داستان کوتاه عقل مردم به چشم و گوششان است

داستان کوتاه عقل مردم به چشم و گوششان است

در کتاب «مشارب التجارب» که تکمله‌ی حاشیه‌ی کتاب «تجارب الامم» نوشته‌ی «ابن فندق بیهقی» است آمده که در مملکت سلجوقیان تاجر ورشکسته‌ای از غرجستان بود که بر صدر بازار شهر می‌ایستاد و نام بزرگان پسین و پیشین مملکت را می‌برد و آنان را به مبارزه می‌خواند. روزی حاکم از بازار می‌گذشت. از او پرسید: چرا چنین می‌کنی؟
تاجر پاسخ داد: زیرا این‌گونه عوام الناس تصور می‌کنند که کاسب قدرتمندی هستم و همین چند قلم کالای مانده‌ام را گران‌تر می‌خرند.
حاکم گفت: می‌دانی این کار جرم است و مستوجب فرمان بازداشت؟
او جواب داد: آری! اگر حاکم حکم بازداشت مرا صادر کند که عوام تصور می‌کنند سخنانم حقیقت بوده و اگر چنین نکند که باز مردم تصورمی‌کنند من از بزرگان اسراری می‌دانم و آن‌ها از من می‌هراسند. در هر صورت این بازاری ورشکسته در چشم مردم بزرگ می‌نماید.
حاکم دستور داد به دلیل جسارتش او را به‌عنوان شحنه‌ی خوارزم منصوب کردند. اما تاجر غرجه‌ای باز به‌همان شیوه‌ی پیشین خود عمل می‌کرد. حاکم او را خواست و دلیل این کار را پرسید.
او که این بار در مقام شحنه‌گی نشسته بود جواب داد: قربانت گردم. عقل مردم به چشم و گوششان است. اگر باز نگویم، فکر می‌کنند قدرتم را از دست داده‌ام. هر چه شحنه‌ی شما قدرتمندتر، چشم و گوش مردم در دست حکومت نرم‌تر.

 

نگاره: Ciro Mazini (mutualart.com)
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری