
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۷۳ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۷۳ - اگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش
۱. اگر رفیقِ شفیقی، درست پیمان باش - حریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش
معنی: اگر دوست مهربانی هستی به پیمان خود پایبند و در خانه و گرمابه و گلزار با دوستت همراه و همدل باش.
۲. شِکَنجِ زلفِ پریشان به دستِ باد مده - مگو که خاطرِ عُشّاق، گو پریشان باش
معنی: چین و شکن زلف پریشان را بهدست نسیم مسپار و مگو که (راضی مشو که) دل عاشقان پریشان باشد.
۳. گَرَت هواست که با خِضْر همنشین باشی - نهان ز چشمِ سِکَندَر چو آبِ حیوان باش
معنی: اگر آرزوی همنشینی با خضر پیامبر را داری مانند آب حیات از چشم اسکندر به دور باش.
۴. زبورِ عشق نوازی نه کارِ هر مرغی است - بیا و نوگُلِ این بلبلِ غزلخوان باش
معنی: کارِ هر مرغی نیست که ترانهی عاشقانه و سرود و مَزامیر داوودی را بخواند. بیا و گل من باش تا چون بلبل برایت غزلخوانی کنم.
۵. طریقِ خدمت و آیینِ بندگی کردن - خدای را که رها کن به ما و سلطان باش
معنی: از برای خدا، ارائهی طریق خدمت و راه و رسم و مقررات خدمتگزاری را به خود ما واگذار و تو سلطان ما باش (تا بتوانیم به نحو احسن خدمتگزار باشیم).
۶. دگر به صیدِ حرم تیغ برمکش، زنهار - وز آن که با دلِ ما کردهای پشیمان باش
معنی: بعد از این بر روی صیدی که در محدودهی حرم و در پناه توست شمشیر مکش و از این کار برحذر و از رفتاری که با ما کردهای پشیمان باش.
۷. تو شمعِ انجمنی، یکزبان و یکدل شو - خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
معنی: تو بهمانند آن شمعی میمانی که همهی مجلس را روشن نگاه میدارد، پس بهمانند شمع، یکدل و یکزبان بوده و اندیشه و همت پروانهی خود را در نظر گیر و از این فداکاری شادمان باش.
۸. کمالِ دلبری و حُسن در نظربازی است - به شیوهی نظر، از نادرانِ دوران باش
معنی: نهایت دلبری و زیباترین شیوهی دلستانی در شیوهی صحیح نگاه کردن در زیبایان است. پس در طرز نگریستن (و تشخیص) خود چنان باش که از ممتازان دوره و زمانه باشی.
۹. خموش حافظ و از جورِ یار ناله مکن - تو را که گفت که در رویِ خوب، حیران باش؟
معنی: حافظ، چه کسی تو را مجبور کرده که جمالپرستی کرده و سرگشته شوی، خاموش باش و از جور و ستمی که محبوب به تو روا میدارد این همه ناله و زاری مکن.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۷۳ دیوان حافظ:
از ستم و بلایی که بر سرت آوردهاند شکایت میکنی و به فکر انتقام هستی، ولی همگی را به خدایشان واگذار کن. مهربان باش تا دلت آرام گیرد. به عهدی که بستهای عمل کن. خدا با توست. اگر میخواهی همیشه شاد باشی، دل و زبانت یکی باشد. عمرتان طولانی است.
معنی برخی واژگان غزل:
رفیق شفیق: دوست مهربان.
حریف: همدم، همراه، یار، همکار، همحَرف.
حُجره: خانه، اطاق مدرسه.
شِکَنج: چین و شکن.
گو، پریشان باش: بگذار پریشان باشد.
خاطر: فکر، ضمیر، دل.
گرت هواست: اگر آرزویی داری، اگر میل داری.
زَبور: کتاب داوود پیامبر که با آواز خوش میخواند، مَزامیرِ داوود.
زَبور نواز: زبور خوان.
زبور عشق: (اضافهی تشبیهی) عشق به زبور تشبیه شده.
نوگل: گل تازه، کنایه از معشوق برگزیده.
طریق خدمت: راه خدمتگزاری.
آیین بندگی: مقررات خدمتگزاری.
صید حرم: صیدی که در محدودهی حرم زندگی میکند و در دسترس و مستظهر به حمایت صاحب خود است.
نظربازی: چشمچرانی، نگاه کردن در خوبان و تماشای محبوبان.
شیوهی نظر: طرز نگاه کردن، روشِ نگریستن.
نادر: بیهمتا، کمنظیر.
حیران: شگفتزده، سرگشته و حیران.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





