داستان کوتاه دیوانه‌تر از خودش ندیده

داستان کوتاه دیوانه‌تر از خودش ندیده

در ولایتی دیوانه‌ای بود که با حرکات خویش موجب آزار و اذیت مردم می‌شد. به‌خصوص زمانی که دیوانه به حمام می‌رفت، رفتارهای غیر معقول خود را بیش از پیش از خود نشان می‌داد و مردم از ترس او، مادامی که او در صحن حمام بود، وارد حمام نمی‌شدند. 
روزی بر طبق عادت، دیوانه حمام را قرق کرده بود. مرد تازه‌واردی که چیزی در مورد دیوانه نمی‌دانست، خواست وارد حمام شود. استاد حمامی رو به تازه‌وارد کرده و می‌گوید: برادر اکنون به حمام نرو، دیوانه‌ای در صحن حمام است.
تازه‌وارد به حرف حمامی گوش نمی‌کند و وارد حمام می‌شود و در همان بدو ورود لنگی را با آب حمام خیس می‌کند و آن را به در و دیوار حمام و پشت دیوانه می‌زند و آن‌چنان رفتارهای دیوانه‌واری از خود نشان می‌دهد که باعث وحشت دیوانه‌ی اصلی می‌شود. دیوانه نیز از حمام فرار می‌کند و در حین فرار به استاد حمامی می‌گوید: مبادا به حمام بروی، دیوانه‌ای داخل حمام هست!
استاد حمامی که شگفت‌زده شده، رو به تازه‌وارد می‌کند و می‌گوید: چه‌کار کردی؟
تازه‌وارد می‌گوید: دیوانه‌ی شما، تا به‌حال دیوانه‌تر از خودش ندیده بود!

 

زمان‌هایی پیش می‌آید که کسی با رفتارهای نادرستش مایه‌ی رنجش دیگران می‌شود؛ ولی کسی هم پیدا می‌شود که در برابر او می‌ایستد و رفتار زشتش را به رویش می‌آورد. در این زمان این ضرب المثل به‌کار برده شده و گفته می‌شود: دیوانه‌تر از خودش ندیده.

 

نگاره: Digital Galaxy (freepik.com)
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده