غزل شماره‌ی ۳۲۹ دیوان حافظ: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

غزل شماره‌ی ۳۲۹ دیوان حافظ: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۲۹ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۲۹ - جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

 

۱. جوزا سَحَر نهادْ حمایل برابرم - یعنی غلامِ شاهم و سوگند می‌خورم
معنی: سحرگاه جوزا به نشان اطاعت و بندگی حمایل و بند شمشیر خود را باز کرد و در مقابل من قرار داد؛ یعنی غلام و بنده‌ی شاه هستم و بر این امر سوگند یاد می‌کنم.

 

۲. ساقی بیا که از مددِ بختِ کارساز - کامی که خواستم ز خدا شد مُیَسَّرَم
معنی: ای ساقی بیا که به یاری اقبال و سعادت خوب و مساعد، مراد و آرزویی که از خدا می‌خواستم، برایم حاصل شد.

 

۳. جامی بده که باز به شادیِّ رویِ شاه - پیرانه سر، هوایِ جوانیست در سرم
معنی: ای ساقی جام شرابی بده تا بار دیگر به شادی روی شاه بنوشم و مست گردم که هنگام پیری شور و اشتیاق جوانی در سر دارم.

 

۴. راهم مزن به وصفِ زلالِ خِضِر که من - از جامِ شاه جُرعه کَشِ حوضِ کوثرم
معنی: ای ساقی با توصیف آب زلال حیات‌بخش خضر مرا از راه به در نکن و فریبم نده که من از جام باده‌ی شاه، جرعه‌کش حوض کوثر هستم. (یعنی از ساغر شاه گویی شراب بهشتی می‌نوشم.)

 

۵. شاها اگر به عرش رسانم سریرِ فضل - مملوکِ این جِنابم و مسکین این دَرَم
معنی: ای شاه اگر تخت فضل و دانشم را به عرش برسانم، باز بنده و غلام این آستان و گدا و مسکین این درگاه هستم.

 

۶. من جرعه نوشِ بزمِ تو بودم هزار سال - کی تَرکِ آبخورْد کُنَد طبعِ خوگرم
معنی: سال‌هاست که باده‌نوش مجلس عیش و شادی تو بودم، پس چگونه می‌تواند طبع و سرشت مانوس و الفت گرفته‌ی من این آبشخور را رها کند؟

 

۷. ور باوَرَت نمی‌کند از بنده این حدیث - از گفته‌ی کمال، دلیلی بیاورم
معنی: اگر این سخن من را باور نمی‌کنی از گفته‌ی کمال الدین اصفهانی دلیلی برای اثبات کلامم می‌آورم.

 

۸. «گر بَرکَنَم دل از تو و بَردارم از تو مِهر - آن مِهر بَر کِه افکنم؟ آن دل کجا بَرَم؟»
معنی: اگر دل از تو برکنم و مهر از تو بردارم و رهایت کنم، پس آن عشق و محبت را بر چه کسی بیفکنم و آن دل را به کجا ببرم؟

 

۹. منصور بِنْ مُظَفَّرِ غازیست حرزِ من - و از این خجسته نام، بر اَعدا مُظَفَّرَم
معنی: تعویذ و پناه من منصور بن مظفر جنگجو است و از این نام مبارک است که بر دشمنان پیروزم.

 

۱۰. عهدِ اَلَستِ من همه با عشقِ شاه بود - وَز شاهراهِ عمر، بدین عهد بگذرم
معنی: پیمان من از روز ازل با عشق پادشاه بسته شده است و از شاهراه عمر با این پیمان می‌روم و به سرای باقی می‌شتابم. (یعنی ارادت و عشق من نسبت به شاه ازلی و ابدی خواهد بود.)

 

۱۱. گردون چو کرد نظمِ ثُرَیّا به نامِ شاه - من نظمِ دُر چرا نکنم؟ از کِه کمترم؟
معنی: وقتی فلک گردنبند ثریا را به‌نام پادشاه به رشته کشید و به نظم درآورد، پس چرا من مروارید شعرم را به نام او به نظم درنیاورم؟ از چه کسی کمترم؟ (یعنی شعرم را در مدح شاه می‌سرایم و از شاعران دیگر کمتر نیستم.)

 

۱۲. شاهین صفت چو طعمه چَشیدم ز دستِ شاه - کِی باشد التفات به صیدِ کبوترم
معنی: من که مانند شاهین از دست شاه طعمه خوردم و پرورش یافتم، کی می‌توانم به کبوتر که صیدی است ناچیز، توجه کنم؟

 

۱۳. ای شاهِ شیرگیر چه کم گردد ار شود - در سایه‌ی تو مُلکِ فَراغت مُیَسَّرَم
معنی: ای شاه دلیر شیر شکار، اگر در سایه‌ی لطف و عنایت تو به سلطنت آسایش و آرامش برسم، از تو چه کم می‌شود؟

 

۱۴. شعرم به یُمنِ مَدحِ تو صد مُلکِ دل گشاد - گویی که تیغِ توست زبانِ سُخنورم
معنی: شعر من به برکت ستایش تو توانست صد کشور دل را تسخیر کند و گویی که زبان فصیح و رسای من شمشیر کشورگشای تو است.

 

۱۵. بر گُلشنی اگر بگذشتم چو بادِ صبح - نِی عشق سرو بود و نه شوقِ صنوبرم
معنی: اگر مانند باد صبا از گلزاری بگذرم، نه عشق تماشای سرو در من است و نه اشتیاق دیدن صنوبر.

 

۱۶. بویِ تو می‌شنیدم و بر یادِ رویِ تو - دادند ساقیانِ طَرَب یک دو ساغرم
معنی: بوی خوش تو را می‌شنیدم و ساقیان زیباروی بزم عیش و شادی، به یاد روی زیبای تو یکی دو پیمانه به من شراب نوشاندند.

 

۱۷. مستی به آبِ یک دو عِنَب وضعِ بنده نیست - من سالخورده پیرِ خرابات پَروَرَم
معنی: من آن کسی نیستم که با نوشیدن یک دو دانه آب انگور مست شوم، زیرا که من در میخانه پیر و پرورده شده‌ام.

 

۱۸. با سِیرِ اخترِ فلکم داوری بَسیست - انصافِ شاه باد در این قصه یاورم
معنی: با گردش فلک شکایت و نزاع بسیار دارم. امید است که عدل و داد پادشاه در این ماجرا من را یاری نماید.

 

۱۹. شُکرِ خدا که باز در این اوجِ بارگاه - طاووسِ عرش می‌شنود صیتِ شَهپَرَم
معنی: سپاس خدا را که بار دیگر در این بلندای بارگاه، جبرئیل، طاووس عرش، آوازه‌ی شهپر من را می‌شنود. (یعنی نه تنها در روی زمین معروف هستم، بلکه آوازه‌ی شهرت من در آسمان‌ها نیز پیچیده است.)

 

۲۰. نامم ز کارخانه‌ی عُشّاق محو باد - گر جز محبتِ تو بُوَد شغلِ دیگرم
معنی: اگر جز عشق و محبت تو به‌کار دیگری بپردازم، امیدوارم که نامم از دنیای عاشقان محو و نابود گردد.

 

۲۱. شِبلُ الاَسَد به صیدِ دلم حمله کرد و من - گر لاغرم وگرنه شکارِ غضنفرم
معنی: بچه شیر به قصد شکار دلم به‌سوی من حمله کرد، ولی من چه لاغر باشم چه فربه، صید شیر بیشه‌ام و شاه منصور را مدح می‌کنم.

 

۲۲. ای عاشقانِ رویِ تو از ذَرِّه بیشتر - من کِی رَسَم به وصلِ تو کز ذَرِّه کمترم
معنی: ای کسی که عاشقان روی خورشیدگون تو از ذره بیشتر است، من چه وقت می‌توانم به وصال تو برسم که از ذره هم ناچیز و بی‌ارزش‌تر هستم؟

 

۲۳. بنما به من که مُنکِرِ حُسنِ رخِ تو کیست - تا دیده‌اش به گِزلِکِ غیرت برآورم
معنی: به من نشان بده که چه کسی منکر چهره‌ی زیبای توست تا چشمش را با کارد خشم و حسد از کاسه بیرون بیاورم.

 

۲۴. بر من فُتاد سایه‌ی خورشیدِ سلطنت - و اکنون فَراغت است ز خورشیدِ خاورم
معنی: سایه‌ی لطف پادشاه بر سر من افتاد و من اکنون دیگر از خورشید خاوری بی‌نیاز و آسوده‌ام.

 

۲۵. مقصود از این معامله بازارتیزی است - نی جلوه می‌فروشم و نی عشوه می‌خرم
معنی: مقصود من از این رفتار و روش، بازارگرمی و رونق دادن به‌کار است، وگرنه اهل تظاهر و خودنمایی نیستم و فریب و نیرنگ هم نمی‌خورم.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۲۹ دیوان حافظ:
بخت و اقبال با تو همراه است و روزگار روی خوش را به تو نشان می‌دهد. خداوند را سپاسگزار باش تا نعمات خود را از تو دریغ نکند. به عهد و پیمان خود پایبند و وفادار باش تا حق دوستی را به‌جای آورده باشی.

 

معنی برخی واژگان غزل:
جوزا: در این‌جا منظور صورت فلکی جبار است.
حمایل: بند و دوال شمشیر.
حمایل پیش کسی نهادن: کنایه از مطیع و تسلیم کسی شدن.
راه زدن: کنایه از گمراه کردن و فریب دادن.
جرعه کش: نوشنده‌ی یک جرعه.
سریر: تخت.
مملوک: غلام، بنده.
جناب: آستان، درگاه.
آبخورد: آبشخور، مشرب.
خوگر: الفت گرفته، مانوس.
کمال: منظور کمال الدین اسماعیل اصفهانی آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران در اوان حمله مغول است.
غازی: جنگجو، لقب شاه منصور.
التفات: توجه.
یمن: مبارک و خجسته.
عنب: انگور.
داوری: شکایت.
طاووس عرش: استعاره از جبرئیل.
صیت: آوازه، شهرت.
کارخانه: مجازا دنیای عاشقان.
شب الاسد: بچه شیر.
غضنفر: شیر بیشه.
گزلک: کارد کوچک و دسته‌دار.
خاور: مشرق.
معامله: روش، رفتار و طرز عمل.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری