان رسمی و نافذ حسبه الله نزده است.
۷. هَر کِه خواهد گو: «بیا!» و هَرچِه خواهد گو: «بِگو!» - کِبْر و ناز و حاجِب و دَرْبان، بدین دَرْگاه نیست
معنی: در درگاه خداوندی دربان و حاجب متکبر و مردمآزار وجود ندارد هر که میخواهد بیاید، بیاید و هر چه میخواهد بگوید، بگوید.
۸. بَر دَرِ مِیخانه رَفْتَن، کارِ یِکرَنْگان بُوَد - خودفُروشان را به کویِ مِیفُروشان، راه نیست
معنی: بر در میخانه رفتن کار مردمان پاکدل و بیریاست. اهل ریا و خودفروشان متکبر را راهی به کوی میفروشان نیست.
۹. هرچه هست از قامَتِ ناسازِ بیاَنْدامِ ماست - وَر نَه تَشْریفِ تو، بَر بالایِ کَس، کوتاه نیست
معنی: هر ایراد و اشکالی باشد دراندام نامتناسب و بیقوارهی ماست وگرنه خلعتی که تو میبخشی بر قد و بالای هیچکس نارسا و کوتاه نیست.
۱۰. بَنْدِهیِ پیرِ خَراباتَم که لُطْفَش، دائِم است - وَر نَه لُطْفِ شِیْخ و زاهِد، گاه هَسْت و گاه نیست
معنی: من بندهی درگاه و اراتمند دائمی آن پیر میفروش خراباتیام که لطف و اعتنای او همیشگی و دائمی است وگرنه توجه شیخ و زاهد گاهی شامل حال من میشود و گاهی هم نمیشود.
۱۱. «حافِظ»، اَر بَر صَدْر نَنْشینَد، زِ عالیمَشْرَبیست - عاشِقِ دُرْدیکَش اَندَر بَنْدِ مال و جاه نیست
معنی: اگر حافظ، صدرنشین مجالس و در راس امور نیست از بلندنظری و فروتنی اوست. او عاشق دردیکشی است که در بند مال و جاه نمیباشد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۷۱ دیوان حافظ:
از سخن یاوهگویان ناراحت نشو. تو همان راه راست را برو. چون به نتیجهی کارت اعتقاد داری. از استهزاء حریفان و بیخردان ناراحت نشو، چون یکرنگ هستی و کبر و غرور هم نداری. در بارگاه حق تعالی مورد عنایت قرار میگیری. روی حمایت و دلسوزی بستگان هم حساب نکن.
معنی برخی واژگان غزل:
زاهد: پرهیزکاری که لذات دنیا را برای آخرت ترک گوید، دیندار و پاکدامن، گوشهنشین و تارک خواهشهای نفسانی دنیایی.
ظاهرپرست: ظاهربین، سطحینگر، قشری.
اکراه: بیمیلی، نارضایتی، ناخوش داشتن.
طریقت: راهی که سالک را به حقیقت رساند، راه مقابل راه شریعت، طریق عرفان.
سالک: پویندهی راه طریقت و صراط مستقیم.
تا چه بازی رخ نماید: تا بازی به چه صورتی درآید، تا مهرهی رخ چگونه بازی کند.
بیدق: پیادهی شطرنج.
خواهیم راند: حرکت خواهیم داد.
عرصه: صفحه، پهنه، میدان.
مجال: جای جولان، امکان عمل.
ساده: بدون نقشونگار، صاف، اطلس، کنایه از فلک نهم یا فلک اطلس که بدون ستاره و ساده است.
بسیار نقش: با نقش و نگار بسیار.
معما: چیستان.
استغنا: بینیازی از همگان بهجز خدای متعال.
چه قادر حکمت است: این چه قانون و ضابطهی مسلطی است؟
صاحب دیوان: صاحب دفتر محاسبات امور مالی دولتی، خزانهدار مالی.
طغرا: فرمان، منشور، ابلاغ کتبی رسمی بهمنظور برقراری وظیفه و مقرری.
نمیداند حساب: حساب سرش نمیشود، به روز حساب ایمان ندارد.
حسبه الله: خدا ما را کافی است، برای رضای خدا، حسبناالله، کنایه از عبارت حسبه الله نوشته شده در محل و امضاء صادر کنندهی ابلاغ رسمی وظیفه و مقرری و دستور اداری که در سمت چپ بالای طغرا و منشور و فرامین دولتی دلیل بر نافذ بودن حکم مزبور بوده است.
حاجب: پردهدار، نگهبان، دربان.
یکرنگان: اشخاص بیریا، اشخاص صدیق و صمیمی.
خودفروشان: خودپرستان، از خود راضیها، افراد متکبر.
ناساز: ناسازگار، ناجور، نامتناسب.
بیاندام: بیتناسب، غیرمتعارف، ناآراسته.
تشریف: خلعت.
بالا: قد، اندام، پیکر.
پیر خرابات: پیر میفروش، پیر با تجربه و مرشد کامل.
صدر: سینه، مکان بالا، بالای مجلس، مقام بالا.
عالی مشربی: بلند نظری، بلند همتی، رفتار شرافتمندانه، اصالت.
دردیکش: شرابخوار متواضع و مسکینی که به شرب دردهای شراب رفع خماری میکند.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





