داستان کوتاه وای به حال شما که جوال جوال می‌برید

داستان کوتاه وای به حال شما که جوال جوال می‌برید

پیرمردی بود زاهد که در دل کوه، توی دخمه‌ای عبادت می‌کرد و از علف‌ها و میوه‌های جنگلی کوه هم می‌خورد. روزی از کوه به زیر آمد و به‌طرف ده راه افتاد رفت و رفت تا به نزدیک ده رسید. مزرعه‌ی گندمی دید. خیلی خوشش آمد. پیش رفت و دو تا سنبله از گندم‌ها چید و کف دستش خرد کرد و آن چند دانه گندم تازه را خورد. بعد از آن‌که چند قدمی به‌طرف ده پیش رفت، به خودش گفت: «ای مرد! این گندم از مال که بود خوردی؟... حرام بود؟... حلال بود؟...»
زاهد سرگردان و پریشان شد و گفت: «خدایا! من طاقت و توش عذاب آن دنیا را ندارم. هر چه می‌خواهی بکنی و به هر شکلی که جایز می‌دانی مجازاتم کن و تقاص این چند دانه گندم را در همین دنیا از من بگیر!»
خدا دعا و درخواست او را قبول کرد و او را به شکل گاوی درآورد و به چرا مشغول شد. صاحب مزرعه که آمد و یک گاوی در گندم‌زارش دید، هر چه در حول و حوش نگاه کرد کسی را ندید. ناچار طرف غروب، گاو را به خانه آورد و مدت هشت سال از او بهره گرفت. آخر که از گوشت و پوست او هم استفاده کرد، کله‌ی خشک او را برای مزرعه‌اش «داهول» کرد، یعنی مترسک کرد و توی زمین سر چوب کرد.
روزی که صاحب زمین مزرعه‌اش را چید و کوبید و گندم را خرمن کرد، شب دزدها آمدند و جوال‌های‌شان را از گندم پر کردند. ناگهان صدای غش‌غش خنده از کله‌ی خشک گاو بلند شد. دزدها مات و حیران شدند و خشکشان زد. هر چه به این طرف و آن طرف نگاه کردند، دیدند هیچ‌کس نیست. اول خیلی ترسیدند و گندم جوال کردن را ول کردند. بعد آمدند پیش کله و ایستادند و گفتند: «ای کله! تو را خدا بگو ببینم چرا می‌خندی؟ تو که هستی؟ چرا این‌طور می‌خندی و ما را مسخره می‌کنی؟»
کله به زبان آمد و شرح احوالش را گفت و آخر هم گفت: «من به تقاص دو تا سنبله گندم دارم چنین مکافاتی می‌بینم. وای به حال شما که جوال جوال می‌برید!»

 

این ضرب المثل برای آدم‌های دزد و کلاهبرداری به‌کار برده می‌شود که دارایی دیگران را به سادگی چپاول کرده و بالا می‌کشند.

 

نگاره: Mition Julia (magnific.com)
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری