غزل شماره‌ی ۲۵۶ دیوان حافظ: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

غزل شماره‌ی ۲۵۶ دیوان حافظ: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۵۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۵۶ - نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

 

۱. نصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیر - هر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیر
معنی: به تو اندرزی می‌دهم، به گوش گیر و در پی بهانه و انکار آن مباش: آن‌چه را که نصیحت‌گوی مهربان و خیرخواه تو می‌گوید، قبول کن.

 

۲. ز وصلِ رویِ جوانان تَمَتُّعی بردار - که در کمینگهِ عمر است مَکرِ عالَمِ پیر
معنی: از وصال روی جوانان بهره‌برداری کن، زیرا مکر و نیرنگ این دنیای کهنه‌کار در سر راه عمر تو به قصد جانت کمین کرده است.

 

۳. نَعیم هر دو جهان پیش عاشقان بجوی - که این متاعِ قلیل است و آن عَطایِ کثیر
معنی: در نظر عاشقان، همه‌ی نعمت‌های دنیا و آخرت به‌بهای جویی نمی‌ارزد، زیرا در برابر آن کالاهای کم‌بها، قیمت یک جو بیشتر است.

 

۴. معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم - که دردِ خویش بگویم به ناله‌ی بَم و زیر
معنی: همنشینی خوش رفتار و عودی خوش آهنگ و کوک شده می‌خواهم تا درد دل خود را با آهنگ‌های بم و زیر آن، بازگو کنم.

 

۵. بر آن سَرَم که نَنوشَم مِی و گُنَه نکنم - اگر موافقِ تدبیرِ من شَوَد تقدیر
معنی: عزم آن دارم که باده ننوشیده و گناه نکنم، اگر این چاره‌اندیشی من با حکم سرنوشت مطابقت داشته باشد.

 

۶. چو قسمتِ ازلی بی‌حضورِ ما کردند - گر اندکی نه به وِفقِ رضاست خرده مگیر
معنی: چون در روز ازل که سرنوشت و نصیب و قسمت ما را رقم زده و معین می‌کردند ما حضور نداشتیم، اگر آن‌چه به ما رسیده کمی مورد رضایت ما نیست بهانه‌گیری مکن.

 

۷. چو لاله در قَدَحم ریز ساقیا مِی و مُشک - که نقشِ خالِ نگارم نمی‌رود ز ضمیر
معنی: ساقی، می و مشک سوده را ممزوج کرده و به‌مانند آن‌چه گل لاله در پیاله‌ی خود دارد، در قدح من بریز، زیرا نقش خال سیاه دلبرم از لوح سینه‌ام محو نمی‌شود.

 

۸. بیار ساغرِ دُرِّ خوشاب ای ساقی - حسود گو کَرَمِ آصفی ببین و بمیر
معنی: ساقی پیاله‌ی بلورین پر از شراب زلال لعل‌مانند بیاور و به حسود بگو که بزرگواری وزیر را ببین و از حسادت بمیر.

 

۹. به عزمِ توبه نهادم قدح ز کف صد بار - ولی کرشمه‌ی ساقی نمی‌کُنَد تقصیر
معنی: صد بار به قصد توبه از شرابخواری، پیاله را به کناری نهادم، اما چه کنم که ناز و کرشمه‌ی ساقی در تشویق من به باده‌نوشی کوتاهی نمی‌کند.

 

۱۰. مِی دوساله و محبوبِ چارده ساله - همین بس است مرا صُحبتِ صَغیر و کَبیر
معنی: برای من همین دو مصاحب شراب کهنه‌ی دو ساله و محبوب نوجوان چهارده ساله به‌عنوان دوست خرد و بزرگ کفایت می‌کند.

 

۱۱. دل رمیده‌ی ما را که پیش می‌گیرد؟ - خبر دهید به مجنونِ خسته از زنجیر
معنی: چه کسی می‌تواند جلوی دل بی‌قرار ما را بگیرد؟ به مجنونِ رنجور از زنجیر خبر دهید که من نیز همچون او در راه عشق دیوانه شدم.

 

۱۲. حدیثِ توبه در این بزمگه مگو حافظ - که ساقیان کمان ابرویَت زَنَند به تیر
معنی: حافظ در این مجلس بزم، سخن از توبه به میان نیاور که ساقیان کمان ابرو تو را به تیر خواهند زد.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۵۶ دیوان حافظ:
فکر می‌کنی همیشه جوان خواهی ماند و هیچ وقت پیر نمی‌شوی. به نصیحت‌های پیران گوش کن. دوستانت تو را فقط برای خوشی می‌خواهند. به دردهایت گوش نمی‌دهند. توقع خود را پایین بیاور. اشتباهات خود را گردن کسان دیگر مینداز. توبه کن تا به آرزوهای مادی خود برسی.

 

معنی برخی واژگان غزل:
ناصح: نصیحت کننده، اندرز دهنده.
مشفق: مهربان.
تمتع: نصیب و بهره، فایده بردن.
کمینگه: کمینگاه، سنگر حمله، نهانگاهی که شکارچی خود را در آن پنهان می‌کند.
مکر: نیرنگ و حیله.
که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر: مکر و حیله‌ی این دنیای کهن در مخفیگاه به قصد جان تو کمین کرده است.
نعیم: مال، خواسته، خوشی‌های زندگی.
بجوی: به قیمت جویی، به پشیزی.
متاع قلیل: کالای اندک، جنس کم‌بها.
بهای کثیر: قیمت زیاد.
رودی بساز: عودی کوک شده و خوش صدا و آماده‌ی نواختن.
ناله‌ی بم و زیر: صدای کلفت و نازک، صدایی که از رشته‌ی قطور عود که از روده‌ی گوسفند تابیده درست شده و درشت است با صدایی که از رشته‌ی نازک سیم عود برمی‌خیزد و ظریف است.
بر آن سرم: عزم آن را دارم.
تدبیر: چاره‌اندیشی.
تقدیر: حکم سرنوشت.
قسمت ازلی: نصیب و بهره‌ای که از روز ازل برای هر کس مقدر شده و تغییرناپذیر است.
نه به وفق رضاست: موافق میل و رضایت ما نیست.
خرده مگیر: بهانه‌گیری مکن.
نهادم قدح ز کف: قدح از کف نهادم، قدح را به زمین نهاده و از آن چشم پوشیدم.
کرشمه : ناز و ادا و غمزه.
نمی‌کند تقصیر: در اغوا و تشویق به باده‌نوشی متن کوتاهی نمی‌کند.
ضمیر: خاطر، صفحه‌ی دل، آینه‌ی دل.
صحبت صغیر و کبیر: هم‌نشینی و مجالست با خرد و کلان.
ساغر: پیاله‌ی بلورین.
دُرِ خوشاب: لعل چهره‌ای رنگ آبدار و خوش آب و رنگ و شفاف.
آصف: نام وزیر حضرت سلیمان (آصف برخیا) و کنایه از وزیر است و منظور حافظ، خواجه تورانشاه وزیر شاه شجاع و شاه زین العابدین فرزند اوست.
حدیث توبه: در این‌جا مراد سخن از توبه گفتن است.
بزمگه: بزمگاه، مجلس بزم و عیش و نوش.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری