غزل شماره‌ی ۱۸۲ دیوان حافظ: حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

غزل شماره‌ی ۱۸۲ دیوان حافظ: حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۸۲ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۱۸۲ - حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

 

۱. حَسْبِ حالی نَنِوِشتی و شد ایّامی چند - مَحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
معنی: چندی گذشت که حال و رویدادها را ننوشته‌ایم ( برای این‌که) رازداری نیست که پیغامی چند را به تو برسانم.

 

۲. ما بدان مقصدِ عالی نتوانیم رسید - هم مگر پیش نَهَد لطفِ شما گامی چند
معنی: ما نمی‌توانیم به منزل‌گاه والای شما برسیم مگر آن‌که لطف شما چند قدمی به‌سوی ما بردارد (نگاهی به زیر پای خود کند).

 

۳. چون مِی از خُم به سبو رفت و گُل افکند نقاب - فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند
معنی: به آن هنگام که شراب رسیده از خم به سبو ریخته و غنچه‌ی گل شکفته شد، فرصت شادی را غنیمت شمرده جامی چند بنوش.

 

۴. قندِ آمیخته با گُل نه علاجِ دلِ ماست - بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند
معنی: شربت قند و گلاب علاج درد دل ما نمی‌کند. چند بوسه را با دشنام درهم بیامیز و به ما بده.

 

۵. زاهد از کوچه‌ی رندان به سلامت بگذر - تا خرابت نکند صحبتِ بدنامی چند
معنی: ای زاهد از کوچه‌ی رندان لاابالی با احتیاط عبور کن تا معاشرت این بدنامان آبروی تو را بر باد ندهد.

 

۶. عیبِ مِی جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو - نفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند
معنی: حالا که معایب شراب را تمامی بر شمردی هنر و فضلیتش را هم برگو و برای رضایت خاطر چند ساده‌دل نادان، در شرح حکمت این دستور مغالطه مکن.

 

۷. ای گدایانِ خرابات خدا یارِ شماست - چشمِ اِنعام مدارید ز اَنعامی چند
معنی: ای باده‌نوشان مستمند خراباتی (که چشم انتظارتان به‌دست دیگران است)، دل به احسان چند حیوان انسان‌نما مبندید که خدا یار و یاور شماست.

 

۸. پیرِ میخانه چه خوش گفت به دُردی‌کشِ خویش - که مگو حالِ دلِ سوخته با خامی چند
معنی: پیر میکده چه اندرز خوبی به دردی‌کش فقیر در میخانه‌ی خود داد و به او گفت که هرگز درد دل و شرح پریشانی خود را با بی‌دردان ناپخته در میان مگذار.

 

۹. حافظ از شوقِ رخِ مِهر‌فروغِ تو بسوخت - کامگارا نظری کن سویِ ناکامی چند
معنی: حافظ در اشتیاق دیدار خورشید رخسار تو گداخته شد ای کامروا نگاهی به مشتاقان ناکام خود بینداز.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۱۸۲ دیوان حافظ:
به مقصود خودت نمی‌رسی، مگر با خدا باشی. حاجات تو زمانی برآورده می‌شوند که نماز حاجات بخوانی. تو باید خوبی خودت را به همگان ثابت کنی. حس خودت را نشان بده. اگر در عین نداری، به مستمندان کمک کنی مردی.

 

معنی برخی واژگان غزل:
حَسب حال: گزارش حال، شرح حال، رویدادها.
گل افکند نقاب: گل نقاب از چهره برافکند، گل از نقاب غنچه درآمد.
فرصت نگهدار: فرصت را غنیمت شمر.
قند آمیخته با گل: گلقند، شربت قند آمیخته با برگ گل سرخ که برای ضعف دل تجویز می‌شده است. گل شکر، شربت گلاب و قند.
برآمیز: در هم بیامیز، با هم ترکیب کن.
حکمت: دانش، فلسفله.
گدایان خرابت: مستمندان معتاد به شراب که بر در میکده می‌نشسته و از واردین دولتمند میخانه تقاضا می‌کرده اند که دُرد شراب مصرفی خودشان را به آن‌ها حواله دهند.
اِنعام: احسان و نیکویی.
اَنعام: چهارپایان.
دردی کشان: مستمندان معتاد به شراب که به‌جای شراب درد شراب می‌آشامند، گدایان خرابت.
کامگار: کامروا، به‌کام دل رسیده.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری