ضرب المثل‌های فارسی: حرف ع

ضرب‌المثل‌های فارسی: حرف ع

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، برگزیده‌ای از ضرب المثل‌های فارسی با «حرف ع» را می‌خوانید.

 

عادت طبیعت ثانوی است. (معنی: عادت‌های آدمی اکتسابی و به‌دست آوردنی‌ست و جزو طبیعت آغازین او نیست. این ضرب المثل در زمانی که کنار گذاشتن عادت دشوار باشد به‌کار می‌رود.)
عاشق بی‌پول، باید شبدر بچیند.
عاشقان را همه گر آب برد - خوب رویان همه را خواب برد. (ایرج میرزا) (معنی: این مثل نشان دهنده‌ی بی‌وفایی و بی‌خیالی معشوق در برابر از خودگذشتگی‌های عاشق است. معنی شعر بدین‌گونه است: اگر سختی‌ها و دشواری‌های بزرگ بر سر عاشقان بیچاره بریزد و جان‌شان به‌خطر بیفتد، دلبران زیبارو و بی‌تفاوت، چنان در خواب ناآگاهی و بی‌خیالی هستند که انگار هیچ پیشامدی رخ نداده است و کوچک‌ترین اهمیتی به رنج عاشق نمی‌دهند.)
عاشقم اما تا کنار بام. (معنی: این مثل برای کس به‌کار می‌رود که در دوستی صداقت ندارد و یا آماده‌ی گذشت و از جان گذشتگی برای دلدار نیست. (داستان: گویند معشوقی بر بام خانه‌ی خود به یکی از عاشقان خود که بیش از همه لاف عشق می‌زد گفت که اگر در عشق خود صادقی خود را از بام خانه به‌زیر انداز. مرد گفت: عاشقم اما تا کنار بام.))
عاشقم پول ندارم کوزه‌ات را بده آب بیارم. (یا عاشقم پول ندارم، کوزه بده آب بیارم.) (معنی: این مثل را به طنز و شوخی آدم بینوا و تنگدستی به‌کار می‌برد که به رنج‌های عشق و عاشقی گرفتار آمده است و برای برآوردن نیاز آماده است به هر کار و خدمتی در راه رسیدن به معشوق تن دردهد.)
عاشقی پیداست از زاری دل - نیست بیماری چو بیماری دل. (مولوی) (معنی: این مثل نشان از بیماری دل عاشق دارد. معنی شعر بدین‌گونه است: از ناله‌های دل، عشق آشکار می‌شود و هیچ بیماری به اندازه‌ی بیماری دل اهمیت ندارد.)
عاشق چشم و ابروی کسی نبودن. (معنی: رایگان و مفت برای کسی کار نکردن. بی‌خودی برای کسی به آب و آتش نزدن.)
عاشق چشم‌های بادامی بودن. (یا عاشق چشم و ابروی کسی بودن.) (معنی: سخت شیفته‌ی کسی بودن.)

عاشق کور باشد. (معنی: کسی که دلباخته و دلبسته‌ی دیگری‌ست، نمی‌تواند به‌درستی درباره‌ی خوبی‌ها و بدی‌های دلدار خود داوری کرده و دیدگاه خود را بازگوید؛ زیرا عشق دیده‌ی خرد و دانایی او را کور کرده است.)
عاشقی سوزی داره، سی و سه پنج روزی داره.
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد. (مصرع نخست: ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست.) (حافظ)
(معنی: عاشقی راهی پیچیده و سخت دارد و تنها رندان رنج کشیده که از اندوه و پریشانی پرهیز نمی‌کنند، می‌توانند آن را بپیمایند.)
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است. (مصرع نخست: خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات.) (سعدی) (معنی: عشق ورزیدن کار سری که بی‌نگرانی و پریشانی بر بالین نهاده شود نیست.)

عافیت باشد. (یا عافیت باشه.) (معنی: تندرست و سلامت باشی. این اصطلاح بیشتر به کسی که از حمام بیرون می‌آید و یا کسی که عطسه می‌کند، گفته می‌شود.)
عاقبت به خیر شدن. (معنی: به رستگاری و راه خوشبختی رسیدن.)
عاقبت خشم پشیمانی است. (معنی: از آدم خشمگین کارهایی سرمی‌زند که پس از آن افسوس و پشیمانی به‌دنبال دارد.)
عاقبت گرگ زاده گرگ شود. (مصرع دوم: گر چه با آدمی بزرگ شود.) (سعدی) (یا گرگ زاده آخرش گرگ می‌شه.) (معنی: این ضرب المثل زمانی گفته می‌شود که تربیت و پرورش آدم‌های نابکار و پست، کاری بیهوده باشد و هیچ دستاورد خوبی به‌دنبال نداشته باشد. (داستان کوتاه عاقبت گرگ زاده گرگ شود))
عاقل به کنار رود تا پل می‌جست - دیوانه‌ی پا برهنه از آب گذشت. (یا عاقل تا پی پل می‌گشت - دیوانه‌ی پا برهنه از آب گذشت.) (منسوب به ابراهیم اردوبادی) (معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که کسی ناخواسته و ناگهانی یا از روی بخت در کاری کامیاب شود و آدم‌های دانا و باهوش با همه‌ی کوشش و کاردانی در انجام دادن آن ناکام مانند. همچنین این مثل بدین گونه نیز معنی می‌شود: اگر بخواهیم در هر کاری همه‌ی زیر و زبر آن را بسنجیم و بدون هیچ ریسک و خطری پیش برویم، زمان می‌گذرد و دیر به خواسته‌ی‌مان می‌رسیم.)

عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته. (معنی: دیوار شکسته دیواری‌ست که پایه‌ی درستی ندارد. تکیه کردن به آن کار نادرستی‌ست، زیرا با هر فشار شاید فرو بریزد. آدم‌هایی دمدمی مزاج و کسانی که اعتماد کردن به آنان دشوار است، نمونه‌ی آشکار دیوار شکسته هستند. اطمینان به این آدم‌ها مانند تکیه به دیوار شکسته است. اگر آدمی بخواهد به کسی اعتماد و تکیه کند، باید تکیه‌گاهی سخت و قابل اعتماد پیدا کند. کاربرد این ضرب المثل زمانی است که به کنایه گفته می‌شود هر کسی شایسته‌ی تکیه‌گاه شدن و پشتیبانی نیست. تکیه‌گاه مطمئن تکیه‌گاهی سخت و غیرقابل شکستن است. آدم دانا چنین پشتیبانی را برای خود برمی‌گزیند تا شکست نخورد.)
عاقلان دانند. (معنی: هرگاه بخواهیم سخن کسی را رد کرده و نپذیریم از این مثل بهره می‌بریم. این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند به کسی حالی کنند که بهتر است به‌جای سخنان نسنجیده و نادرست، به گفته‌های آدم‌های دانا و عاقل گوش کند.)

عالم بی‌عمل به چه ماند؟ گفت: به زنبور بی‌عسل. (سعدی) (معنی: دانشمندی که از دانشش سودی به خود و دیگران نمی‌رساند، مانند زنبور بی‌عسل است و هیچ خوبی و نیکی برای دیگران ندارد.)
عالم و دانا شد و آدم نشد. (مصرع نخست: فقه و حکمت خواند جهلش کم نشد.) (ملا احمد نراقی) (معنی: این مثل برای کسی به‌کار می‌رود که دانشمند و دانش آموخته باشد، ولی از دیدگاه اخلاقی و انسانی رشد نکرده باشد.)
عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. (یا ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل.) (معنی: این ضرب المثل برای کسانی به‌کار برده می‌شود که زمان درازی را درس خوانده و دانشمندی نامدار شده‌اند، ولی کوششی برای رشد اخلاق، رفتار و منش خود نکرده‌اند.)
عالم ناپرهیزگار، کور مشعله‌دار است. (سعدی) (معنی: کسی که دیگران را رهنمود داده و راهنمایی می‌کند، ولی خود راه پیدا نمی‌کند. این ضرب المثل برای عالم بی‌عملی به‌کار برده می‌شود که چراغ در دست دارد، ولی همچون یک نابینا، از روشنایی آن هیچ سودی نمی‌برد.)
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی. (مصرع نخست: آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست.) (حافظ) (معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار برده می‌شود که جهان و مردم آن را دارای ویژگی‌هایی که در جایگاه و بزرگی آدمی باشد ندانند و آرزوی نوسازی هر دو را داشته باشند.)

عالمی را یک سخن ویران کند. (مصرع دوم: روبهان مرده را شیران کند.) (مولوی) (معنی: آدمی همواره باید در گفتار خود بسیار مراقب باشد و سخن نیکو بگوید. یک سخن نسنجیده، دروغ، تهمت یا سخن آتش‌افروزانه می‌تواند یک زندگی یا یک جامعه را به نابودی بکشاند. (داستان کوتاه طوطی و بازرگان))
عاید کسی شدن. (معنی: بهره‌ی کسی شدن. گیر کسی آمدن.)
عبادت به جز خدمت خلق نیست. (مصرع دوم: به تسبیح و سجاده و دلق نیست.) (سعدی) (معنی: خدمت به مردم همچون نیایش یا انجام تکلیف دینی‌ست. خدمتگزاری به مردم یکی از برترین و بالاترین عبادت‌هاست. این ضرب المثل برای برانگیختن کسانی که در انجام خدمت به مردم، دلبستگی و گرایشی نشان نمی‌دهند، به‌کار برده می‌شود.)
عبای ملانصرالدین است. (معنی: همه آن را می‌پوشند.)
عجب سرگذشتی داشتی کل علی. (معنی: این ضرب المثل به کسی گفته می‌شود که می‌خواهد خود را با سخن بزرگ با شخصیت نشان دهد. همچنین هرگاه کسی با دقت بسیار برای دیگری سخن بگوید، ولی در پایان کار ببیند که سخنش در او اثر نکرده، این مثل را به زبان می‌آورد. (داستان کوتاه عجب سرگذشتی داشتی کل علی))
عجب کشکی سابیدم. (معنی: این مثل زمانی به‌کار می‌رود که چیزی به‌وارون چشمداشت ما از آب درآید.)
عجب کشکی سابیدم، که همش دوغ پتی بود. (یا عجب کشکی سابیدم، همش نرمه قروته.) (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که چیزی وارون چشمداشت آنان روی دهد و یا چشمداشت کار یا سخنی را نداشته باشند. واژه‌ی پتی به‌معنای برهنه است، همچون واژه‌ی پاپتی که به‌معنای پابرهنه است. (داستان: پدری از فرزندش خواست کاری انجام دهد و پسر با همه‌ی بی‌شرمی و گستاخی گفت که نمی‌تواند. پدر نیز با خود گفت: عجب کشکی سابیدم، همش دوغ پتی بود. در این‌جا پدر درمی‌یابد فرزندی که سال‌ها برایش سختی کشیده و بزرگ کرده، به او توجهی ندارد و دستاورد سختی‌هایش به بیراهه کشیده شده است.))

عجله کار شیطان است. (معنی: در همه‌ی کارها باید بردبار و شکیبا بود و از شتابزدگی پرهیز کرد. هر کاری که با شتابزدگی انجام شود، به سرانجام دلخواه و درستی نمی‌رسد.)
عجب ماستی خریدیم که همه‌اش دوغ پتی بود. (معنی: این ضرب المثل زبان حال کسی‌ست که دستاورد کارهایش چیزی کم‌مایه و وارون چشمداشت او باشد. دوغ پتی به‌معنی دوغ بی‌کره و آبکی است.)
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. (مصرع دوم: خمیرمایه‌ی دکان شیشه‌گر سنگ است.) (یا خدا شری بدهد که خیر ما در آن باشد.) (معنی: گاهی نیرنگ و فریب دشمنان بر ضد خودشان رفتار می‌کند، تا سودی به دیگران برسد. همچنین اگر خدا بخواهد چه بسا دردسرها و توطئه‌ها و دشمنی‌ها، به‌دست خود دشمن زمینه‌ساز خیر و برکت می‌گردند. (داستان کوتاه عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد))
عذر بدتر از گناه. (معنی: پوزشی که از کار بد، بدتر و بزرگتر باشد. این مثل را زمانی به‌کار می‌برند که گناه انجام کاری که بدان پوزش‌خواه شده‌اند، خود زشت‌تر از گناهی باشد که بدان گناه‌کارند. (داستان کوتاه عذر بدتر از گناه))

عذر روسفید نمی‌کند. (معنی: پوزش از لغزش و گناه، اگرچه کاری پسندیده است، ولی به‌زبان آوردن و پذیرفتن انجام لغزش و گناه به‌شمار نمی‌رود و زمینه‌ساز روسفیدی نمی‌شود. این مثل هنگامی به‌کار می‌رود که بخواهند لغزش و گناه کسی را با آن‌که پوزش خواسته، به رخ او بکشند.)
عذر کسی را خواستن. (معنی: از جایی بیرون کردن. از جایگاهی برداشتن. از کار برکنار کردن. کنار گزاردن.)
عرب دوغ ندیده است. (معنی: این مثل را برای کسی به‌کار می‌برند که برای چیزی که از آن بی‌بهره و ناکام بوده است، بی‌اندازه آزمند باشد.)
عرش را سیر کردن. (یا عرش را سیر می‌کند.) (معنی: بسیار شاد و خوش بودن.)
عرصه را بر کسی تنگ کردن. (معنی: کسی را در تنگنا گذاشتن. زندگی را برای کسی سخت و دشوار کردن.)
عروس بی‌تنبان شدن. (معنی: بی‌آبرو شدن. ارج و بزرگی خود را از دست دادن.)
عروس بی‌جهاز، روزه‌ی بی‌نماز، دعای بی‌نیاز، قرمه‌ی بی‌پیاز. (معنی: این ضرب المثل نشان دهنده‌ی چیزهایی‌ست که کمبود و کاستی دارند و بی‌ارزشند. از آن رو که عروس بی‌جهاز بی‌معنی‌ست، روزه‌ی بی‌نماز بی‌ارزش است، دعا کردن آدم بی‌نیاز کاری پوچ است و قرمه‌ای که پیاز نداشته باشد بدمزه است.)

عروس تعریفی عاقبت شلخته درآمد. (یا عروس تعریفی آخرش شلخته از آب درآمد.) (معنی: با آن همه خوشگویی و ستایشی که از او شده، روشن شد که آدم بی‌انضباط و نامنظمی است.)
عروس تعریفی گوزو از آب در آمد. (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسی به‌کار می‌رود که به‌وارون خوشگویی‌ها و ستایش‌هایی که از او شده، رفتار ناپسندی انجام می‌دهد.)
عروس شدم، خلاص شدم. (معنی: این مثل را عروسانی به‌کار می‌برند که بخواهند از رهایی از نگرانی‌های ویژه‌ی دوران پیش از ازدواج یاد کنند.)

عروس که به ما رسید شب کوتاه شد. (معنی: زمان بهره‌مندی از این نعمت بسیار کوتاه بود.)
عروس که مادرشوهر نداره، اهل محل مادرشوهرشند. (معنی: عروسی که مادرشوهر ندارد تا در کارها و رفتارهای او دخالت کند، همسایگان و دیگران جای او را پُر می‌کنند.)

عروس ما عیبی ندارد، کور است، کچل است، سرگیجه دارد. (معنی: این مثل را به‌شوخی زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند از کمبودها و کاستی‌ها یا بیماری‌های خویشاوندی یاد کنند.)
عروس مردنی را گردن خارسو نگذارید. (یا عروس مردنی را گردن مادرشوهر نیندازند.) (معنی: این چیز خود دارای کاستی‌ست، بدی و کمبودش را گردن دیگری نیندازید. خارسو به‌معنای مادرشوهر یا مادرزن است.)
عروس نمی‌تواند برقصد، می‌گوید زمین کج است. (یا عروس نمی‌توانست برقصد، می‌گفت اتاق کج است.) (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسی که کاری را نمی‌تواند به‌درستی انجام دهد و به‌دنبال بهانه‌های پوچ و بی‌پایه می‌گردد، به‌کار می‌برند.)

عروس هزار داماد. (معنی: عروس هزار داماد کنایه از این جهان نماندنی و زودگذر است. جهان ناپایداری که هر روز به دلخواه و به خواسته‌ی دل کسی‌ست و روز دیگر از او روی می‌گرداند.)
عروسی به چشم تماشایی آسان است. (معنی: کسانی که خود دست‌اندرکار انجام کاری نیستند و از دور بیننده هستند، از سختی‌ها و دشواری‌هایی که در سروسامان دادن کار هست آگاهی ندارند.)

عروسی که برای ما پیدا کردی، شلخته از کار درآمد. (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که کسی را به دیگران معرفی کرده باشند، ولی ویژگی‌های آن کس دلخواه دیگران نباشد. این مثل به معرف و آشنا‌کننده گفته می‌شود.)
عروسی نکرده بچه را در گهواره می‌خواباند. (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار می‌رود که کسی پیشاپیش دست به‌کاری زند که پیش‌نیازهای آن را فراهم نکرده باشد و یا کسی با خیال‌پردازی آرزوهای درونی خود را انجام یافته بداند.)

عزرائیل بدنام است. (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند بگویند مردن کسی در پی پرهیز نکردن از خوردن فراوان یا هر چیزی که به تندرستی آسیب می‌زند بوده و خود او زمینه‌ساز مرگ خود بوده است.)
عزرائیل در خانه‌اش قدم می‌زند. (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسانی که به مرگ نزدیک هستند به کار برده می‌شود. (داستان کوتاه عزرائیل در خانه‌اش قدم می‌زند))
عزرائیل را جواب کردن. (معنی: این اصطلاح برای کسی یا بیماری به‌کار می‌رود که از مرگ صددرصدی جان به‌در برده باشد.)
عزرائیل هم رغبت نمی‌کنه طرفش بیاد. (معنی: این ضرب المثل برای آدم بیمار و لاغری به‌کار می‌رود که به‌اندازه‌ای از ریخت و رو افتاده که عزرائیل هم از او رویگردان است.)

عزیز کرده‌ی خدا را نمی‌شود ذلیل کرد. (معنی: کسی که خداوند او را به جایگاهی در میان مردم رسانده را نمی‌شود خوار و زبون کرد و از چشم همه انداخت.)
عسس مرا بگیر. (یا عسس بیا منو بگیر.) (معنی: کسی که لغزش و گناهی کرده است، نباید به‌دست خود خویشتن را گرفتار پاسبان کند. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که کسی به‌دست خود زمینه‌ساز گرفتاری خود شود. در گذشته به پاسبانان شهر که شب‌هنگام پاس می‌دادند عسس می‌گفتند.)
عسل در باغ هست و غوره هم هست - زلیخا هست و جان جان‌کوره هم هست. (معنی: در هر جامعه‌ای آدم‌های خوب و بد هر دو یافت می‌شوند و نباید بودن آدم خوب یا بدی را به همه‌ی جامعه گسترش دارد و آن را یکسره خوب یا بد دانست.)
عسل نیستی که انگشتت بزنند. (یا ماست نیستی که انگشتت بزنند.)
عشق پیری گر بجنبد، سر به رسوایی زند. (معنی: این ضرب المثل بیشتر درباره‌ی کسانی به‌کار می‌رود که پس از گذراندن دوران جوانی در اندیشه‌ی ازدواج می‌افتند. همچنین این مثل گاهی به شوخی و ریشخند برای آدم‌های پیری که از روی هوا و هوس به پیروی از جوانان خودنمایی می‌کنند نیز به‌کار برده می‌شود.)
عشق دنیا را کردن. (معنی: بسیار شاد و خوش بودن. خوشبخت بودن.)
عشق و رشک جدا نمی‌شود. (معنی: دلباخته و دلداده‌ی راستین به بدگمانی دچار است و رشک او برآیند این بدگمانی‌ست. این ضرب المثل را برای این بدگمانی بی‌جا و حسد و رشک طبیعی دلباختگان و دلدادگان ساده‌دل به‌کار می‌برند.)
عشق و مُشک پنهان نمی‌ماند. (معنی: این ضرب المثل برای عشق سوزانی که داستان آن به‌گوش این و آن رسیده است به‌کار می‌برند.)

عشق‌هایی کز پی رنگی بود - عشق نبود عاقبت ننگی بود. (مولوی) (معنی: عشق‌های ظاهری که تنها به‌دنبال رنگ و زیبایی هستند، عشق نیستند و سرانجامی جز ننگ و بدنامی ندارند.)
عشوه‌ی شتری، غمزه‌ی خرکی. (معنی: ناز بی‌خودی و خودبینی ناهنجار، ناخوشایند و چندش‌آور.)
عصا را که دست کور می‌دهی می‌زند پشت پای خودت. (معنی: به آدم‌های ناشایست اگر اختیار و توان بدهند، زیان می‌بینند.)
عصا قورت داده. (معنی: خودخواه و خودبین. این اصطلاح برای کسانی به‌کار می‌رود که بسیار خشک رفتار کرده و دیگران را نادیده می‌گیرند.)
عطایش را به لقایش بخشید. (یا عطای کسی را به لقایش بخشیدن.) (معنی: این مثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند به‌‌دلیل بدخویی و تندخویی یا منت‌گذاری کسی، از دهش و بخشش او با آن‌که نیاز فراوانی دارند چشم‌پوشی کنند. عطا به‌معنی بخشش و لقا به‌معنی دیدار است. هرگاه کسی نخواهد آدم بدخو و منت‌گذار را ببیند و از نیکی با او بودن چشم‌پوشی کند، این ضرب المثل را به‌کار می‌برد. (داستان کوتاه عطایش را به لقایش بخشید))
عقد پسرعمو و دخترعمو را در آسمان بسته‌اند. (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند ازدواج پسرعمو و دخترعمو را کاری نیک و آسمانی به‌شمار آورند. هرچند امروزه دانش پزشکی و ژنتیک ازدواج خویشاوندان نزدیک را ریشه و سرچشمه‌ی بیماری‌هایی همچون نابینایی و ناشنوایی شناسایی کرده و آن را نادرست می‌داند. با این همه در برخی از شهرها و روستاها این‌گونه ازدواج‌ها همچنان انجام می‌شود.)

عقل آدمیزد از عقب سرش می‌آید. (یا عقل روستایی از عقب سرش می‌آید.) (معنی: آدمی جایز الخطاست و چون کار از کار گذشت، از لغزش خود آگاه می‌شود. جایز الخطا بدین معنی‌ست که آدمی اجازه دارد که دچار لغزش و گناه شود. آدمی پاک و معصوم نیست و گاهی رفتار نادرست دارد.)
عقل چیز دگر و مدرسه چیز دگر است. (معنی: این ضرب المثل برای آدم‌هایی که با داشتن دانش و سواد، درک و دریافت‌شان از برخی آدم‌های بی‌سواد کمتر است و نیز آدم‌هایی که دانش و سوادی ندارند، ولی درک و دریافت‌شان از آدم‌های باسواد کمتر نیست، به‌کار برده می‌شود.)
عقل خودت که این باشد وای به عقل بچه‌هایت. (معنی: این ضرب المثل را به کسی و بیشتر زنی می‌گویند که خودش و بچه‌هایش از روی نادانی دست به لغزش و کار نادرستی بزنند که سرزنش کردنی باشند.)
عقل سالم در بدن سالم. (یا روح سالم در بدن سالم است.) (معنی: خردمندی و دانایی در تندرستی‌ست. هرگاه تندرست و نیرومند باشیم، اندیشه‌ی ما نیز به درستی و خوبی کار خواهد کرد.)
عقل کسی را دزدیدن. (معنی: کسی را از اندیشیدن درباره‌ی چیزی گمراه کردن و پیرو اندیشه‌ها و دیدگاه‌های خود نمودن.)
عقل که به چهل روز نیامد، به چهل سال هم نمی‌آید. (معنی: نادان همیشه نادان خواهد ماند.)
عقل که نباشد، جان در عذاب است. (یا عقل که نیست، جون در عذابه.) (معنی: بی‌خردی، شکنجه‌ی جان و روان است. کسی که خرد خویش را به‌درستی به‌کارگیری نمی‌کند، دچار گزند و آسیب می‌شود.)
عقل مردم در چشمشان است. (یا عقل مردم به چشمشان است. یا عقلش به چشمش است.) (معنی: مردم آن‌چه را ببینند، پیروی و دنباله‌روی می‌کنند، و یا خوبی‌های چیزی را تا به‌چشم نبینند، درنمی‌یابند. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند قضاوت و داوری مردم را سرسری بشمارند، و یا آگاهی آنان را از ظاهر چیزها و آدم‌ها نشان دهند. (داستان کوتاه عقل مردم به چشم و گوششان است))
عقل و گهش قاطی شده. (یا عقل و گهش داخل هم شده.) (معنی: در کار خود سخت سرگشته و سرگردان مانده است.)
عقل هر چیز به از آدمیزاد است. (یا عقل هر چیز بهتر از عقل آدمیزاد است.) (معنی: این مثل را به طنز و شوخی زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند کسی را دارای عقل و خرد بدانند و او را برای دیدگاهی که داشته بستایند.)
عقل کسی پاره سنگ برداشتن. (یا عقل کسی پارسنگ بردن. یا عقلش پاره سنگ برمی‌داره. یا عقلش گِرده.) (معنی: کله‌اش درست کار نمی‌کند. بی‌خرد و نادان بودن. دیوانه بودن.)
عقلش پس کله‌شه. (معنی: این ضرب المثل کنایه از این دارد که عقل کسی در پس سر او جای گرفته و دم دست نیست. بدین معنی که نادان است و عقلش به درستی کار نمی‌کند و نمی‌تواند تصمیم درستی بگیرد.)
عقیده آزاد است. (معنی: این مثل را کسانی به‌کار می‌برند که آزادی اندیشه و دین را خواستار باشند.)

علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد. (مصرع نخست: دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست.) (سعدی) (معنی: پیش از آن‌که پیشامدی ناگوار رخ دهد، باید جلوی آن را گرفت. پیش از آن‌که کار از کار بگذرد و سختی و گرفتاری پدید آید، باید چاره‌اندیشی کرد. (داستان کوتاه علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد))
علاجی بکن کز دلم خون نیاید - سرشک از رخم پاک کردن چه حاصل. (میر والهی) (معنی: این مثل به کسی گفته می‌شود که برای دل‌آزردگی مایه‌ی دلداری و دل‌آرامی‌ست، ولی خود او مایه‌ی دل‌آزاری نیز هست.)
علاف شدن. (معنی: بیکار بودن. از بیکاری پرسه زدن. در گذشته علاف به فروشنده‌ی علف و یونجه گفته می‌شد. زمانی که کم‌کم اتومبیل به زندگی مردم آمد، علف‌فروشان بیکار شدند و مشتریان‌شان کم شد. آنان روزهای دراز به امید مشتری در مغازه‌های‌شان می‌نشستند و یا در بازارها بیکار می‌چرخیدند و هر زمان بازاریان و مردم دیگر آنان را می‌دیدند می‌گفتند این‌ها علاف هستند؛ بدین معنی که علوفه‌فروش هستند و با گذشت زمان به آدم‌هایی که بیکار بودند و ول می‌چرخیدند، علاف گفتند.)
علف به دهان بزی باید شیرین بیاد. (یا علف باید به دهن بزی شیرین باشه. یا علف به دهان بزی شیرین می‌آید.) (معنی: هر کس انتخاب و پسندی دارد، شاید آن‌چه که پسند ماست، از دیدگاه دیگران خوب نباشد و آن‌چه که پسند دیگران است، از دیدگاه ما خوب نباشد. این ضرب المثل زمانی به‌کار برده می‌شود که بخواهیم به انتخاب و پسند دیگران احترام بگذاریم، اگرچه که پسند ما نباشد. هرگاه کسانی درباره‌ی دختر و پسری که می‌خواهند ازدواج کنند و یا به‌تازگی ازدواج کرده‌اند، دیدگاه‌های شخصی و نادرست می‌دهند، این ضرب المثل را به‌کار می‌برند و می‌گویند دختر و پسر همدیگر را پسندیده‌اند. مهم دیدگاه خودشان است، نه دیگران.)
علف درب آغل تلخ است. (معنی: مردم گاهی دارایی و نعمتی را که در دسترس دارند، قدر نمی‌شناسند. این مثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند کسی را از این قدرناشناسی آگاهی دهند. آغل به‌معنی سرپناه گوسفند است.)
علف زیر پا سبز شدن. (یا زیر پای کسی علف سبز شدن. یا آنقدر بایست تا زیر پایت علف سبز شود.) (معنی: انتظار فراوان و بیهوده کشیدن. زمان فراوانی را چشم به‌راه بودن. از آن‌جا که علف، زمان بسیاری می‌برد تا سبز شود، این زمان دراز را به زمان سبز شدن علف تشبیه می‌کنند.)
علم بیاموز و عمل پیشه کن. (معنی: دانش بیاموز و آن را به‌کار ببند. زیرا دانشمندی که از دانشش سودی به خود و دیگران نرساند، مانند درختی است بی‌میوه که هیچ خوبی و نیکی برای دیگران ندارد.)
علم بی‌عمل همچون درخت بی‌ثمر است. (یا عالم بی‌عمل همچون درخت بی‌ثمر است.) (معنی: دانشمندی که از دانشش سودی به خود و دیگران نرساند، مانند درختی است بی‌میوه که هیچ خوبی و نیکی برای دیگران ندارد.)
علی بهونه گیر. (معنی: ضرب المثل علی بهونه‌گیر یا علی بونه‌گیر برای کسانی به‌کار می‌رود که از هر کاری گله می‌کنند و خُرده می‌گیرند و چون کمبود و کاستی از میان برداشته می‌شود، خرده‌ی دیگری می‌گیرند و گلایه‌ی دیگری می‌کنند. (داستان کوتاه علی بهونه گیر))
علی ماند و حوضش. (معنی: رفتن همه و تنها ماندن کسی. این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که از چیزهایی که داشته‌اند، اندکی یا یکی برای‌شان مانده باشد و یا خود تنها شده باشند. (داستان نخست: عالمی بر منبر مجلس می‌گفت و برای شایستگی آب کوثر که ساقی آن امام علی است، شرایط دشوار و دراز برمی‌شمرد. چون سخن به پایان برد، لُری از شنوندگان برخاست و گفت: «ای شیخ اگر این‌ها که گویی راست است، پس علی می‌ماند و حوضش.» داستان دوم: واعظی بر منبر درباره‌ی گناه بودن لواط شرح درازی داد و سپس گفت: «در روز قیامت امام علی بر سر حوض کوثر خواهد ایستاد و به کسانی که لواط نکرده باشند از آب کوثر خواهد داد.» کسی از میان شنوندگان برخاست و گفت: «ای شیخ، پس علی خواهد ماند و حوضش.»))

عمر دو بایست در این روزگار. (مصرع نخست: مرد خردمند هنر پیشه را.) (سعدی) (معنی: زمان زندگانی آدمی برای بهره‌برداری از کارآزمودگی‌هایی که به‌دست می‌آورد، بس نیست و آدمی هنگامی که به پیری می‌رسد و کارآزموده می‌شود، دیگر زمانی برای بهره‌مندی از آن تجربه‌ها و کارآزمودگی‌ها ندارد.)
عمر سفر کوتاه است. (معنی: در گذشته سفرهای دورودراز انجام‌پذیر نبود و سفر تنها به‌جاهای نزدیک و در دسترس انجام می‌شد، بنابراین زمانی نمی‌برد. این مثل به نزدیکان مسافر گفته می‌شود، تا آنان را به بازگشت زودهنگام مسافر دلداری داده باشند.)
عمر، عرضش خوب است، نه طولش. (معنی: این مثل را بیشتر کسانی به‌کار می‌برند که خوش‌گذرانی در زندگی را بیشتر از درازی زندگی ارزشمند می‌دانند. گمان می‌رود این ضرب المثل از ابن سینا باشد.)
عمرو عاص هم در مشورت خیانت نکرد. (یا عمرو عاص در امانت خیانت نکرد، تو چرا؟) (معنی: این ضرب المثل را برای سفارش به مشورت درست به‌کار می‌برند، اگرچه که به زیان کسی باشد که با وی مشورت می‌کنند. (داستان: خیانت در مشورت رذیله‌ای‌ست که هر کسی حتی اشخاص بدذات از آن اجتناب می‌کنند. چنان‌که در تاریخ مضبوط است، سه نفر خواستگار زنی شدند. یزید، عمرو عاص را نزد زن فرستاد که گفتگو کند. عمرو عاص در ضمن ابلاغ پیام یزید، خواستگار بودن خود را نیز اعلام کرد. زن گفت: از خود تو مشورت می‌کنم که به کدام یک از سه نفر خواستگار شوهر نمایم. عمرو عاص گفت: اگر دنیا را می‌خواهی به یزید و اگر دنیا و آخرت را با هم می‌خواهی به حسین بن علی و اگر نه دنیا را می‌خواهی و نه آخرت را، به من شوهر کن. و آن زن حسین بن علی را اختیار کرد. گویند یزید از عمرو عاص مواخذه کرد که این چه نصیحت بود که به زن دادی؟ عمرو عاص گفت: چون از من مشورت کرد نتوانستم به او خیانت و راهنمایی بد کنم.))
عمو یادگار، خوابی یا بیدار؟ (معنی: این مثل به‌شوخی برای بیدار کردن کسی که خواب است به‌کار برده می‌شود و یا از خواب یا بیدار بودن او آگاهی پیدا می‌کنند. گاهی این ضرب المثل برای هوشیار کردن کسی که در نزدیکی زیان یا خطر است، به‌کار برده می‌شود.)
عهد دقیانوس. (معنی: زمان کهن. این اصطلاح برای چیزهای کهنه، از کار افتاده و یا از مد افتاده به‌کار برده می‌شود. برای نمونه: این ماشین یا این موبایل یا این قانون برای عهد دقیانوسیه.)
عنان مال خودت را به دست غیر مده - که وقت بازستاندن کم از گدایی نیست. (معنی: این مثل برای آدم‌های ناآشنا که درستکاری آنان به آزمایش درنیامده است و اعتماد کردن به آنان سخت باشد، به‌کار برده می‌شود.)
عیب مِی جمله چو گفتی هنرش نیز بگو. (مصرع دوم: نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند.) (حافظ) (معنی: اکنون که همه‌ی بدی‌های شراب را برشمردی، هنر و خوبی‌اش را نیز برشمار. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که خوبی‌ها و نیکی‌های چیزی که همه از کمبود و کاستی آن می‌گویند، نیز گفته شود.)

عیدت را اینجا کردی، نوروزت را برو جای دیگر. (معنی: این مثل برای دست به‌سر کردن کسی به‌کار برده می‌شود که زمان سورچرانی و سوءاستفاده را از دست نمی‌دهد. در این مثل عید هنگام سال تحویل و نوروز زمان دید و بازدید است.)
عیسی بافته، مریم رشته. (یا عیسی رشته، مریم بافته.) (معنی: این مثل هنگامی به‌کار برده می‌شود که دو یا چند کس که دارای ارزش و جایگاه هستند در پدید آوردن چیزی هنرمندانه دست داشته‌اند و بنابراین باید آن را ارج نهاد.)

عیسی به دین خود، موسی به دین خود. (معنی: هر کس در دیدگاه و باور خود آزاد است. هر کس می تواند آزادانه پیرو دینی باشد. این ضرب المثل زمانی به کار می‌رود که از کسی بخواهیم در کار ما دخالت نکند و کاری به کار ما نداشته باشد. (داستان کوتاه عیسی به دین خود، موسی به دین خود))
عیسیت دوست به که حواریت آشنا. (مصرع نخست: فتراک عشق گیر نه دنبال عقل از آنک.) (خاقانی ) (معنی: معنی شعر: اگر دوست و راهنمای تو خود حضرت عیسی باشد، بسیار بهتر از آشنایی با یاران و شاگردان اوست.)
عین خیال کسی نبودن. (معنی: این مثل برای آدم ندانم‌کار، بی‌خیال و بی‌تفاوتی به‌کار می‌رود که همه چیز برایش بی‌ارزش است.)

 

نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۵
از ۵
۱۴ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری