داستانکهای بزرگی و کوچکی آدمها، عارضهی مزاجی خواجه كمال هروى، قرض دادن، کار مهم چهار نفر، شغال و طاووسها، دعوا تو مترو، بازرگان و دزد، گل و خار، قنداق و باد بینیازی
در طبقهی دوم منزلی که بنده زندگی میکنم، آپارتمانی هست که همسایهی محترم دیگری در آن زندگی میکند. یک شب، بنده که به خانه آمدم تا ماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمانهای همسایهی محترم...