داستان کوتاه استاد کارینا و پسرک واکسی و دریافت سیگنال فروش سهام

داستان کوتاه استاد کارینا و پسرک واکسی و دریافت سیگنال فروش سهام

سال ۲۰۰۸ در یکی از خیابان‌های فقیرنشین نیویورک در حال قدم زدن بودم. این یکی از عادت‌های من بود. علاقه‌ی زیادی به کمک به افراد فقیر داشتم. در سمت دیگر خیابان پسرک واکسی را دیدم و نزد او رفتم تا کفش‌هایم را واکس بزند. روی صندلی لم دادم و در حالی که یک نخ سیگار می‌کشیدم، از پسرک سوال کردم: درآمدت چطور است، راضی هستی؟
پسرک جواب داد: بد نیست. خدا را شکر، کمی پس‌انداز دارم و می‌خواهم همه‌ی آن را که حدود ۵۰۰ دلار است، سهام بخرم. این روزها همه به‌دنبال خرید سهام هستند.
در این هنگام بود که لحظه‌ای به‌فکر فرو رفتم و پس از گرفتن کفش‌هایم، یک اسکناس ۱۰۰ دلاری به پسرک دادم!
گفت: آقا من پول خرد ندارم که باقی پول شما را بدهم.
به او لبخندی زدم و گفتم: باقی پول برای خودت، فقط قول بده فعلا سهام نخری و همان‌طور که مبهوت مرا نگاه می‌کرد، از او دور شدم.
به این ترتیب فردا تمام سهام خود را فروختم و هفته‌ی بعد ریزش قیمت سهام شروع شد! در حالی که من خوشحال بودم از این‌که توانستم علائم این ریزش را از یک پسرک واکسی بشنوم. در واقع وقتی قیمت‌ها تحت تاثیر پول پسرک‌های واکسی بالا می‌روند، نفس‌های آخر خود را می‌کشند. در نتیجه یکی از نشانه‌های توقف روند صعودی، همین شوق مردم عادی برای ورود به بازار است. مردمی که فکر می‌کنند، سود چشمگیری در آینده نصیب‌شان خواهد شد.
نفس‌های آخر رشد قیمت‌ها، همیشه تحت تاثیر پول پسرک واکسی هستند. با این آخرین پول‌های وارد شده به بازار، روند صعودی با مبالغ کم و به‌شکلی موقت، هیجان‌انگیز و گول‌زننده بالا می‌رود و بعد از آن دیگر پولی وجود ندارد که برای خرید سهام مراجعه کند و باعث افزایش قیمت سهام گردد!
بنابراین یکی از نشانه‌های انتهای یک روند صعودی، همین است که مردم عادی به‌شدت و با هیجان برای ورود به بازار اشتیاق دارند و احساس می‌کنند از سود و پول‌های هنگفت، جا مانده‌اند و رشدهای چشم‌گیری در آینده در انتظار آن‌هاست.

 

نگاره: Lewis Hine (alamy.com)
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری