داستان کوتاه عذر بدتر از گناه

داستان کوتاه عذر بدتر از گناه

روزی ناصرالدین شاه در یک مجلس خصوصی که از درباریان تشکیل یافته بود روی به اطرافیان خود کرد و پرسید: چه کسی می‌تواند بگوید عذر بدتر از گناه چیست؟... به بهترین جواب جایزه داده می‌شود.
حاضران در مجلس یکی یکی گفتند:
- چاکر می‌توانم.
- خیلی ساده است قربان.
- اگر اجازه بفرمایید بنده عرض می‌کنم.
- جواب‌های متعددی می‌توان به این سوال داد، مهم این است که کدام را اعلی حضرت بپسندند!
بعد از این‌که همگی موافقت خود را با بیان مفهوم واقعی عذر بدتر از گناه اعلام داشتند، با اشاره‌ی ناصرالدین‌ شاه یکایک عقیده‌ی خویش را بیان کردند، ولی هیچ‌کدام مورد قبول واقع نشد. اتفاقا کریم شیره‌ای هم در مجلس آن روز حضور داشت و با دقت به سخنان آن‌ها گوش می‌کرد. در این وقت که همه از جواب دادن عاجز شدند ناصرالدین شاه کریم را مخاطب ساخت و از او پرسید: کریم تو می‌توانی عذر بدتر از گناه را برای ما شرح دهی؟
کریم شیره‌ای گفت: قربان این همه آدم فاضل و عالم که نتوانند، بنده‌ی دلقک چگونه می‌توانم؟
و بعد این شعر را خواند:

جایی که عقاب پر بریزد - از پشه‌ی لاغر چه خیزد

دو روز از این ماجرا گذشت و کم‌کم موضوع به فراموشی سپرده شد، ظهر روز سوم که ناصرالدین شاه توی راه‌روهای کاخ گلستان قدم می‌زد، یک مرتبه کریم شیره‌ای از پس ستونی سر به درآورد و از پشت پرید شاه را در آغوش گرفت و دیوانه‌وار مشغول بوسیدنش شد!
ناصرالدین شاه از این عمل او یکه‌ای خورد و فریادی کشید. بر اثر صدای او ناگهان ده‌ها پیشخدمت و نگهبان و خواجه به راه‌رو دویدند و با چشم‌های از حدقه درآمده به شاه و کریم نگریستند. وقتی چشم ناصرالدین شاه به قیافه‌ی مضحک کریم شیره‌ای افتاد، با خشم و غضب فراوان بر سر او بانگ زد که: مردکه‌ی پدرسوخته این چه کاری بود که کردی؟!
کریم دستپاچه شد و در حالی که ظاهرا به خود می‌لرزید گفت: ق.ق. قربان. خ.خ. خیلی معذرت می‌خوام، من شما رو به‌جا نیاوردم، خیال کردم علیا حضرت ملکه است!
ناگهان خون به چهره‌ی ناصرالدین شاه ریخت و با بلندترین صدای ممکن خود فریاد زد:  بی‌شرم بی‌حیا تو برای من عذر بدتر از گناه می‌آوری!... بگویید میرغضب بیاید و سر این مردکه‌ی نفهم و احمق را همین‌جا از تن جدا سازد.
دستور ناصرالدین شاه بروبرگرد نداشت، به همین جهت رنگ از روی او پرید، ولی کریم مثل کوهی استوار بر جای ایستاد و خم به ابرو نیاورد. چند لحظه بعد که شاه کمی آرام گرفت کریم لبخندی زد و خطاب به ناصرالدین شاه گفت: بله قربان این را می‌گویند عذر بدتر از گناه!
ناصرالدین شاه ناگهان یکه‌ای خورد و موضوع را به‌خاطر آورد و آن وقت چهره‌اش از هم گشوده شد و قاه‌قاه بنای خنده را گذارد. حاضران نیز با دیدن سیمای شاد شاه نفسی به راحتی کشیدند و همراه او خندیدند. در خاتمه ناصرالدین شاه به قول خود وفا کرد و دستور داد کیسه‌ای پر از اشرفی به کریم دادند.

 

ضرب المثل عذر بدتر از گناه را زمانی به‌کار می‌برند که گناه انجام کاری که بدان پوزش‌خواه شده‌اند، خود زشت‌تر از گناهی باشد که بدان گناه‌کارند.

 

نوشته‌ی دکترمحمدرضا اصلانی (همدان)
برگرفته از کتاب کریم شیره‌ای دلقک مشهور دربار ناصرالدین شاه، نوشته‌ی حسین نوربخش
نگاره: -
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری