ضرب المثل‌های فارسی: حرف ج

ضرب‌المثل‌های فارسی: حرف ج

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، برگزیده‌ای از ضرب المثل‌های فارسی با «حرف ج» را می‌خوانید.

 

جا افتادن. (معنی: جاگیرشدن در جایی و سازگاری یافتن با آن‌جا. پذیرفته شدن.)
جا باز کردن. (یا جای خود را باز کردن.) (معنی: میدان گشادن. میان گروهی جایگاه شایسته‌ای پیدا کردن.)
جا تر بودن و بچه نبودن. (یا جا تر است و بچه نیست. یا جا تره و بچه نیست.) (معنی: این ضرب المثل زمانی کاربرد دارد که کسی یا چیزی در جایی که همیشه بوده نباشد. برای نمونه: زمانی که پلیس‌ها برای دستگیری دزدهای بانک به پناهگاه آنان یورش بردند، از آنان و چیزهای دزدی، رد و نشانی نیافتند. همچون همیشه جا تر بود و بچه نبود.)

جا، جای ماندن نیست. (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسانی به‌کار می‌رود که در شهر یا جایی که زندگی می‌کنند خشنود نیستند. (داستان کوتاه جا جای ماندن نیست))
جا خوردن. (معنی: یکه خوردن. از دیدن چیزی یا کسی به یک‌باره ترسیدن.)
جا خوش کردن. (معنی: با آسودگی و بیش از اندازه در جایی ماندن.)
جا زدن. (معنی: شکست خود را پذیرفتن. از خواسته‌ی خود پشیمان شدن و برگشتن. با انگیزه‌ی فریب دیگران، خود را به‌جای دیگری شناساندن.)
جا کردن خود در جایی. (معنی: به جایی راه یافتن. جایگاه خود را در جایی سفت و استوار کردن.)

جاده را برای کسی صاف کردن. (معنی: راه را برای پیشرفت کسی هموار کردن. توانایی پیشرفت و کامیابی کسی را فراهم کردن.)
جان به عزرائیل ندادن. (یا جان به عزرائیل نمی‌دهد.) (معنی: بسیار خسیس بودن. به‌اندازه‌ای خسیس و تنگ‌چشم است که اگر عزرائیل برای گرفتن جانش بیاید، از دادن جان خودداری می‌کنند.)
جان به لب رسیدن. (یا جان کسی به لبش رسیدن. یا جان کسی را بر لب آوردن.) (معنی: از درد و رنج فراوان، بی‌تاب شدن. از گرفتاری و سختی بسیار، درمانده شدن. از زندگی خود سیر شدن.)
جان در یک قالب بودن. (معنی: دو تن با یکدیگر بسیار دوست بودن.)

جان سگ داشتن. (معنی: بسیار سخت‌جان و سرسخت بودن.)
جان کسی را بر لب آوردن. (معنی: کسی را بی‌تاب کردن. کسی را رنج دادن.)
جانا سخن از زبان ما می‌گویی. (معنی: سخن و حرف دل خود را از زبان دیگری شنیدن. همچنین این ضرب المثل به‌گونه‌ی گله‌آمیز این‌گونه نیز معنی می‌شود: آن‌چه می‌گویی چیزی‌ست که من باید درباره‌ی تو بگویم.)
جانماز آب کشیدن. (معنی: این اصطلاح درباره‌ی آدم‌های دروغگو و دورویی به‌کار می‌رود که خود را خوب، پاکدامن، درست‌کار و دین‌دار نشان می‌دهند. آنان کسانی هستند که خود را در نزد همگان، پایبند به دین نشان می‌دهند و به جانماز هم خرده می‌گیرند و آن را می‌شویند که مبادا نمازشان درست نباشد.)
جای پای خود را سفت کردن. (یا پا سفت کردن یا پا قرص کردن.) (معنی: جایگاه خود را استوار و پابرجا کردن. جای شایسته‌ای برای خود باز کردن.)
جای پای خود را محکم کردن. (یا جای پای کسی محکم شدن.) (معنی: جایگاه خود را پابرجا کردن. این ضرب المثل زمانی کاربرد دارد که کسی برای جایگاه خوبی که به‌دست آورده، کوشش کند. این جایگاه خوب می‌تواند یک کار خوب، یک درآمد خوب و... باشد.)

جای چانه داشتن. (یا جای چونه داشتن.) (معنی: توانایی پایین آوردن بهای چیزی فراهم بودن.)
جای حرف داشتن. (معنی: درخور درنگ و اندیشه کردن بودن. کمبود و کاستی داشتن.)
جای خود داشتن. (یا جای خود را داشتن.) (معنی: در اندازه‌ی خود باارزش بودن.)
جای خود را تر کردن. (معنی: به‌سختی ترسیدن.)
جای دوری نرفتن. (معنی: بیهوده نبودن کار خوب و نیک کسی.)
جای سوزن انداختن نبودن. (یا جای سوزن‌انداز نبودن. یا جای سوزن انداختن نیست.) (معنی: به‌اندازه‌ای شلوغ است که جا برای پایین آمدن سوزن هم نیست.)

جای شکرش باقی بودن. (یا جای شکرش باقی است.) (معنی: می‌توانست از این هم بدتر شود، پس باید سپاسگزار بود. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که پیشامد بدی برای‌مان رخ دهد، ولی به‌جای رنجش، بگوییم جای شکرش باقی‌ست، می‌توانست از این هم بدتر باشد.)
جای کسی خالی بودن. (یا جای کسی سبز بودن.) (معنی: آرزوی بودن کسی که در جایی. یاد کردن از کسی در جایی.)
جای کسی را پر کردن. (یا جای چیزی را پر کردن.) (معنی: کمبود برآمده از نبودن کسی یا چیزی را از میان برداشتن.)
جای کسی را تنگ کردن. (معنی: با بودن خود سربار و دست‌وپاگیر کسی شدن. توانایی کار و کوشش کسی را کم کردن.)
جای کسی گرم بودن. (معنی: دارا و توانگر بودن و در آرامش و آسایش به‌سر بردن.)

جای گل گل باش و جای خار خار. (مصرع نخست: با بدان بد باش و با نیکان نکو.) (سعدی) (معنی: با آدم‌های خوب به نیکی رفتار کن، ولی با آدم‌های بد، مانند خودشان. این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که رفتار با هر کس را هماهنگ با رفتاری که می‌کند سفارش کنند.)
جای ماران نشیند عقرب پیر.
جای مُهر گذاشتن. (معنی: نشانی از خود گذاشتن. چیزی را بهانه و دستاویزی برای درگیری و ستیز دوباره گذاشتن. در مسجدها نمازگزاران هنگام جدا شدن از صف نماز برای زمانی کوتاه، مهری در جای خود می‌گذارند تا دیگران با دیدن آن جای آنان را پر نکنند.)
جای نان نمی‌توان سنگ گذاشت. (معنی: هیچ ماده‌ی خوراکی جای نان را نمی‌گیرد.)
جایی بنشین که برنخیزانندت. (مصرع نخست: ای خانه خراب، مهره‌ی نرد نه‌ای.) (سلیم تهرانی) (معنی: در گذشته جای نشستن هر کس در مجلس بیش از امروز مهم بوده و گاهی پیش می‌آمد که کسی را وادار می‌کردند از بالای مجلس برخیزد و به‌جای دیگر در پایین آن برود. امروز این مثل بدین معناست که در رسیدن به مقام و جایگاه نباید بلندپروازی کرد.)
جایی که شتر بود به یک غاز - خر قیمت واقعی ندارد. (معنی: هنگامی که برای آدم‌های برجسته، ارج و ارزشی روا نمی‌دارند، آدم‌های معمولی و پایین‌تر، هیچ ارزشی برای‌شان ندارند. غاز یا قاز یکی از یکان‌هایی بود که در گذشته به‌کارگیری می‌شد و برابر بود با یک هشتادم قران و یک چهارم شاهی.)
جایی که عقاب پر بریزد - از پشه‌ی لاغری چه خیزد. (معنی: این ضرب المثل را کسانی به‌کار می‌برند که برای انجام دادن کار برجسته‌ای که آدم‌های بزرگ و توانا هم از پس انجام آن برنیامده‌اند، ناتوانی نشان دهند.)

جایی که کچل هست، اسم طاس نمی‌شود برد. (معنی: نزد آدم‌ها سخنی که زمینه‌ساز رنجش و آزردگی آنان شود، نباید بر زبان راند. طاس در این مثل به‌معنی سر بی‌موست.)
جایی که گوشت نیست، چغندر پهلوان است. (معنی: زمانی که کس یا چیز دلخواه در دسترس نیست، باید به کمتر از آن خشنود بود. این ضرب المثل در زمان کمبود یا نبود کسی یا چیزی که جانشینی بی‌ارزش و پست پیدا می‌کند، به‌کار می‌برند.)
جایی که میوه نیست، چغندر سلطان مرکبات است. (معنی: در جامعه‌ای که بزرگان و فرهیختگان جایگاهی نداشته باشند، آدم‌های پست و فرومایه به مقام و ارجمندی دست پیدا کرده و فخر می‌فروشند.)

جایی نمی‌خوابد که آب زیرش برود. (یا جایی نمی‌خوابه آب زیرش بره.) (معنی: نمی‌توان او را فریب داد. نمی‌توان سر او را کلاه گذاشت. آدم زیرک و زرنگی‌ست و کاری نمی‌کند که زیان ببیند. در گذشته کوچ یکی از کارهایی بود که قوم‌ها و ایل‌ها انجام می‌دادند، آنان از ییلاق به قشلاق می‌رفتند و چادر می‌زدند. جای زدن چادر برای خودش یک هنر به‌شمار می‌آمد. آنان باید جایی را برمی‌گزیدند که در زمان باریدن باران یا خروش رودخانه و بالا آمدن آب نم به زمین نرسد و خوابیدن را دشوار نکند. برخی که بسیار در این باره هشیاری و دوراندیشی داشتند، کسانی بودند که خطر کمتری می‌کردند و با بیشترین مراقبت این کار را انجام می‌دادند.)
جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند - شکسته استخوان داند بهای مومیایی را. (سعدی) (معنی: هر یک از مصرع‌های این بیت یک مثل است. مصرع نخست بدین معنی‌ست که گاهی با رنجش‌هایی که میان دو دوست پیش می‌آید و زمینه‌ساز جدایی آنان می‌گردد، ارزش دوستی شناخته می‌شود و به از سرگیری دوستی می‌انجامد. مصرع دوم هم بدین معنی‌ست که ارزش هر چیزی را کسی می‌داند که به آن نیازمند است یا به ویژگی‌های آن پی برده است. مومیایی در گذشته دارویی بوده که برای درمان به‌کار می‌رفته است.)
جسته گریخته. (معنی: گاهی. گه‌گاه. کم‌وبیش. سخن یا موضوعی که کم‌وبیش پراکنده و نیمه‌کاره گفته یا شنیده شود.)
جفتش را بیار مفتش را ببر. (معنی: این مثل را زنان در ستودن کودکان خردسال‌شان به‌کار می‌برند، با این معنی که کودک آنان بی‌همتاست و لنگه ندارد.)

جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد. (مصرع دوم: جگرها خون شود تا یک نهالی بارور گردد.) (صائب تبریزی) (معنی: این ضرب المثل را پدرانی به‌کار می‌برند که برای تربیت و پرورش فرزندان خود سختی فراوانی کشیده‌اند.)
جل و پلاس خود را پهن کردن. (یا جل و پلاساش را جمع کرد.) (معنی: در جایی ساکن یا ماندگار شدن. جل و پلاس به‌معنای وسایل ناچیز و کم‌ارزش است.)
جلز و ولز کردن. (معنی: خواهش و زاری فراوان کردن. جلز و ولز کم‌وبیش صدای برآمده از سوختن یا سرخ شدن خوارک در تابه است. هرگاه سختی‌ها و دشواری‌های زندگی به کسی فشار آورد و او همانند خوارکی که در تابه می‌سوزد، به خواهش و زاری بیافتد، این اصطلاح برایش به‌کار برده می‌شود.)

جلو می‌خندد، پشت سر خنجر می‌زند.
جلوی آب رودخانه را می‌شود گرفت، جلوی حرف (دهن) مردم را نه.
(معنی: هر کاری که انجام می‌دهیم، دهان خرده‌گیران و بدگویان همیشه باز است و نباید نگران آن بود.)

جلوی کسی گاو زمین زدن. (معنی: بالاترین اندازه‌ی مهمان‌نوازی و خوش‌آمدگویی از سر رودروایسی یا رودربایستی.)
جمعتان جمعه، یکیتون کمه. (معنی: هرگاه کسی به‌جایی می‌رود، این ضرب المثل را به دیگران می‌گوید.)

جمله را رزاق روزی می‌دهد - قسمت هر کس به پیشش می‌نهد. (مولوی) (معنی: این مثل نشان از روزی دهنده بودن خداوند دارد. معنی شعر بدین‌گونه است: خداوند روزی دهنده، همگان را روزی می‌دهد و قسمت هر کس را پیشش می‌گذارد.)
جن پینه‌دوز تسخیر کرده است. (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند با راهکارها یا نیرنگ‌های فراوان، دل مردی بی‌پول یا چشم‌تنگ را به خود رام کنند. (داستان: گویند مفلسی با تحمل ریاضت سخت، پس از زمانی دراز جنی تسخیر کرد و امید داشت که جن تسخیر شده پول فراوان برای او فراهم آورد. چون جن حاضر شد گفت: من پینه‌دوز جن‌ها هستم و با زحمت زیاد به‌روزی جز پشیزی به‌دست نمی‌آورم و آن نیز کفاف من و عیالم را نکند.))

جنس ارزان را پول‌دارها می‌خرند. (معنی: چون کالای ارزان بادوام نیست و پایندگی ندارد، باید دوباره خریداری شود.)
جنغولک بازی درآوردن. (یا جنقولک بازی درآوردن.) (معنی: معنی: سروصدا و آشوب بیهوده به راه انداختن.)
جنگ اول به از صلح آخر. (معنی: قول و قرار در آغاز هر کاری، بهتر از آشتی و سازگاری پس از ستیز و کشمکش است. اگر در آغاز هر کاری قول و قرارها گفته شود، در آینده رنجش و دلخوری پیش نمی‌آید.)
جنگ حیدری نعمتی. (یا دعوای حیدری و نعمتی.) (معنی: جنگ و درگیری بی‌پایه و بی‌خود میان دو تن یا دو دسته. حیدری و نعمتی نام «دو فرقه‌ی غوغا» بودند که از زمان صفویه تا دهه‌های پیشین در بیشتر شهرهای ایران یافت می‌شده و همیشه با هم درگیر بوده‌اند. «شاه نعمت الله ولی» سردودمان نعمتی‌ها سنی بود، ولی پیروان او در دوران صفوی شیعه شدند. همچنین «میرحیدر» سردودمان حیدری‌ها شیعه‌ی دوازده امامی بود.)
جنگ زرگری. (معنی: جنگ زرگری کنایه از جنگی ساختگی و دروغین است که میان دو تن برای فریفتن سومین کس درمی‌گیرد و پایه‌ای جز فریب و نیرنگ و فزون‌خواهی ندارد. (داستان کوتاه جنگ زرگری))
جنگ سر شخم، بهتر از دعوای سر خرمن است. (معنی: اگر کاری با پسند کسی جور نیست، از همان روز نخست آن را انجام ندهد بهتر از آن است که همچون سر خرمن و زمان گرفتن دست‌رنج یک ساله با خریدار ستیز و کشمکش کند.)

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. (حافظ) (معنی: جنگ و ناسازگاری هفتاد و دو گروه و مردم را ببخش که هیچ‌کدام تقصیری نداشته و کوتاهی نکرده‌اند، زیرا آنان از دیدن راستی و درستی ناکام بوده‌اند، پس به ناچار به افسانه‌سازی پرداختند. به زبانی دیگر هیچ‌کدام نمی‌دانند حقیقت چیست و آن‌چه می‌گویند ساخته‌ی خیال خودشان است. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند بگویند باورهای خرافی و افسانه‌آمیز پیروان گروه‌ها و دین‌های گوناگون راست و درست نیست.)
جو بده منزل عوض کن.
جو پای کتل سودی ندهد. (یا جو دادن خر تو کوتل فایده نداره.) (معنی: چارپا را پیش از نزدیکی زمان سختی، باید نیرومند کرد. باید پیش از آن‌که زمان یاری خواستن از دوستان فرا برسد، دل آنان را به‌دست آورد. کُتَل به‌معنی سینه و گردنه‌ی کوه است. در گذشته چارپاداران زمانی که به‌پای تل بلندی می‌رسیدند و ناچار بودند از آن بالا بروند، به چارپایان خود خوراک بیشتری همچون جو می‌دادند تا جانور نیرو گرفته و از بلندی بالا برود. با این همه جو سودی نداشت، زیرا برای این‌که جانور آن را گوارش کند و از آن نیرو بگیرد، به زمان درازی نیاز داشت که چارپادار این زمان را به جانور نمی‌داد و بی‌درنگ پس از خوردن جو آن را حرکت می‌داد و بنابراین جانور در میانه‌های راه از حرکت بازمی‌ماند.)
جو دادن خر تو کتل (کوتل) فایده نداره.
جواب ابلهان خاموشی است.
(معنی: بهترین پاسخ در برابر مردم نادان، خاموشی و سکوت است. با نادان یا کسی که خود را به نادانی زده، نباید هم‌سخن شد و پاسخش را داد. (داستان کوتاه جواب ابلهان خاموشی است))
جواب این جفنگت آن جفنگ است. (معنی: این مثل زمانی به‌کار می‌رود که سخن یاوه‌ای را با سخن یاوه پاسخ دهند. جفنگ به‌معنای سخن یاوه است. این مثل از این شعر سعدی گرفته شده است: بگفتا ای برادر این نه جنگ است - کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است.)

جواب دندان‌شکن دادن. (معنی: پاسخی پذیرفتی و بی‌چون و چرا دادن.)
جواب زور را زور می‌دهد. (معنی: تندخویی و پرخاشگری را باید با تندخویی و پرخاشگری پاسخ داد.)
جواب سنگ کلوخ است. (معنی: رفتار بد، پاسخ بدی در پی خواهد داشت.)
جواب های، هوی است. (معنی: هیاهو و جنجال را باید با هیاهو و جنجال پاسخ داد. کسی که سخن ناسزا می‌گوید، پاسخش را هم با ناسزا می‌گیرد.)
جوال آرد است نه آقا رضا قلی.
جوان است و جویای نام آمده.
(معنی: هرگاه جوان یا تازه‌کاری که خودخواهی و گستاخی فراوانی داشته و به‌دنبال به‌دست آوردن جایگاه یا پرآوازگی باشد، این ضرب المثل برایش به‌کار برده می‌شود.)
جوان‌ها در قفسند، پیرها در هوسند.

جوانی کجایی که یادت بخیر. (مصرع نخست: به پیری رسیدم در این کهنه دیر.) (معنی: این ضرب المثل را آدم پیر و سالخورده‌ای به‌کار می‌برد که با دریغ و افسوس، دوران جوانی و شادابی خویش را به‌یاد بیاورد.)
جوانیه و نادانی. (معنی: بی‌گناه نشان دادن جوان و درست‌انگاری رفتار و کردار ناپسندش.)
جوجه را آخر پاییز می‌شمرند. (معنی: زود داوری مکن، درنگ کن و فرجام و سرانجام کار را ببین. پیامد و برآیند هر کاری در پایان آن روشن می‌شود و نباید از آغاز دلخوش و امیدوار بود. (داستان کوتاه جوجه را آخر پاییز می‌شمرند))
جوجه همیشه زیر سبد نمی‌ماند. (معنی: کودکان تا یک سنی چشم و گوش بسته خواهند ماند، ولی پس از آن راه و چاه زندگی را یاد خواهند گرفت. در گذشته و در روستاها برای نگهداری جوجه مرغ‌های تازه از تخم بیرون آمده، آنان را برای چندی زیر سبد نگاه می‌داشتند و سپس رها می‌کردند.)

جوجه‌ی پاییزه می‌خواهد سر جوجه‌ی بهاره کلاه بگذارد. (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کودکانی به‌کار برده می‌شود که بخواهند بزرگ‌تر از خود را فریب دهند.)
جود از ابر و لاف از رعد است.
جور استاد به ز مهر پدر. (مصرع نخست: بر سر لوح او نبشته به زر .) (سعدی) (معنی: سخت‌گیری آموزگار و استاد از مهربانی و نوازش پدر بهتر و سودمندتر است. (داستان کوتاه جور استاد به ز مهر پدر))
جور بازار بهتر از عدل خانه است. (معنی: کالایی که نیاز خانه است را اگر خرده خرده و گران بخرند، سودآورتر از یک‌باره خریدن و ارزان است. کالایی را که یک‌باره می‌خرند، به‌کارگیری‌اش در خانه بالا می‌رود تا آن اندازه که جبران ارزانی آن را نمی‌کند.)
جور کشیدن. (یا جور کسی را کشیدن.) (معنی: سختی کشیدن. پذیرفتن و بر دوش گرفتن. کوتاهی یا کار نادرست کس دیگری را تاوان دادن.)
جوش نزن شیرت خشک می‌شه. (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که درباره‌ی چیزی یا در بگومگو و کشمکش، خشمگین شود و دادوفریاد کند.)
جون به جون کسی کردن. (یا جان به جان کسی کردن.) (معنی: مهربانی بی‌اندازه به کسی کردن. کوشش فراوان و بیهوده برای راهنمایی و پرورش کسی کردن. هرگاه بخواهند به آدمی بی‌خرد، یک‌دنده و بدسرشت، چیزی را حالی کرده و بیاموزند و در این راه از جان مایه بگذارند و سرانجام هم هیچ دستاوردی به‌دست نیاورند، این ضرب المثل را به‌کار می‌برند.)
جون تو جون خونه، علی الخصوص صندوق‌خونه. (معنی: کسی که بخواهد خانه‌اش را به کسی بسپارد، به شوخی این سفارش را می‌کند.)
جوی تا سیر نشود، آب از آن نمی‌تواند بگذرد.
جوی را کندیم، آبش را دیگری برد.
جوینده یابنده است.
(معنی: هر کسی که به‌دنبال چیزی برود، به آن می‌رسد. هر کس کوشش کند به خواسته و آرزویش می‌رسد. پشتکار در هر کار، آدمی را به کامیابی می‌رساند.)

جهان بگردد، ولیکن نگرددش احوال.
جهان دیدن به از جهان خوردن است.
(معنی: سفر کردن و دیدن شهرها و کشورها، بهتر از یک‌جا ماندن و به خوردن و خوابیدن پرداختن است. جهان خوردن به‌معنی خوشگذرانی و شادی کردن از خوردنی‌ها، پوشیدنی‌ها و دیگر چیزهاست.)

جهان‌دیده بسیار گوید دروغ. (مصرع نخست: اگر راست می‌خواهی از من شنو.) (سعدی) (معنی: این مثل زمانی به‌کار برده می‌شود که در راست بودن سخنان کسی که بسیار سفر کرده است، دودل باشند و آن‌ها را دروغ پندارند.)
جهنم هم به این گرمی نیست. (معنی: این مثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند سخنی را گزافه‌گویی بدانند.)
جهود بازی در آوردن. (معنی: دادوفریاد و بی‌آبرویی کردن. واژه‌ی جهود به‌معنای یهودی است.)
جهود خون دیده. (یا جهوده خود دیده.) (معنی: واژه‌ی جهود به‌معنای یهودی است. این مثل بار معنایی خوبی ندارد و بیشتر برای دست انداختن دیگران به‌کار می‌رود. جهود خون دیده یعنی کسی که از اندک خود بترسد. هرگاه کسی در برابر سختی اندکی، بی‌تابی فراوان و بی‌جا کند، به ریشخند به او گویند: «جهود خون دیده». زیرا در گذشته مردم عادی بر این باور بودند که جهودان برابر خون تاب ایستادگی ندارند و با اندک خونی که از آنان بیرون بریزد، بسیار بی‌تاب شوند.)
جهود، دعاش را آورده. (معنی: این ضرب المثل کنایه‌ای‌ست به کسانی که به دعا کردن برای دیگران وانمود می‌کنند، ولی در درون به آنان رشک و حسد می‌ورزند. این مثل برای کسانی به‌کار می‌رود که نیک‌خواهی نمایشی آنان، از سر بدخواهی و حسد است.)

جیب گدا ته نداره. (معنی: این ضرب المثل برای کسانی به‌کار می‌رود که برای گردآوری و اندوختن پول بی‌تابی می‌کنند.)
جیبش تار عنکبوت بسته. (یا در جیبش را تار عنکبوت گرفته است.) (معنی: این ضرب المثل برای آدم‌های ندار و تنگدستی به‌کار برده می‌شود که هیچ در جیب‌شان ندارند. همان‌گونه که عنکبوت در جای آرام و بدون رفت‌وآمد تار می‌بندد، جیب آدم بی‌نوا و تهیدست نیز بس که تهی مانده، عنکبوت در آن تار بسته است. همچنین این ضرب المثل برای آدم خسیس و تنگ‌چشم نیز به‌کار برده می‌شود، زیرا زمانی دراز است که دست در جیب خود نکرده تا پولی بردارد و هزینه کند.)
جیک نزدن. (معنی: خاموش ماندن. کوچک‌ترین چیزی نگفتن. صدایی از کسی درنیامدن.)
جیک و پیکشون یکی است. (معنی: همه‌ی گفتار و رازهای‌شان پیش هم است.)

جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت بود؟ (یا وقتی که جیک جیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود؟ (معنی: در روزگار خوشی و آسایش باید با دوراندیشی به یاد سختی‌های پیشبینی شده‌ی آینده هم بود. این ضرب‌المثل را بیشتر برای کسانی به‌کار می‌برند که به آینده نمی‌اندیشند و زمانی که دیگران به آنان پیامدهای پیشبینی شده‌ی کارشان را گوشزد می‌کنند، آنان سر به هوا هستند و کار خودشان را انجام می‌دهند. (داستان کوتاه جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت بود؟))
جیگر جیگره، دیگر دیگره. (معنی: عشق و مهرورزی برای جگوگوشه با عشق و مهرورزی برای دیگران تفاوت دارد.)

جیم شدن. (معنی: گریختن. آرام و آهسته در رفتن. بی‌سروصدا فرار کردن. پنهانی و به‌گونه‌ای که کسی آگاه نشود از جایی رفتن.)

گردآوری: فرتورچین

۵
از ۵
۱۳ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری