داستان کوتاه سنگ تمام گذاشتن

داستان کوتاه سنگ تمام گذاشتن

در گذشته تعداد سنگ‌های ترازو به‌اندازه‌ای نبود که همه‌ی فروشندگان، به‌خصوص فروشندگان دوره‌گرد، بتوانند از وزنه‌ی استاندارد و مُهر شده استفاده کنند. در نتیجه قلوه‌سنگ‌های مدوری را یافته، با وزنه‌های استاندارد هم‌سنگ کرده و جای وزنه‌ی استاندارد استفاده می‌کردند. اصل هم بر اعتماد دوطرفه بود و خریدار از آن‌جا که وزنه‌ای نداشت که سنگ جناب فروشنده را محک زده، درستی و نادرستی اندازه‌ی آن را معلوم کند؛ اصل را بر اعتماد گذاشته و وزن مورد ادعای فروشنده را می‌پذیرفت.
گاهی در این بین خریدار درمی‌یافت که سنگ مورد استفاده‌ی فروشنده، کمتر از وزن مورد ادعاست و نزاع بین آن‌ها در می‌گرفت. این امر، یعنی استفاده از سنگ سبک‌تر از وزن مورد ادعا، به‌خصوص در سال‌های قحطی دهه‌ی بیست شمسی و ایام جنگ جهانی دوم که عرصه بر مردم مظلوم ایران بسیار تنگ شده، فراوان شد و برخی از کسبه راه بی‌انصافی در پیش گرفته و در اندازه‌ی سنگ‌های ترازو دست بردند و مشخصا کم‌فروشی می‌کردند.
اما سرانجام آن‌قدر این امر همه‌گیر شد که مردم نه تنها اعتراضی نمی‌کردند، بلکه به فروشنده التماس هم می‌کردند که به آن‌ها لطف کرده و «سنگ تمام» بگذارد، نه سنگ سبک‌تر!
از این‌جا بود که این اصطلاح باب شد و حالا وقتی کسی کاری را بی‌کم و کاست انجام دهد، آن‌گونه که شائبه‌ای بر آن وارد نباشد می‌گویند: «دستش درد نکنه! سنگ تمام گذاشته!»

 

نوشته‌ی بهروی اتونی
نگاره: Nikodem Nijaki (commons.wikimedia.org)
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری