
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۳۳۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۳۳۰ - تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
۱. تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم - تبسمی کن و جان بین که چون همیسِپرَم
معنی: تو مانند صبحی و من چون شمع سحرگاهان خلوتسرایم. لبخندی بر لب آر و بنگر که چگونه دست از جان برمیدارم.
۲. چُنین که در دلِ من داغِ زلفِ سرکَشِ توست - بنفشه زار شود تُربَتَم چو درگذرم
معنی: بدینسان که سوز و حسرت زلف بلند و پریشان تو در دلم جای دارد، آنگاه که از دنیا بروم خاک گورم بنفشهزار خواهد شد.
۳. بر آستانِ مرادَت گشادهام درِ چشم - که یک نظر فِکنی، خود فِکندی از نظرم
معنی: دریچههای چشمم را بهسوی درگاه امید تو گشودهام که نگاهی بهسوی من بیندازی اما تو چشم از من بازگرفتی.
۴. چه شُکر گویمت ای خیلِ غم، عَفاکَ الله - که روزِ بیکسی آخر نمیروی ز سرم
معنی: ای لشکر غم چگونه شکر تو را بهجای آورم؟ خدا تو را ببخشاید و سلامت بدارد که روز تنهایی پای از سر من نمیکشی.
۵. غلامِ مردمِ چشمم، که با سیاه دلی - هزار قطره بِبارَد چو دردِ دل شِمُرَم
معنی: بندهی مردمک چشم خویشم که با همهی دل سیاهیاش، چون درد دل خود را بازگو میکنم اشک فراوان میریزد.
۶. به هر نظر بُت ما جلوه میکند، لیکن - کس این کرشمه نبیند که من همی نِگَرَم
معنی: معشوق زیباروی ما در چشمها جلوههای گوناگون دارد، اما این ناز و کرشمهای که من در او میبینم به چشم دیگران نمیآید.
۷. به خاکِ حافظ اگر یار بگذرد چون باد - ز شوق در دلِ آن تنگنا کفن بِدَرَم
معنی: اگر آن دلدار چون باد بر خاک حافظ بگذرد در آن تنگنای گور از شدت اشتیاق کفن خود را پاره خواهم کرد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۳۳۰ دیوان حافظ:
فرد تنهایی هستید. تنها کس شما دلتان میباشد. یار و دوستی ندارید. کسی از دردهایتان خبر ندارد. مواظب نامحرمان و حسودان باشید و راز دلتان را به آنها نگوید که به ضرر خودتان از آن استفاده میکنند. نذری کردهاید. اگر به حاجتتان رسیدید، آن را حتما ادا کنید.
معنی برخی واژگان غزل:
خلوت: تنهایی، جای خالی از اغیار، خلوتسرا.
جان بین که چون همی سپرم: ببین که چگونه جان میسپارم.
داغ: سوز جانگداز، حسرت، تیرگی بهجا مانده از جای سوختگی.
زلف سرکش: گیسوی درازی که به هر طرف سر میکشد، کنایه از زلف بلند پریشان.
بنفشه زار شود تربتم: از خاک گورم گلهای تیرهی بنفشه سر به درمیآورند.
آستان: درگاه.
خود فکندی از نظرم: تو مرا از نظر و چشم خود انداختی.
خیل: سپاه، لشکر.
عفاک الله: (جملهی دعایی) خدا تو را ببخشاید، خدا تو را به سلامت دارد.
نمیروی ز سرم: از کنار من نمیروی، دست از سرم برنمیداری!
مردم چشم: مردمک چشم، مردمک سیاه چشم.
شِمُرَم: برشمارم.
به هر نظر بت ما جلوه میکند: معشوق ما در هر چشمی یک جور جلوهای دارد.
کِرِشمه: دلفریبی، غمزه.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





