ضرب المثل‌های فارسی: حرف ی

ضرب‌المثل‌های فارسی: حرف ی

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، برگزیده‌ای از ضرب المثل‌های فارسی با «حرف ی» را می‌خوانید.

 

یا بخور یا به فکر خوردن باش.
یا بکش یا دانه ده یا قفس آزاد کن.
یا خدا می‌شود یا خرما. (یا یا خدا یا خرما.)
(معنی: این ضرب المثل دارای دو معنی‌ست. معنی نخست این است که کسی از میان دو چیزی که باید یکی را گزینش شد، هر دو را برگزیند. معنی دوم نیز این است که یا باید این جهان و دارایی‌ها و خوشی‌هایش را گزینش کرد و یا باید آخرت را از راه دوستی با خداوند را برگزید.)

یا خر می‌رود یا صاحب، یا دنیا می‌ماند بی‌صاحب.
یا خودش دزد بوده یا پدرش. (هر که افزون گشت سیم و زرش - زر نباریده از آسمان بر سرش - از کجا جمع کرده این زر و مال - یا خودش دزد بوده یا پدرش.)

یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن. (مصرع نخست: از جان دعای دولت او می‌کنند خلق.) (ضیاءالدین خجندی) (معنی: این مثل در زمان دادخواهی، یاری خواستن و برآورده شدن آرزویی به‌کار می‌رود.)
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود. (مصرع نخست: در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب) (حافظ) (معنی: خدا نکند آدم بی‌ارزش و فرومایه به مقام و جایگاهی برسد، زیرا فخرفروشی کرده و دیگران را خوار می‌شمرد.)
یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن.
یا رومی روم، یا زنگی زنگ.
(معنی: یا سفید سفید یا سیاه سیاه، دو رو نبودن. یا این سو، یا آن سو، دو دلی را کنار گذاشتن و بر یک باور، استوار و پابرجا شدن. مردمان بخشی از قاره‌ی اروپا در دوران باستان که سفیدپوست بودند، رومی نامیده می‌شدند و مردمان شرق قاره‌ی آفریقا به‌ویژه جزیره‌ی زنگبار که سیاه‌پوست و در گذشته برده بودند، را زنگی می‌نامیدند.)

یا سخن دانسته گوی ای مرد نادان، یا خموش. (معنی: در پیشگاه بزرگان و دانشمندان خودنمایی بی‌ادبی است. یا آگاهانه سخن بگوییم یا خاموشی گزینیم. (داستان کوتاه یا سخن دانسته گوی ای مرد نادان یا خموش))
یا سر می‌رود یا کلاه می‌آید. (معنی: این مثل زمانی به‌کار می‌رود که باید دست به‌کار خطرناکی زد که برد و باخت در آن یکسان است.)

یا علی غرقش کن من هم روش.
یا کوچه‌گردی، یا خانه‌داری. (یا یا کوچه‌گردی می‌شود، یا خانه‌داری.)
(معنی: زنانی که زمان خود در بیرون از خانه هدر می‌دهند، از انجام کارهای خانه بازمی‌مانند.)

یا مرد باش یا در قدم مرد باش. (معنی: تا زمانی که شرایط مردانگی و فرزانگی را نداری، از کسی که دارای این ویژگی‌هاست پیروی کن. این ضرب المثل برای برانگیختن کسی به برگزیدن رهبر و راهنمایی شایسته به‌کار می‌رود.)
یا مرد باش یا نیمه‌مرد یا هپل‌هپو. (معنی: تکلیف خود را با خودت و با مردم روشن کن، تا بدانند از چه دسته و گروهی هستی و چگونه باید با تو رفتار کنند. هپل هپو به‌معنی بی‌بندوبار، بی‌سروپا و ولنگار است.)

یا مرگ یا اشتها.
یا مشت یا پشت. (معنی: آدمی باید یا خود از نیرو و توان برخوردار باشد تا سختی‌ها و گرفتاری‌ها را از میان بردارد و یا باید پشتیبانی داشته باشد تا به یاری او به خواسته‌اش دست پیدا کند.)
یا مکن با پیلبانان دوستی - یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل. (سعدی) (معنی: با کسانی همنشینی و رفت‌وآمد داشته باشیم که همانند ما باشند، تا بتوانیم از پس خواسته‌های‌شان برآییم.)
یا نشو زن خر یا اگر شدی، بکش بار خر. (معنی: اگر کسی آدم ناهنجار یا نادانی را به‌همنشینی خود برگزید، باید بار ناخوشایندی‌ها و ناسازگاری‌های برآمده از همنشینی با او را کشیده و تاب آورد.)
یا نصیب و یا قسمت. (معنی: امید و باور به خداوند و قسمت داشتن.)
یابو برداشتن. (یا کسی را یابو برداشتن. یا یابو برش داشته.) (معنی: خود را نیرومندتر از آن‌چه هست پنداشتن. خودش را گم کرده است.)
یابوی اخته و مرد کوسه، سن و سالشون معلوم نیست.
یابوی پیشاهنگ آخرش توبره‌کش می‌شود. (یا قاطر پیشاهنگ آخرش توبره‌کش می‌شود.)
(معنی: کسانی که می‌خواهند بر دیگران پیشی بگیرند، اگر ورق برگردد پس می‌افتند. آنان که در انجام کاری پیش‌گام می‌شوند، سختی‌ها و دشواری‌های کار سرانجام بر آنان سربار می‌شود. آنان که تند می‌رانند، ناچار بازمی‌مانند.)

یار بد بدتر بود از مار بد. (مصرع نخست: تا توانی می‌گریز از یار بد.) (یا مار بد بهتر بود از یار بد.) (معنی: تا جایی که می‌توانی از دوست و یار بد دوری کن، چرا که دوست و یار بد از مار بد هم بدتر است.)
یار را باید امتحان کرد تا پشیمانی نباشد.
یار زنده به از شوی مرده.
(معنی: از دست مردگان کاری ساخته نیست و به زندگان هر کس که باشند، باید روی آورد. این ضرب المثل برای جانشین آدم از دست‌رفته‌ای که شایستگی او را ندارد، ولی به هر روی کارساز است به‌کار برده می‌شود.)

یار غار. (معنی: یار وفادار. دوست جدانشدنی. یار غار کسی‌ست که در غم و شادی کنار ما می‌ماند و ما را تنها نمی‌گذارد. یار غار لقب ابوبکر نخستین خلیفه‌ی راشدین است که هنگام هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه، به همراه آن حضرت سه روز در غار ثور پنهان شدند.)
یار قدیم اسب زین کرده است. (معنی: دوستان کهن که دوستی راستین‌شان ثابت شده است، آمادگی انجام هرگونه یاری را دارند. اسب زین کرده اسبی‌ست که آمادگی سواری دادن دارد.)
یار ناپایدار را دوست مدار.
یار نیک را در روز بد شناسند. (یا دوست خوب در روز بد شناخته شود.)
(معنی: دوستان راستین را در زمان سختی و گرفتاری و هنگامی که پیشامد ناگواری رخ می‌دهد، باید شناخت.)

یاران را یاران فروشند. (معنی: دوستان ظاهری به دوستی پایبند نیستند و به اندک چیزی که سود آنان را فراهم نکند، به دوستان پشت پا می‌زنند.)
یاسین به گوش خر خواندن. (یا به گوش خر یاسین خواندن.) (معنی: پند و اندرز بیهوده به گوش نادان و بی‌خرد گفتن. یاسین نام سوره‌ای از سوره‌های قرآن کریم است.)
یال و کوپال داشتن. (معنی: نیرومند و زورمند بودن. این مثل کنایه از اندام نیرومند و پُر توان کسی دارد. یال به‌معنای موهای گردن برخی جانوران و به مجاز به معنای گردن و شانه‌های آدم‌هاست. همچنین کوپال به‌معنای گرز و به مجاز به معنای گردن کلفت و بازوهای نیرومند است.)
یخش نگرفت. (معنی: ضرب المثل یخش نگرفت کنایه از بدشانسی و بدبختی کسی دارد که با این‌که کوشش فراوانی کرده است، ولی در اثر پیشامدی ناگهانی و پیش‌بینی نشده، از رسیدن به خواسته‌اش باز می‌ماند. در گذشته یکی از پیشه‌های پردرآمد، یخ‌فروشی در فصل تابستان بود. از آن‌جایی که هنوز یخچال‌ها و کارخانه‌های یخ‌سازی پیشرفته ساخته نشده بودند، در فصل تابستان تنها جایی که یخِ مردم را فراهم می‌کردند، همین یخ‌فروش‌ها بودند. یخ به دو روش فراهم می‌شد، روش نخست این بود که یخ‌های طبیعی را از کوهستان‌ها با کمک چهارپایان به شهرهای نزدیک کوهستان می‌آوردند و از آن بهره می‌بردند. در روش دوم که در شهرهای بزرگ و پرجمعیت مانند تهران به‌کار گرفته می‌شد، بدین‌گونه بود که در جاهای به دور از آفتاب دیواری به بلندای هشت تا ده متر و رو به شمال می‌ساختند. در زیر این دیوار نیز حوضچه‌های کوچکی ساخته می‌شد و در کنار آن در بخش جنوبی، گودالی به‌عنوان یخچال و جای نگهداری یخ کنده می‌شد. در فصل‌های سرد حوضچه‌ها با آب پر می‌شدند و چون شب فرا می‌رسید، این آب‌ها یخ می‌زدند و هر بامداد یخ‌ها را می‌شکستند و در گودال می‌ریختند. این یخ‌ها کم کم روی هم انباشته می‌شدند و با گذشت زمان و با کمک سرما، گودال پر از یخ می‌شد و یخی که برای فصل تابستان نیاز بود فراهم می‌شد. هر سال که زمستان آن به اندازه‌ی نیاز سرد نبود، کار فراهم کردن یخ با دردسر روبرو می‌شد و یخ‌سازان می‌گفتند امسال «یخش نگرفت» که این رویداد زمینه‌ساز ورشکستگی آن‌ها می‌شد.)
یک آب هم روی چیزی خوردن. (یا یک آبی هم روی چیزی خوردن. یا خورد یک آب هم بالاش.) (معنی: چیزی را از کسی گرفتن و پس ندادن.)
یک ارباب و ده نوکر شنیده بودیم، اما یک نوکر و ده ارباب ندیده بودیم. (معنی: سروکار هر کارگری باید با یک کارفرما باشد.)

یک الف بچه. (معنی: کنایه از بچه‌ی خردسال و ناتوان.)
یک انار و صد بیمار.
یک آشی برات بپزم، که یک وجب روش روغن باشه. (معنی: تهدید به گرفتن انتقام از کسی. تهدید به آزار رساندن کسی. تهدید به چیدن توطئه برای کسی. (داستان کوتاه یک آشی برات بپزم، که یک وجب روش روغن باشه))
یک بار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک. (معنی: هرگاه کسی کاری نادرست و خطرناک را چندین بار تکرار کند و از آن رهیده باشد، با این ضرب المثل به او هشدار می‌دهند که سرانجام گیر خواهد افتاد. (داستان کوتاه رمال‌باشی دروغی))

یک بام و دو هوا. (یا قربون برم خدا را، یک بام و دو هوا را.) (معنی: هرگاه در شرایطی یکسان و برابر، میان آدم‌ها فرق گذاشته شود و به‌گونه‌ای تبعیض و بی‌عدالتی رخ دهد، این ضرب المثل به‌کار برده می‌شود. (داستان: پیرزنی با عروس و دامادش در خانه‌ای زندگی می‌کردند. شبی تابستانی بود و هوا گرم، پس همه روی پشت‌بام خوابیده بودند. یک طرف بام، داماد و دختر زن می‌خوابیدند و طرف دیگر بام، عروس و پسرش. پیرزن دید که پسر و عروسش نزدیک هم خوابیده‌اند، آن‌ها را بیدار کرد و گفت: «هوای به این گرمی خوب نیست نزدیک هم بخوابید، از هم جدا بخوابید!» سپس متوجه دختر و دامادش شد که جدا از هم خوابیده بودند. گفت: «هوای به این سردی، خوب نیست از هم جدا بخوابید! بروید کنار هم!» عروس که این طور دید بلند شد و گفت: قربون برم خدا را، یک بام و دو هوا را. یک بر بام سرما را، یک بر بام گرما را. و یا: قربون برم خدا را، یک بام و دو هوا را. یک بر بوم زمستون، یک بر بوم تابستون.))
یک برگ بی‌حکم خدا از درخت نمی‌افتد. (معنی: در این جهان هیچ رویدادی، چه کوچک و چه بزگ، رخ نمی‌دهد، مگر به خواست خداوند.)
یک بز کم، یک قخ کم. (معنی: هر چه دارایی کمتر باشد، دردسر آن کمتر است. قخ نام آوایی‌ست که چوپانان برای بردن و راندن گوسفندان به‌کار می‌برند.)
یک بز که از جوی جست، گله از جوی می‌جهد. (معنی: بیشتر آدم‌ها از یکدیگر پیروی کورکورانه می‌کنند و زیان می‌بینند.)

یک بز گر، گله را گر می‌کند. (معنی: یک همنشین بد، دیگران را هم به تباهی می‌کشاند. گَری گونه‌ای بیماری و به‌معنای کچلی‌ست.)
یک پا پیش و یک پا پس گذاشتن. (معنی: دو دل بودن. میان دو راهی بودن.)

یک پا چارق، یک پا گیوه. (یا یه پا چاروق، یه پا گیوه.) (معنی: کنایه از بی‌اندازه بی‌چیز، ندار و تنگدست بودن. چارُق کفشی چرمی با بندهای بلند است که به دور پا پیچیده می‌شود.)
یک پاش این دنیا، یک پاش اون دنیاست.
یک پسر کاکل زری، می‌ارزه به صد دختر گیس عنبری.

یک پول جیگرک، سفره قلم‌کار نمی‌خواد.
یک تب یک پهلوان را می‌خواباند.
یک تخته‌ی کسی کم بودن. (یا یک تخته‌اش کم است. یا یه تختش کمه.)
(معنی: این اصطلاح برای آدم‌های نادان و بی‌خرد به‌کار برده می‌شود.)

یک ته سیگار آتش می‌زند عالمی را، گر کنی غفلت دمی.
یک جا همه جا، همه جا هیچ جا. (یا هر جا هیچ جا، یک جا همه جا. یا هر کس یک جا همه جا، هر کس همه جا هیچ جا.)
(معنی: کسی که بر روی یک کار تمرکز کرده، کامیاب‌تر از کسی‌ست که خود را درگیر چندین کار می‌کند. این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که خود را سرگرم چند کار در جاهای گوناگون کند و به‌دنبال آن پیروزی و کامیابی به‌دست نیاورد.)

یک جان در دو قالب بودن. (با یکدیگر دوست یک‌دل و یگانه بودن.)
یک جای کار لنگیدن. (معنی: درست کار نکردن چیزی.)
یک جو از حیا کم کن، هر چه می‌خواهی بکن. (یا یک جو از عقلت کم کن، هر کاری دلت می‌خواد بکن.) (معنی: کسی که شرم را کنار می‌گذارد، از کسی باکی ندارد و دست به هرگونه کار زشتی می‌زند. این ضرب المثل به کسانی گفته می‌شود که بی‌شرم و خودسر هستند.)
یک جو رو بهتر از یک ملک شش دانگی است. (معنی: پررویی مایه‌ای‌ست که زمینه‌ساز کامیابی و پیروزی در کارها می‌شود. در این مثل یک جو رو به‌معنای اندکی پررویی است.)
یک چشم گریان و یک خندان. (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار برده می‌شود که کسی در یک زمان هم شادمان باشد و هم اندوهگین.)
یک حمام خرابه چهل جامه‌دار نمی‌خواهد. (یا یک حمام خرابه چند تا جامه‌دار می‌خواد؟) (معنی: شمار کارکنان و خدمتکاران هر دستگاه و سازمان، باید برابر با نیازهای راستین آن باشد.)
یک خانه دو میهمان نگنجد. (مصرع نخست: یا دوست گزین کمال یا جان.) (کمال اسماعیل) (معنی: مهمان مهمان دیگر را نمی‌تواند ببیند.)
یک خشت هم بگذار در دیگ. (معنی: هنگامی که کسی در کاری توانایی و کاردانی ندارد، ولی ادعای ماهر بودن دارد، این ضرب المثل را برای او به‌کار می‌برند. (داستان کوتاه یک خشت هم بگذار در دیگ))
یک خوبی می‌مونه یک بدی. (یا در دنیا یک خوبی می‌ماند و یک بدی.) (معنی: همه چیز می‌گذرد، ولی یاد و رد کارهای خوب و بد همیشه بر جای خواهد ماند.)

یک داغ دل بس است برای قبیله‌ای. (مصرع دوم: روشن شود هزار چراغ از فتیله‌ای.) (معنی: این مثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند امیدواری خود را نشان دهند تا رویداد ناگواری که رخ داده، بار دیگر تکرار نمی‌شود و به همان آزمون تلخ نخست بسنده می‌شود.)
یک در بسته و هزار در باز.
یک دست صدا ندارد. (یا یک دست بی‌صداست.)
(معنی: کاری که یک دست توانایی انجام آن را ندارد، با هر دو دست می‌توان آن را به آسانی انجام داد. کاری که کسی به تنهایی توانایی انجام آن را ندارد، با همکاری و کار گروهی می‌توان آن را به آسانی انجام داد.)

یک دستم سپر بود، یک دستم شمشیر، با دندانم که نمی‌توانم بجنگم.
یک دستی زدن.
(معنی: فریب دادن. گول زدن. مچ‌گیری کردن. هرگاه کسی وانمود کند از چیزی آگاه است، تا با این شیوه سخنی از زیر زبان کسی بیرون بکشد، به او یک دستی زده است. برای نمونه: می‌دانم دیروز کجا بودی، ولی می‌خواهم خودت بگویی. بدین‌گونه او را فریب داده و به پاسخ خویش می‌رسد.)

یک دل نه، صد دل عاشق شدن. (معنی: بیش از اندازه عاشق شدن. با دل و جان عاشق شدن. از خود بی‌خود شدن.)
یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنیم. (مصرع دوم: ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم.) (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسی به‌کار برده می‌شود که سربار و دست‌وپاگیر و برهم زننده‌ی آسایش دیگری باشد.)
یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب. (یا یک ده آباد به از صد ده خراب.) (معنی: یک روستای کوچک و آباد که همه چیز آن درست باشد و مردم در آن به خوبی و خوشی زندگی کنند، بهتر از صد شهر بزرگ و ناخوشایند است که هیچ چیز آن درست نباشد و مردم در آن در رنج باشند.)
یک دیوانه سنگی به چاه می‌اندازد، که صد عاقل نمی‌توانند بیرون بیاورند. (معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار برده می‌شود که کسی از روی نادانی کاری نادرست انجام دهد یا سخنی نادرست بگوید و دیگران نتوانند آن را درست کنند.)
یک ذره شاخ، بهتر از هزار ذرع دُمه.
یک روده راست تو شکمش نیست. (یا یک روده‌ی راست در شکمش نیست.)
(معنی: این ضرب المثل برای آدم‌های دورو، دروغ‌گو و فریبکار به‌کار برده می‌شود.)

یک روز حلاجی می‌کنه، سه روز پنبه از ریش ور می‌چینه.
یک روز من، یک روز استاد.
(معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسی است که برای انجام کاری که باید انجام دهد، بهانه‌های بیهوده بیاورد و بخواهد از زیر کار شانه خالی کند. (داستان کوتاه یک روز من، یک روز استاد))
یک روزه مهمانیم صد ساله دعاگو. (یا یک شبه مهمان صد ساله دعاگو.) (معنی: این ضرب المثل سخن مهمان یا نورسیده‌ای‌ست که با سردی و رویگردانی میزبان روبه‌رو شده باشد. همچنین این مثل را هنگامی به‌کار می‌برند که بخواهند از زمان ماندن کوتاه خود نزد میزبان یاد کنند و یاد نیکی او را گرامی دارند و دیدار آینده را به‌زودی شدنی ندانند.)

یک روزی می‌دهد، یک روزی هم می‌گیرد. (معنی: هرگاه کسی از روزگار گلایه می‌کند، این ضرب المثل به او گفته می‌شود که خداوند در دادن و گرفتن چیزی، مهربان، دانا و دوراندیش است. پس باید خشنود باشیم و از روزگار گلایه نکنیم.)
یک زیان کردم و استاد شدم. (مصرع نخست: دل به شاگردی عشقم دادم.) (منسوب به حافظ) (معنی: این ضرب المثل را کسانی به‌کار می‌برند که با تاب آوردن زیانی، تجربه و کارآزمودگی سودمندی به‌دست آورده‌اند و بر دانش و خردشان افزوده شده است.)

یک سال بخور نان و تره، صد سال بخور گوشت بره. (یا یک سال بخور نون و تره، صد سال بخور نون و کره.) (معنی: برای زمانی کوتاه به خودت سختی بده و قناعت و پس‌انداز کن، تا بتوانی سال‌های سال در آسایش زندگی کنی. این ضرب المثل زمانی به‌کار برده می‌شود که بخواهند به کسی انگیزه دهند تا کار سختی را انجام دهد که سودمند است و دستاورد خوبی دارد.)
یک سال روزه بگیر، آخرش با فضله‌ی سگ افطار کن.
یک سر دارد و هزار سودا. (یا یک دل دارد و هزار دلبر.)
(معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که درگیر و گرفتار انباشت فراوانی از کارهاست. آشفتگی ذهنی او به‌اندازه‌ای‌ست که نمی‌تواند روی یک کار یا خواسته تمرکز کند.)
یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران. (معنی: جوال به‌معنای کیسه‌ی بزرگ و جوال‌دوز به‌معنای سوزن بزرگ برای دوختن جوال است. این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند بگویند در زمان قضاوت درباره‌ی دیگران، بی‌انصافی نکنیم. سوزن جوال‌دوز کلفت‌تر و بزرگ‌تر از سوزن معمولی‌ست. پس با زدن یک سوزن معمولی به خویش، نخست کمبودهای خود را ببینیم و سپس کاستی‌های بزرگ دیگران را برشمریم. هنگامی که از درد سوزن معمولی به خودمان آگاه شدیم، درمی‌یابیم که فرو رفتن جوال‌دوز در تن دیگران چه اندازه دردآور است. بنابراین به‌سادگی کاستی‌های دیگران را بزرگ نکنیم و نگاهی به کمبودهای خودمان نیز بیندازیم.)

یک سیب را که بالا بیندازی هزار چرخ می‌خوره تا پایین بیاد. (یا سیب را که به هوا اندازی تا برگردد، هزار چرخ می‌زند.) (معنی: روزگار در حال گردش و دگرگونی‌ست و هیچ چیز همیشگی نیست. پس نمی‌توان آینده را پیشبینی کرده و زود نتیجه‌گیری کنیم و امیدوار یا ناامید شویم. (داستان کوتاه یک سیب را که بالا بیندازی هزار چرخ می‌خوره تا پایین بیاد))
یک شاهی هم یک شاهی است. (معنی: صرفه‌جویی اگر به کمترین اندازه هم باشد، باز سودمند است. شاهی یکای پول خُرد برابر با یک بیستم ریال در دوران‌های قاجار و پهلوی بود.)
یک شب تب، یک شب مرگ. (معنی: بیشتر آدم‌ها آرزو می‌کنند که هنگامی که مرگ‌شان فرا می‌رسد، زمان درازی در بستر بیماری نگذرانند، تا نه خود رنج بکشند و نه بستگان‌شان.)
یک شب هزار شب نمی‌شود. (یا یک شب که هزار شب نیست.) (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که میزبان بخواهد مهمان را که شب‌هنگام از ماندن در خانه‌ی میزبان خودداری می‌کند به ماندن سفارش و وادار کند. مثل بیشتر به‌گونه‌ی تعارف به‌کار برده می‌شود. همچنین گاهی این مثل بدین‌گونه به‌کار می‌رود که کسی بخواهد کار نادرستی انجام دهد و دیگران به او هشدار دهند؛ ولی او با گفتن یک شب که هزار شب نمی‌شود، بهانه آورده و بگوید: همین یک شب است و دیگر انجام این کار پیش نخواهد آمد.)
یک شبه ره صد ساله رفتن. (معنی: راهی که پیمودن آن صد سال زمان می‌برد، او در یک شب پشت سر می‌گذارد. این ضرب المثل برای کسی به‌کار برده می‌شود که در زمانی کم، پیشرفت فراوانی کرده باشد.)
یک شکم سیر بهتر از ده شکم نیم‌سیر. (یا یک شکم سیر بهتر از صد شکم نیمه‌سیر است.) (معنی: گاهی گذشتن از نیازهای چند کس که فراهم کردن همگی آنان شدنی نیست، در راه فراهم کردن نیازمند‌ی یک تن نیک‌خواهی‌ست.)
یک صبر کن و هزار افسوس مخور. (معنی: هرگاه از روی خشم و شتاب‌زندگی، کاری را بدون آگاهی از پیادمدهای ناگوار آن انجام دهیم، دریغ و پشیمانی به‌بار می‌آورد. (داستان کوتاه یک صبر کن و هزار افسوس مخور))
یک کاسه‌چی، صد تا سرناچی. (یا یک کاسه کاچی، صد تا سرناچی.) (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار می‌رود که چیزی اندک به‌ویژه خوراکی باید میان شمار فراوانی پخش شود.)

یک کشته بنام به که صد زنده به ننگ. (مصرع نخست: القصه درین زمانه‌ی پر نیرنگ.) (فرخی سیستانی)
یک کفش آهنی می‌خواهد و یک عصای فولادی.
یک کلاغ چهل کلاغ.
(معنی: هرگاه آدم‌های گوناگون خبری را به دلخواه خودشان و به نادرستی بازگو کنند و خبر پایانی همراه با گزافه‌گویی‌ها و دروغ‌های فراوان باشد این ضرب المثل به‌کار گرفته می‌شود. همچنین این مثل نشان دهنده‌ی زمانی است که سخن نادرست کسی، به‌گونه‌ای بازگو شود که تا چهل نفر از آن با خبر شوند. (چهل نشان‌دهنده‌ی فراوانی‌ست.) (داستان کوتاه یک کلاغ چهل کلاغ))
یک کلوخ ندارد کلاغ بالایش بنشیند. (معنی: این مثل برای کسی به‌کار برده می‌شود که از خود خانه و کاشانه‌ای ندارد.)

یک گز ریسمان ببیند چهل گز می‌جهد. (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که چنان‌چه به او اندکی رو دهند، تندروی کرده و سوءاستفاده می‌کند.)
یک گل از صد گلش نشکفته بودن. (یا یک گل از صد گلش نشکفته است.) (معنی: در آغاز جوانی بودن. این مثل به شوخی به پیران جوان‌نما هم گفته می‌شود.)
یک گوشش دره، یک گوشش دروازه. (معنی: این ضرب المثل برای آدم پندناپذیر، خودسر، خیره‌سر و یکدنده‌ای به‌کار برده می‌شود که نمی‌خواهد سخن و اندرز دیگران را بشنود و به‌اصطلاح از یک گوشش سخن را می‌شنود و از گوش دیگرش بیرون می‌دهد.)
یک فوت و یک صبر. (یا یک صبر و دو فوت.) (معنی: به آدم‌های سراسیمه و دستپاچه‌ای که کوشش می‌کنند خود را عادی نشان بدهند و گمان می‌کنند دیگران به فریب‌شان پی نبرده‌اند، این مثل گفته می‌شود. (داستان کوتاه یک فوت و یک صبر))
یک قلش هم بگیرد بس است. (معنی: از پندها و اندرزهای گفته شده و یا راهکارها و چاره‌اندیشی‌های گرفته شده، یکی هم پیش برود و کارساز شود، خوب است و بسنده می‌کند. (داستان: معمول است که برای رفع چشم‌زخم و حفظ از حسود و جادوگر چهار قُل می‌خوانند. یعنی چهار سوره‌ی کوچک قرآن که آغاز آن‌ها قل است. به یکی که چهار قل می‌خواند گفتند: تا کی می‌خوانی که چهار قلت اثر کند و طرف را بگیرد. گفت: یک قلش هم بگیرد بس است.))

یک لا قبا. (معنی: ندار، بی‌چیز و تهیدست.)
یک لاش کردیم نرسید، دو لاش کردیم که برسد. (یا یک لاش کردیم نرسید، دو لاش می‌کنیم برسد.) (معنی: این مثل را به شوخی و طنز زمانی به‌کار می‌برند که انجام دادن کاری که از راه ساده و آسان شدنی نیست، از راه‌های دشوار و ناشدنی‌تر چاره‌یابی کنند.)
یک لب و هزار خنده. (معنی: این ضرب المثل برای آدم‌های نیک‌خو، گشاده‌رو و خندان به‌کار می‌رود.)
یک لبش زمین را جاروب می کند، یک لبش آسمان را. (معنی: این مثل برای کسی که بی‌اندازه خشمگین و برآشفته است به‌کار برده می‌شود.)
یک لحظه نادانی، یک عمر پشیمانی. (یا یک لحظه غفلت، یک عمر پشیمانی.) (معنی: یک آن سربه‌هوایی و ساده‌انگاری می‌تواند به‌بهای گرفتاری و پشیمانی در همه‌ی زندگانی شود. این ضرب المثل با ضرب المثل «یک صبر کن و هزار افسوس مخور» نزدیکی معنایی دارد. (داستان کوتاه یک صبر کن و هزار افسوس مخور))
یک لقمه کمتر بخور گیر حکیم نیفتی، یک پیاله کمتر که گیر حاکم. (معنی: کم‌خوری در خوردن و خودداری از پرخوری، بازدارنده‌ی پیدایش بسیاری از بیماری‌هاست. خوردن شراب نیز که جای خود را دارد و کسی که به خوردن آن روی می‌آورد، با کیفر روبه‌رو می‌شود.)
یک مرید خر، به از یک دِه شش‌دانگ است. (یا یک مرید خر، بهتر از یک دِه شش‌دانگ.) (معنی: برخی از پیروان نادان، فرمانبرداری و پیروی کورکورانه دارند و در این راه آماده‌ی جانفشانی هستند؛ بنابراین سود و بهره‌ای که از چنین پیروانی به‌دست می‌آید، بیشتر از درآمد یک زمین بزرگ است که همیشه به نگهداری نیاز دارد و گاه زیان هم دربردارد.)
یک من رفتم، صد من آمدم. (معنی: آرزومند و امیدوار رفتم و دلسرد، ناامید و سرخورده بازگشتم. من یکای وزن است که در این مثل نشان از سنگینی بار ناامیدی دارد.)
یک من ماست چقدر کره می‌ده؟ (یا یک من ماست چقدر کره داره؟) (معنی: هیچ پیروزی و کامیابی‌ای بدون رنج و سختی به‌دست نمی‌آید. پس همان‌گونه که برای درست کردن کره، می‌بایست ماست را با سختی فراوان تکان دهند تا کره از ماست جدا شود، برای دستیابی به هر چیز پرارزشی باید پشتکار داشت و کوشش فراوان کرد. در گذشته کره‌گیری از ماست بدین‌گونه بود که آب را درون مشک می‌ریختند و به‌اندازه‌ای تکان می‌دادند تا کره‌ی ماست همانند کف روی ماست شناور شود و سپس با کمک کفگیر کره را جدا می‌کردند.)
یک مویز و چهل قلندر. (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار می‌رود که چیزی اندک و بیشتر بخش‌ناشدنی باید میان شمار فراوانی پخش شود.)

یک نفس غافل شدم صد سال راهم دور شد. (معنی: این ضرب المثل زبان حال کسی‌ست که سستی یا ناآگاهی یا فراموشکاری را زمینه‌ساز ناکامی یا زیان و شکست خود می‌داند.)
یک نفس ما داریم، یک نفس او.
یک نون از خونه‌ی قاضی در اومد، سگش هم همراهش بود.
یک نون بخور، صد نون خیر کن.
یک نه بگو، نُه ماه به دل نکش.
(معنی: در زمان روبه‌رو شدن با درخواستی بیش از اندازه‌ی توان خویش، بهتر است از همان آغاز آن را رده کرده و از گرفتاری و دردسر دوری کنیم.)

یک ها به سد بلا و یک نه به سد آسان. (معنی: گاهی یک آری گفتن، ما را به دردسرهای بسیاری گرفتار می‌کند و گاهی نه گفتن، ما را از دردسرهای فراوانی رهایی می‌بخشد.)
یک یارِ یار به از صد برادر ناسازگار. (معنی: دوستان وفادار بهتر از خویشاوندانند.)
یاری یاری است و حساب حساب. (معنی: دوستان در کنار نگهداشتن دوستی خویش، در دادوستد از دوستی‌شان نباید سوءاستفاده کنند.)

یکه یالقوز. (معنی: آدم تک و تنها و مجردی که بی‌کس و کار باشد.)
یکی بچه‌ی گرگ می‌پرورید - چو پرورده شد خواجه را بردرید. (سعدی) (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار برده می‌شود که بدنهاد و بدسرشتی را پرورش دهند، ولی او ناسپاسی و نمک‌ناشناسی کند.)
یکی به بچه‌اش گفت قربون چشم‌های بادامیت، بچه گفت ننه ننه من بادام می‌خوام. (یا یکی به بچه‌اش گفت می‌زنمنت زمین صدای کنبزه بدهی. گفت ننه ننه کنبزه می‌خوام.) (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که نام بردن از چیزی از سوی گوینده، زمینه‌ساز یادآوری چیزی همانند آن در شنونده شود که با خواسته‌ی گوینده پیوندی نداشته باشد و از سوی دیگر شنونده از این یادآوری به‌سود خود بخواهد چیزی به‌دست آورد.)
یکی به دو کردن. (معنی: بگومگو کردن. گفتگوی تند کردن. ستیز و کشمکش کردن.)
یکی به نعل می‌زنه، یکی به میخ. (یا به نعل و به میخ زدن.) (معنی: این ضرب المثل کنایه از کسانی است که درباره‌ی زمینه‌های گوناگون، رویکردی روشن و آشکار در پیش نمی‌گیرند و بیشتر رفتار و گفتاری دوگانه دارند. این مثل ریاکاری کسی را نشان می‌دهد که در بازگو کردن دیدگاه خود با احتیاط عمل می‌کند و به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که برایش دردسر نشود. همچنین هرگاه کسی دو پهلو سخن بگوید و دیگران را به دودلی و سردرگمی بیاندازد که آیا او با آنان دشمن است یا از آنان پشتیبانی می‌کند، این ضرب المثل به‌کار گرفته می‌شود. در زمان گذشته که مردم برای رفت و آمد از چهارپایانی همانند اسب بهره می‌بردند، برای آن‌که سم جانور در اثر راه رفتن‌های دور و دراز آسیب نبیند، به آن نعل می‌کوبیدند و این کار را کسی به‌نام نعل‌بند انجام‌ می‌داد که در این کار توانا و کارآزموده بود. نعل‌بند برای این‌که نعل را به سم جانور بکوبد، در آغاز سم را کمی می‌تراشید و سپس با کمک میخ‌های ویژه، نعل را به سم جانور می‌چسباند. نعل‌بند برای این‌که جانور از ضربه‌ی چکش و فشار برآمده از تو رفتن میخ آشفته نشود و لگد نیندازد و همچنین برای این‌که به دارنده‌ی جانور نشان دهد که در کارش زبردست و کارکشته است، در هنگام انجام نعل‌بندی، با چکش یک ضربه به نعل می‌زد و سپس ضربه‌ای به میخ می‌زد و بدین‌سان هم نعل در اثر این کار در جای خودش درست جای می‌گرفت و جانور آزرده نمی‌شد و هم دارنده‌ی جانور از کارآمدی درست نعلبند خشنود می‌شد.)
یکی‌تان من باشید، یکی‌تان نیم من.
یکی را بگیر، دیگری را دعوا کن. (معنی: پیکار یک تن با چند تن به شکست می‌انجامد. بنابراین هنگامی که از نبرد گریزی نیست، باید کاری کرد که با تک تک دشمنان روبه‌رو شد، نه با همه و با هر کدام رفتاری ناهمسان داشت تا پیروزی به‌دست آید.)
یکی را پرسیدند اهل کجایی؟ گفت هنوز زن نگرفته‌ام.
یکی را توی ده راه نمی‌دادند، سراغ خونه‌ی کدخدا را می‌گرفت. (یا به ده راهش نمی‌دهند، سراغ خانه‌ی کدخدا را می‌گیرد.) (معنی: هرگاه کسی خوشایند دیگران نباشد و هر جا که می‌رود، بودنش برای آنان دردآور باشد و با آن‌که هیچ جایگاه و ارزشی ندارد، درخواست و خواهش بی‌جا کند، این ضرب المثل برایش به‌کار برده می‌شود.)
یکی را چوب به پا می‌زدند می‌گفت وای پشتم. گفتند چرا چنین گویی؟ گفت اگر پشت داشتمی، کس مرا بر پای زدن نتوانستی. (معنی: این مثل را برای سفارش به داشتن پشتیبان و یا به اصطلاح داشتن پارتی کلفت به‌کار می‌برند.)
یکی را که در بند بینی مخند - مبادا که ناگه درافتی به بند. (سعدی) (معنی: اگر آدم گرفتاری را دیدی به او نخند، مبادا که ناگهان خودت هم گرفتار شوی.)
یکی را که دیدی به چاه افتاده، یک لگد هم بزن بروش. (معنی: این ضرب المثل برای سرزنش کسانی به‌کار برده می‌شود که به‌جای یاری و دستگیری از افتادگان، آنان را بیشتر آزار می‌دهند.)
یکی کم است، دوتا غم است، سه تا خاطرجم است. (یا یکی کم است، دوتا غم است، سه تا که شد، خاطر جمع است.) (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی شمار فرزندان که بهتر است از سه تن کمتر نباشد، به‌کار می‌رود.)
یکی مرد جنگی به از صد هزار. (مصرع نخست: سیاهی لشکر نیاید به کار.) (فردوسی)
یکی مرد و یکی مردار شد - یکی به غضب خدا گرفتار شد.
(معنی: این ضرب المثل به شوخی زمانی به‌کار می‌رود که چند تن یکی پس از دیگری از کار باز بمانند یا کنار روند و یا به خواب روند. همچنین این مثل برای کسی که به بهانه‌های گوناگون از انجام کاری سرباز می‌زند نیز به‌کار برده می‌شود.)

یکی می‌بُره، یکی می‌دوزه.
یکی می‌گفت مادرم را می‌فروشم. پرسیدند مادر را چگونه فروشی؟! گفت نرخی نهم که کس نخرد.
(معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار می‌رود که کسی بخواهد چیزی گران‌بها همچون خانه یا زمینی را بفروشد، ولی دودلی زمینه‌ساز آن شود که بهای آن را به اندازه‌ای بالا ببرد که برای آن مشتری یافت نشود.)

یکی می‌مُرد ز درد بینوایی - یکی می‌گفت خانم زردک می‌خواهی؟ (معنی: این مثل برای کسانی به‌کار می‌رود که به‌جای یاری و همدلی، راهکار و راه چاره‌های بی‌ارزش، پیش پا افتاده یا پوچ پیشنهاد می‌دهند. زردک از زرگ گرفته شده و زرک از مواد آرایشی زنان بوده است و مردم کم‌کم زرک را به زردک که گونه‌ای هویج است دگرگون کرده‌اند.)
یکی یک دانه یا خل می‌شود یا دیوانه. (یا یکی یک دونه یا خل می‌شه یا دیوونه.) (معنی: خانواده‌ای که دارای یک فرزند است، پدر و مادر و دیگر خویشاوندان نزدیک همچون پدربزرگ و مادربزرگ همه‌ی زمان‌شان را برای او می‌گذارند و کودک در چنین پیرامونی رفتاری ناهمسان با کودکی که در خانواده‌ی با شمار فرزندان بیشتر بار آمده است دارد و از دیدگاه مردم خُل و دیوانه می‌شود.)
یکی یک مو به کچل بدهند، کچل مودار می‌شود. (معنی: بخشش اندک از سوی هر یک از مردم به کسی که نیازمند آن است، به‌خوبی نیاز او را برآورده می‌کند. این ضرب المثل از سوی آدم نیازمند به شوخی به دیگران گفته می‌شود.)
یکی یکی است و دو دو تا. (معنی: هر چه خانواده پرشمارتر باشد، هزینه‌های آن هم بیشتر خواهد شد.)
یللی تللی کردن. (معنی: سرگردان و ول گشتن. بیهوده روزگار گذراندن. زمان را به بیکاری و تنبلی گذراندن. خوش‌گذرانی کردن.)
یه پاپاسی تو جیبش نیست، می‌خواد شمس العماره رو بخره.
یه جا میل و مناره را نمی‌بینه، یه جا ذره رو در هوا می‌شماره.
یه چیز بگو بگنجه.
یه خونه داریم پنبه ریسه، میون هفتاد ورثه.
یه لقمه نون بربری، من بخورم یا اکبری.

یهودی چون فقیر شود، به حساب‌های کهنه رجوع کند. (یا یهودی که مفلس شود، توی قباله‌ی کهنه‌ها می‌افتد.) (معنی: در زمان تنگی و نیاز، رسیدگی به حساب‌ها و دریافت پول از بدهکارانی که پول ناچیزی بدهکارند، زمینه‌ساز گشایش است.)

 

گردآوری: فرتورچین

۵
از ۵
۱۴ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری