
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، برگزیدهای از ضرب المثلهای فارسی با «حرف و» را میخوانید.
وادادن. (معنی: بریدن. کم آوردن. ناتوان شدن. جا زدن.)
وارفتن. (یا وارفته.) (معنی: بیحال و سست شدن. شگفتزده شدن. کنفت و سرافکنده شدن.)
واسه خاطر یه دکمه، کت و شلوار نمیدوزن.
والسلام نامه تمام. (معنی: واپسین سخن. گفتار اتمام حجت برای هشدار دادن به کسی.)
وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست. (مصرع نخست: آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست.) (شیخ بهایی) (معنی: کسی که خوبی دیگران را میگوید، خودش سرشار از نیکیست.)
وای به حال شما که جوال جوال میبرید. (معنی: این ضرب المثل برای آدمهای دزد و کلاهبرداری بهکار برده میشود که دارایی دیگران را به سادگی چپاول کرده و بالا میکشند. (داستان کوتاه وای به حال شما که جوال جوال میبرید))
وای به خونی که یک شب از میانش بگذرد. (معنی: درنگ و کوتاهی در دستیابی به حق و گذشت زمان زمینهساز زیان و پایمال شدن حق آشکار است. بیشتر نزدیکان کشته شده با گذشت زمان، دیگر گرما و شور روز نخست را برای گرفتن انتقام یا کیفر آدمکش ندارند و کمکم موضوع بهدست فراموشی سپرده میشود.)
وای به کاری که نسازد خدا.
وای به وقتی که چاروادار راهدار بشه.
وای به وقتی که قاچاقچی گمرکچی بشه.
وبال گردن کسی شدن. (معنی: دستوپاگیر و سربار کسی شدن.)
ورجه وورجه کردن. (یا ورجه ورجه کردن.) (معنی: جست و خیز کردن. بالا و پایین پریدن.)
ورد زبان کسی بودن. (معنی: تکیه کلام کسی بودن. همواره بر زبان کسی روان بودن.)
وررفتن به چیزی. (معنی: چیزی را دست کاری کردن.)
ورق برگشتن. (معنی: دگرگون شدن همەچیز. دگرگون شدن روال زندگی، روزگار و حال و روز.)
ورمال آقا را دمش دادن. (معنی: چیزی را ربودن و گریختن. چیزی را برداشتن و بردن و خوردن.)
وروره جادو. (یا ورور جادو.) (معنی: این اصطلاح برای کسی که بسیار سخن گفته و روده درازی کند، بهکار برده میشود.)
وسمه قد را بلند نمیکند. (معنی: آرایش ظاهری، باطن و درون چیزی را دگرگون نمیکند، یا کاستی و کمبود آشکار آن را نمیپوشاند و بازسازی نمیکند. وسمه بهمعنی سیاه کردن ابرو برای زیباتر کردن آن است.)
وصف العیش نصف العیش. (معنی: یاد خوشی، نیمی از خوشیست.)
وصلهای به کسی چسباندن. (یا وصلهای به کسی بستن.) (معنی: به کسی به نادرستی تهمت زدن. گناهی را به دروغ به کسی پیوند دادن. برای نمونه: این وصلهها به ما نمیچسبد.)
وصلهی ناجور. (یا وصلهی ناهمرنگ.) (معنی: ناهمساز و ناهمگرا بودن. دو تن که هیچگونه سازگاری با یکدیگر نداشته و جور درنیایند.)
وصلهی ناهمرنگ به از سوراخ باز است. (معنی: همینکه شکاف یا سوراخی در جامه پیدا شد، باید آن را دوخت یا وصله کرد تا کمکم کار بهجایی نرسد که نتوان آن را وصله کرده و بهکار گرفت.)
وعدهی سر خرمن دادن. (معنی: پیمان پوچ، بیپایه، ناراست، دروغین و فریبنده بستن. (داستان کوتاه وعدهی سر خرمن دادن))
وفا را نگهدار و سر را بده. (معنی: این مثل بهگونهی پند ما را به پیمانداری سفارش میکند.)
وفاداری را از سگ باید آموخت. (معنی: این ضرب المثل به کنایه و طنز به کسانی گفته میشود که از آنان چشمداشت وفاداری و سپاسگزاری دارند، ولی آنان نه تنها این کار را انجام نمیدهند، که بهکمتر چیزی از در جنگ درمیآیند.)
وفاداری مدار از بلبلان چشم - که هر دم بر گلی دیگر سرایند. (سعدی) (معنی: از بلبلان نباید امید وفاداری داشت، زیرا سرشت آنان بهگونهایست که هر دم بر گلی دیگر نشسته و آواز میخوانند.)
وفای هر چیز بیش از آدمیزاد است. (معنی: آدمی آفریدهی وفاداری نیست و ماندگاری چیزها و اشیاء از درازای زندگانی آدمیزاد بیشتر است. این ضرب المثل دربارهی ماندگاری چیزها و اشیاء بهجا مانده از کسی که سالها مرده باشد بهکار میرود.)
وقت پختن هیج کس نبود، وقت خوردن راه دست نبود.
وقت جنگ به کاهدان، وقت شادی به میدان. (معنی: این ضرب المثل را برای کسی بهکار میبرند که هنگام پیکار سر خود را پناه گرفته و کنار میکشد و همچنین پنهان میشود تا آسیبی نبیند و چون زمان جشن و شادی برسد، آفتابی میشود و خودی نشان داده و خودنمایی میکند.)
وقت خوردن، خاله، خواهرزاده را نمیشناسه.
وقت خوردن قلچماقم، وقت کار کردن چلاقم. (معنی: این مثل از زبان کسی گفته میشود که کارش خوردن و خوابیدن است و به بهانههای گوناگون از زیر کار درمیرود. قلچماق بهمعنی زورمند و گردنکلفت و چلاق بهمعنی شل و لنگ است.)
وقت دندان داشتن نانم نبود، نان چو پیدا گشت دندانم نبود. (معنی: این مثل زبان حال پیرانیست که در روزگار جوانی یا توانایی، زمان پیشرفت و خوش بودن در زندگی را نداشتهاند و در پیری یا ناتوانی، با فراهم شدن داشتهها، دیگر توانایی بهرهمندی از آنها را ندارند.)
وقت سر خاراندن نداشتن. (یا وقت سر خاریدن نداشتن. یا وقت نداره سرشو بخارونه.) (معنی: سخت سرگرم کار بودن. این ضرب المثل برای کسی بهکار برده میشود که سخت گرفتار کار خویش است و زمانی برای کارهای دیگر ندارد.)
وقت شادی در میان و وقت جنگ اندر کنار. (معنی: این ضرب المثل برای کسانی بهکار برده میشود که برای بودن در مهمانی و شادمانی آمادگی دارند، ولی برای انجام دادن کار یا خدمتی، بهانه آورده و از انجام آن سرباز میزنند.)
وقت طلاست. (معنی: زمان بسیار با ارزش است و نباید آن را هدر داده و در کارهای بیهوده تباه کنیم. زیرا زمان به عقب برنمیگردد و دیگر تکرار نمیشود.)
وقت گرفتن نادعلی هستند و وقت پس دادن مظهرالعجایب. (معنی: این ضرب المثل دربارهی کسانی بهکار برده میشود که برای وام گرفتن پول یا چیز دیگر، وانمود به پاکی و درستی میکنند و در پس دادن آن به فریب و نیرنگ دست میزنند.)
وقت گل نی. (معنی: زمان نامشخص، یا زمان بسیار دور، یا هیچگاه. هرگاه کسی از دیگری بپرسد که چه زمان این کار را برایم انجام میدهی؟ پاسخ دهنده برای آنکه نخواهد آن کار را انجام دهد، میگوید: «وقت گل نی». «نی» گیاهیست که بسیار کم گل میدهد و یا دورهی گلدهی آن بسیار زمانبر است.)
وقت مواجب سرهنگ است، وقت جنگ بنهپا. (یا وقت مواجب سرهنگه، وقت کار کردن سربازه.) (معنی: این ضرب المثل را برای کسی بهکار میبرند که بیشترین دستمزد را میگیرد و کمترین خدمت را انجام میدهد. بنهپا سربازیست که نگهبان بنهی سربازان است و به میدان جنگ نمیرود.)
وقتی که با گرگ شام میخوری، سگت را هم پهلویت نگهدار.
وقتی که خانه پر است، خانم کمخور است. (معنی: سنجش هزینههای خوراک و چیزهای دیگر خانهای که همه چیز در آن پر و فراوان است، آشکار و دانسته نمیشود و همه گمان میکنند که که صرفهجویی بهکار است.)
وقتی که میآید بده که میآید، وقتی که نمیآید بده که نمیپاید. (معنی: چه بخت خوب و درآمدی باشد، چه نباشد، در هر روی از دادن و بخشش نباید کوتاهی کرد؛ از آن رو که این جهان و پول و داراییاش ماندنی نیست.)
وقتی که میآید پشت سر هم میآید. (معنی: بخت بد پشت سرهم رو میکند و گزند، آسیب و زیان فرود میآیند.)
وقت گریه و زاری بروید خاله را بیاورید، وقت نقل و نواله حالا نیست جای خاله. (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار برده میشود که از آمدن خویشاوندان و بزرگتران خانواده در سوگواری بهخوبی پذیرایی شود، ولی در جشن و عروسی فراموش شوند و کسی از آنان دعوت نکند.)
وقتی که زنده بودم کاه و جوم ندادی - حالا که کار گذشته توبره سرم نهادی. (یا تا زنده بودم آبم ندادی، حالا که مردم گلاب بر مزارم نهادی.) (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار میرود که برای مراقبت و نگهداری از کسی که روزیخوار آنان است، بههنگام خود دست بهکار نشدند و در پی کوتاهی و سستی آنان، آن کس آسیب و زیان دیده باشد و تا بهخود آیند و بخواهند جبران کنند، دیگر کار از کار گذشته باشد.)
وقتی که نیست کو اشتها، وقتی که هست دو لنگری. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار برده میشود که اگر خوراکی نباشد، خود را به بیاشتهایی میزند و از خوراک رویگردان نشان میدهد، ولی چون خوراک فراهم باشد با آز فراوان به خوردن میپردازد و چند بار بشقاب خود را پر و تهی میکند. لنگری گونهای ظرف مسی بزرگ است.)
وقتی همه کدخدا باشند، ده ویران میشود. (معنی: هرگاه مردم جایگاه خود را نشناسند و مسئولیتپذیر نباشند، آشفتگی، بیسروسامانی و ویرانی رخ خواهد داد. این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که مردم جامعهای با یکدیگر همبستگی نداشته باشند و هر کسی ساز خودش را بزند. اگر مردم آن جامعه از سرپرست کاردان خود فرمانبرداری نداشته باشند، آشفتگی و بینظمی همه جا را فرا خواهد گرفت و سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. (داستان کوتاه وقتی همه کدخدا باشند، ده ویران میشود))
وگر بینی که نابینا و چاه است - اگر خاموش بنشینی گناه است. (سعدی) (معنی: این ضرب المثل را زمانی بهکار میبرند که بخواهند پند دادن و راهنمایی کردن گمراهان را کاری نیک و خداپسندانه بهشمار آورده و بیشتر از آن وظیفهی دینی بدانند.)
ویر گرفتن. (معنی: خواسته و کششی سخت به چیزی پیدا کردن. بند کردن، گیر دادن و دست نکشیدن از کار یا اندیشهای که بهسر افتاده است.)
گردآوری: فرتورچین





