
روزی ناصرالدین شاه با خانوادهی خود از زنجان عبور میکرده و یک شب را در این شهر اتراق میکند و همسرش که آن زمان باردار بوده بوی غذای جغور بغور را میفهمد، ولی برای تهیهی آن وقت نمیکنند و قافله حرکت کرده و خانوادهی ناصرالدین شاه از زنجان میروند.
دیری نمیگذرد که همسر ناصرالدین شاه دچار بیماری میشود و پس از انجام دوا و درمان فراوان که بینتیجه میماند، به این نتیجه میرسند که او بهخاطر نخوردن غذایی که دیده یا بوی آن را استنشاق کرده دچار بیماری شده است. تعدادی از کارگران پادشاه به زنجان میآیند و از غذا تهیه میکنند و برای همسر پادشاه میبرند و او با خوردن آن دوباره سلامتی خود را بازمییابد و بعد از آن روز نام این غذا به عنوان «حسرت الملوک» در خاطرهها ثبت میشود.
همین داستان بهگونهای دیگر:
روزی ناصرالدین شاه قاجار از خیابانی عبور میکرده که بویی از مغازهای کوچک که چغور پغور در آن پخته میشده است، او را مدهوش میکند، اما به دلیل اینکه در شان و مقام ملوکانهی او نبوده است در آن مغازهی کوچک غذای ارزان بخورد، به کاخ بازمیگردد و نام این غذا را حسرت الملوک مینامد؛ یعنی پادشاهان حسرت خوردن این غذا را دارند.
«چغور پغور» یا «جغور بغور» یا «جغول بغول»، غذای سنتی ایرانیست که با جگر، دل، قلوه و دیگر اندام درونی پرندگان و دامها با پیاز و ادویهجات گوناگون پخته میشود.
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





