
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۷۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۷۰ - درد عشقی کشیدهام که مپرس
۱. دردِ عشقی کشیدهام که مَپُرس - زهرِ هجری چشیدهام که مَپُرس
معنی: درد و رنجی از عشق تحمل کردهام که گفتنی نیست و شرنگ فراقی را چشیدهام که نمیتوان آن را شرح داد.
۲. گشتهام در جهان و آخرِ کار - دلبری برگزیدهام که مپرس
معنی: دور دنیا گردیده و در آخر معشوقی انتخاب کردهام که محاسن آن چندان است که نمیتوان گفت.
۳. آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش - میرود آبِ دیدهام که مپرس
معنی: در اشتیاقِ رسیدن به خاک درگاهِ او آنچنان اشک از دیدگانم میبارد که مپرس، گفتنی نیست.
۴. من به گوشِ خود از دهانش دوش - سخنانی شنیدهام که مپرس
معنی: دیشب بهگوش خود از دهان او حرفها و وعدههای شیرینی شنیدم که مپرس، گفتنی نیست.
۵. سویِ من لب چه میگَزی که مگوی - لبِ لعلی گَزیدهام که مپرس
معنی: از چه با اشاره به من لب خود را به دندان گاز میگیری که حرف مزن، من لب لعل فامی را به دندان گاز گرفتهام که لذت آن گفتنی نیست.
۶. بی تو در کلبهی گداییِ خویش - رنجهایی کشیدهام که مپرس
معنی: بیحضور تو در خانهی محقر فقیرانهی خویش رنجهایی کشیدهام که مپرس.
۷. همچو حافظ غریب در رَهِ عشق - به مَقامی رسیدهام که مپرس
معنی: من هم بهمانند حافظ، در راه معرفت و عشق یکه و تنها و بدون یاور به مقام و منصبی رسیدهام که نمیتوان علو آن مقام را شرح داد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۷۰ دیوان حافظ:
یارتان در همه حال با شماست. به او اطمینان کنید، حرفهای او از صدق و صفا میباشد. به خاطر شما مصائب و مشکلات را هرچند که بسیار سخت است تحمل میکند. او شما را به عرش اعلا میرساند و مقامتان را بالا میبرد.
معنی برخی واژگان غزل:
درد: محنت، رنج.
که مپرس: که شرح آن را از من مپرس، که گفتنی نیست.
زهر هجر: شرنگ جدایی.
در هوای: در آرزویِ.
لب چه میگزی: چرا لب را گاز میگیری.
گَزیدهام: گاز گرفتهام.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





