
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۹۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۹۷ - تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
۱. تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج - سِزَد اگر همهی دلبران دَهَندَت باج
معنی: تویى که از همهى زیبارویان کشور زیباتر و برتر هستى و شایسته است که همهى دلبران به تو باج دهند.
۲. دو چشمِ شوخِ تو برهم زده خَطا و حَبَش - به چینِ زلفِ تو ماچین و هند داده خراج
معنی: چشمان شوخ و پر کرشمهى تو، سرزمین ختا و حبش را به هم ریخته و آشفته کرده و سرزمین چین و هند، خراجگزار زلف تواند.
۳. بیاضِ رویِ تو روشن چو عارِضِ رُخِ روز - سوادِ زلفِ سیاهِ تو هست ظلمت داج
معنی: سپیدى روى تو مانند روشنایى خورشید و سیاهى زلف تو مانند تاریکى شب است.
۴. دهانِ شهدِ تو داده رواج آب خِضِر - لبِ چو قندِ تو بُرد از نباتِ مصر رواج
معنی: دهان شیرین تو موجب رواج و اشتهار آب خضر شده و لب شیرین تو، نبات مصرى را از رونق و رواج انداخته است.
۵. از این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت - که از تو دردِ دل ای جان! نمیرسد به عِلاج
معنی: من از این بیمارى، حقیقتا شفا نخواهم یافت، زیرا که از جانب تو اى عزیز، امیدى به مداوا و معالجه نیست.
۶. چرا همی شکنی جانِ من ز سنگدلی؟ - دلِ ضعیف که باشد، به نازکی چو زُجاج
معنی: ای عزیز من، چرا دل نازک مرا که مانند شیشه شکننده است از روى سنگدلى مىشکنى؟
۷. لبِ تو خضر و دهانِ تو آبِ حیوان است - قدِ تو سرو و میانموی و بَر، به هیئت عاج
معنی: لب تو مانند خضر و دهانت مانند چشمهى آب زندگانى و قد تو مانند سرو، کمرت به نازکى مو و اندامت به سپیدى عاج است!
۸. فِتاد در دلِ حافظ هوایِ چون تو شَهی - کمینه ذرهی خاکِ درِ تو بودی کاج
معنی: آرزوى شاهى مانند تو در دل من افتاده است؛ کاش من کوچکترین ذرهى خاک درگاه تو بودم.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۹۷ دیوان حافظ:
اینقدر ظاهربین نباش. ظواهر تو را فریب دادهاند و بابت این مسئله از تو سوء استفاده میکنند. فکر میکنی اگر جواب رد بشنوی میمیری و شفای دردت را فقط رسیدن به یار میدانی. هرچند که او کوچکترین توجهی به تو ندارد. خودت را خسته نکن.
معنی برخی واژگان غزل:
سزد: لایق، شایسته.
تاج: افسر.
چشم شوخ: چشم شهلا و زیبا.
خَتا: شهری در ترکستان که زیبارویان آن مشهورند.
خُتَن: شهری در چین که هر ساله عروس دریایی چین از آنجاست.
ماچین: نام مکانی است.
خراج: مالیات.
بَیاض: سفیدی، زیبایی.
عارض: چهره، رخسار.
سواد: سیاهی، اطراف شهرها.
داج: تاریک.
ظلمت داج: شب کاملا تاریک.
آب خضر: آب حیات.
زُجاج: شیشه.
آب حیوان: آب زندگانی.
بر: آغوش.
به هیات عاج: به سفیدی عاج.
هوی: عشق.
کمینه: کمترین.
در: درگاه.
کاج: کاشکی.
معنی شعر برگرفته از کتاب دیوان حافظ بر پایهی نسخهی قزوینی و خانلری
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





