
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۰۲ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۰۲ - دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
۱. دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد - من نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
معنی: دیشب، باد، از یار به سفر رفته به من خبری داد. من هم گوش دل به پیغام باد داده آن را باورمیکنم، هر چه میشود بشود.
۲. کارم بدان رسید که همرازِ خود کنم - هر شام برق لامِع و هر بامداد باد
معنی: کار من بهجایی رسیده که هر شب راز دل خود را با برق جهنده و هر بامداد با باد گذرنده در میان مینهم.
۳. در چینِ طرهی تو دل بی حِفاظِ من - هرگز نگفت مسکنِ مألوف یاد باد
معنی: دل حقناشناس بیملاحظهی من در شکنج زلف تابدار تو جا خوش کرده و هرگز یادی از جایگاه اصلی خود نمیکند.
۴. امروز قدرِ پندِ عزیزان شناختم - یا رب روانِ ناصحِ ما از تو شاد باد
معنی: امروز پی به ارزش اندرز عزیزان درگذشته بردم خدایا! روان اندرزگوی ما را شاد گردان.
۵. خون شد دلم به یادِ تو هر گَه که در چمن - بندِ قبایِ غنچهی گل میگشاد باد
معنی: هرگاه که باد در چمن بر غنچه وزیده، آن را میشکفت دلم به یاد تو افتاده و خون میشد.
۶. از دست رفته بود وجودِ ضعیفِ من - صبحم به بویِ وصلِ تو جان باز داد، باد
معنی: جسم و جان ناتوانم در حال از دست رفتن بود که باد صبحگاهان، با امید دادن به وصل تو، جان تازهای به تنم بازگردانید.
۷. حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد - جانها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد
معنی: حافظ، پاکی سرشت تو سبب برآمدن آروزهایت میشود. جانها فدای مردمان نیکو سرشت باد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۰۲ دیوان حافظ:
یاد ایام قدیم دلت را شاد میکند. به یاد روزهایی میافتی که صبح و شام آزاد بودی. درد دل زیادی داری و به دنبال یک همراز و همسخن میگردی. خود را ضعیف میپنداری، اما دلت قوی است. حالا میفهمی که نصیحت بزرگان چقدر باعث موفقیتت شده. تمام خاطرات با قید تاریخ روی قلبت حک شده است و تو تا آخر عمرت به نیکنامی و کامروایی زندگی میکنی.
معنی برخی واژگان غزل:
آگهی: خبر.
دل به باد دهم: گوش دل به پیغام باد دهم، پیغام باد را باور دارم.
هر چه باداباد: هر چه پیش آید خوش آید.
کارم بدان رسیده: کارم بدانجایی رسیده.
همراز خود کنم: راز خود را با او در میان نهم.
برق: جرقه، روشنایی، درخش، آذرخش.
برق لامع: برق درخشان، برق رخشنده، برق جهنده.
بیحفاظ: حق ناشناس، بیمروت، ناسپاس، نمک به حرام.
مسکن مالوف: جای سکونت که به آن انس گرفته شده باشد، وطن اصلی.
ناصح: نصیحت کننده.
قبا: جامهی جلو باز برخلاف پیراهن که جلو آن بسته است.
نهاد: سرشت، طینت.
نیکو نهاد: نیک سرشت.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





