ضرب المثل‌های فارسی: حرف گ

ضرب‌المثل‌های فارسی: حرف گ

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، برگزیده‌ای از ضرب المثل‌های فارسی با «حرف گ» را می‌خوانید.

 

گاف دادن. (معنی: سوتی دادن. این اصطلاح برای گفتار یا رفتار نادرستی به‌کار برده می‌شود که از روی حواس‌پرتی یا ناآگاهی از کسی سر بزند.)
گاو با گاو جنگ می‌کند، گوساله از میان می‌رود. (معنی: بگومگوی پدر و مادر خوشبختی و زندگی فرزندان آنان را به‌خطر می‌اندازد. جنگ و درگیری زورمندان زمینه‌ساز آزار و نابودی ناتوانان و بینوایان می‌شود.)
گاو بکش گنجشک هزارش یک من است. (معنی: سود بسیار را باید از توانمند به‌دست آورد و نباید ناتوان‌کُشی کرد. این ضرب المثل هنگامی به‌کار برده می‌شود که به‌جای آدم‌های پرتوان و زورمند، از آدم‌های ناتوان و کم‌زور بهره‌برداری و سوءاستفاده شود.)

گاو به دُمش رسیده است. (معنی: این مثل درباره‌ی کار پررنج و توان‌فرسایی به‌کار می‌رود که رو به پایان است.)
گاو بی‌شاخ و دم. (معنی: نادان و کم‌خرد است و در نادانی همانند گاو است و تنها شاخ و دُم ندارد.)
گاو پیشانی سفید. (معنی: سرشناس و پرآوازه شدن در میان دیگران. انگشت‌نما شدن در میان دیگران.)
گاو خوش آب و علف. (یا گاو خوش علف است.) (معنی: این مثل برای کسی به‌کار برده می‌شود که از هیچ‌گونه خوردنی روگردان نیست و هر چه پیشش ببیند با اشتهای فراوان می‌خورد.)
گاو شاخ‌زن هم یکی را برای خودش می‌گذارد که علف به او بدهد. (معنی: آدم‌های بدرفتار نباید همه را از خود برنجانند و دور کنند؛ برای آن‌که روز مبادا کسی باشد تا آنان را یاری کند.)
گاو شیرده کسی بودن. (معنی: هزینه‌های گذران زندگی کسی را از جیب خود پرداخت کردن.)
گاو کسی زاییدن. (یا گاوش زایید.) (معنی: بد آوردن. سختی و دردسری برای کسی پیدا شدن. گرفتاری و بدبختی یا زیانی برای کسی پیش آمدن.)
گاو که پیر شد، گوساله‌اش عزیزتر می‌شود. (معنی: دوستی و مهربانی پدران و مادران در روزگار پیری برای فرزندان و نوه‌های‌شان افزایش می‌یابد. پدر و مادری که در سن بالا صاحب فرزند می‌شوند، فرزند نورسیده را بیشتر از فرزندان آغاز جوانی دوست دارند.)
گاو ما شیر نمی‌ده، ماشالله به شاشش. (یا گاو ما که شیر نمیده اما ماشاءالله به تاپِش (تپاله).) (معنی: نه تنها بهره‌مندی و سودی ندارد، که پرهزینه و زیان‌آور است. این ضرب المثل برای آدم‌های تنبل، تن‌پرور، پرخور و خوش‌گذران، ولی خودخواه، خودپسند و بسیارخواه به‌کار می‌رود.)
گاو نه من شیر. (یا گاو نه من شیرده.) (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که به دیگران خدمت و خوبی فراوان می‌کند، ولی در پایان با سخن یا رفتاری نادرست همچون منت گذاشتن، همه‌ی نیکی‌هایش را تباه می‌سازد. همانند گاوی که روزی نُه من شیر می‌دهد، ولی در پایان با پایش همه‌ی نُه من شیر را به زمین می‌ریزد.)
گاوان و خران بار بردار - به ز آدمیان مردم آزار. (سعدی)
گاوبندی. (یا با کسی گاوبندی داشتن.)
(معنی: با کسی دست به یکی کردن. با کسی پنهانی هم‌دست بودن. گاوبندی که در اصل به‌معنی کار روی زمین با گاو بوده است، با گذشت زمان به‌گونه‌ای قرارداد میان مالک و کشاورز گفته می‌شد که بر پایه‌ی آن، کشاورز اجازه می‌یافت بخشی از زمین مالک را هر ساله کشت کند و پولی به‌نام بهره‌ی مالکانه به مالک بپردازد. ولی برخی از مباشران و ماموران گرفتن بهره‌ی مالکانه برای به‌دست آوردن سود بیشتر، با برخی از خوش‌نشین‌های طرف قرارداد شریک می‌شدند و برای پایین آوردن اندازه‌ی بهره‌ی مالکانه، مساحت زمین را کمتر از اندازه‌ی راستین آن ثبت می‌کردند. بدین‌گونه اصطلاح گاوبندی به‌معنی «ساخت و پاخت» گسترش پیدا کرد.)

گاوش زاییده. (معنی: به بدبختی، سختی و دردسر افتادن.)
گاوی که به کهنه خوردن آموخته شد، ول‌کن نیست. (معنی: آدم‌ها از عادت‌های خوراکی خود به آسانی نمی‌توانند دست بکشند. آموخته شدن در این مثل به‌معنی عادت کردن است.)

گاه باشد که کودکی نادان - به غلط بر هدف زند تیری. (سعدی) (معنی: هرگاه از کسی که شایستگی ندارد، کاری که پیش‌نیاز انجام دادن آن داشتن شایستگی یا کاردانی و استادی‌ست دیده شود، این مثل برایش به‌کار برده می‌شود.)
گاهی به ادا، گاهی به اصول، گاهی به خدا، گاهی به رسول. (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسانی کاربرد دارد که در دیدگاه و باور، پایداری و ایستادگی ندارند و برای سودجویی رنگ خود را دگرگون می‌کنند و نان به نرخ روز می‌خورند و هم‌رنگ دیگران می‌شوند.)
گاهی روزها بلندترند و گاه شب‌ها.
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست. (مصرع نخست: جمال در نظر و شوق همچنان باقی.) (سعدی)
(معنی: این مثل درباره‌ی سرمایه‌داران و توانگران که با داشتن پول و دارایی بسیار، قناعت پیشه نمی‌کنند و همچنان به اندوختن دارایی بیشتر می‌پردازند و از خوی گدامنشانه‌ی خود دست‌بردار نیستند به‌کار برده می‌شود.)

گدا به گدا، رحمت به خدا. (معنی: یاری و دستگیری یا راهنمایی تهیدستی به تنگدست‌تر از خود. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که تهیدستی از یکی از خودش تنگدست‌تر درخواست یاری کند و تنگدست نیز درخواست او را نپذیرد. همچنین گاهی به‌گونه‌ای کنایه‌آمیز این مثل را به کسی می‌گویند که با این‌که پول دارد، ولی هنگامی که از او پول قرض می‌خواهند، از دادن قرض دریغ کند. درخواست کننده هم چنین کسی را گدا خوانده و می‌گوید: گدا به گدا، رحمت به خدا! به‌وارون بنده‌اش که رحمت و گذشتی ندارد! (داستان کوتاه گدا به گدا، رحمت به خدا))
گدا تا نان در سفره دارد خوابش نمی‌برد. (معنی: آدم آزمند باید همیشه احساس نیاز داشته باشد تا به پیروی از آن بتواند آزمندی خود را پی بگیرد. در این مثل گدا از آن رو خوابش نمی‌برد که می‌خواهد نانش را بخورد و با احساس نیاز و نداری که به آن خود گرفته است، به خواب خوش فرو رود.)

گدا چشم دیدن گدای دیگه را نداره.
گدا حیا ندارد. (معنی: در پی خواهش‌های فراوان، آبرویش ریخته شده و شرم نمی‌کند.)
گدا را که رو می‌دهی صاحب‌خانه می‌شود. (یا گدا را اگر رو بدی صاحب‌خانه می‌شه.) (معنی: یاری و بخشش به آدم‌های گدا و آزمند، زمینه‌ساز دلیری و چیرگی آنان می‌شود.)
گدا را جون به جونش بکنی گداست. (معنی: آدم‌های گدامنش، آزمند و پست را به هیچ روشی نمی‌توان دگرگون کرد تا دست از خوی زشت خود بردارند. جون به جون کسی کردن به‌معنی کوشش فراوان و بیهوده برای راهنمایی و پرورش کسی کردن است.)
گدا شب جمعه را گم نمی‌کند. (معنی: آدم‌های گدا زمان سوءاستفاده را به‌خوبی می‌شناسند و آن را فراموش نمی‌کنند. شب جمعه زمان خیرات و صدقه دادن به‌ویژه برای مردگان است و گدایان از این زمان بهره می‌برند تا چیزی به‌چنگ آورند.)
گدا چشم دیدن گدای دیگه را نداره.
گدا گدا را نمی‌تواند ببیند. (یا گدا چشم دیدن گدای دیگه را نداره.)
(معنی: بیشتر آدم‌های هم‌پیشه به‌یکدیگر رشک و دشمنی می‌ورزند، هرچند در میان آنان گدایان از همه تنگ‌چشم‌تر و بدترند.)

گدابازی درآوردن. (معنی: تنگ‌چشم و خشک‌دستی نشان دادن. صرفه‌جویی بیش از اندازه کردن.)
گدار درِ خانه سخت است. (معنی: آغاز هر کار دشوار است. این مثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند بگویند آغاز هر کار سخت است، ولی پس از آن آسان خواهد شد. گدار گذرگاهی‌ست در دامنه‌ی تپه یا کوه که گذر از آن سخت و دشوار است.)
گدای نیک فرجام به از پادشاه بد فرجام.
گدایی اگر ننگی ندارد، برکتی هم ندارد.
(معنی: هیچ‌کس از راه گدایی به دارایی سرشار و جایگاه آبرومند دست نیافته است.)
گدایی کار بی‌مایه است. (یا گدایی کاری است بی‌مایه، یک توبره می‌خواهد یک ناله.) (معنی: گدایی سرمایه نمی‌خواهد. این مثل به گدایان گفته می‌شود تا از کرده‌ی خود شرم کنند.)
گدایی کن تا محتاج خلق نشوی. (معنی: این مثل به طنز و شوخی برای زشت شمردن کار گدایی به‌ویژه زمانی که با گدایی سمج سروکار دارند به‌کار می‌برند.)

گذر پوست به دباغ‌خانه می‌افتد. (معنی: هر کسی روزی باید پاسخگوی کارهای خویش باشد. این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که به دیگری بدی و ستم کند و بر این گمان باشد که دیگر با او روبه‌رو نخواهد شد. دباغ‌خانه جایی‌ست که پشم و چربی از پوست جانور جدا و به چرم یا پوست صنعتی دگرگون می‌شود.)
گذشت آن‌که عرب طعنه بر عجم می‌زد. (معنی: این ضرب المثل زبان حال کسی‌ست که از سرزنش و نیش و کنایه‌ی بدگویان رنج می‌برده و اکنون دوران آن را سپری شده بداند و از آغاز دورانی که بدگویان توان چنین کاری نداشته باشند، یاد کند.)
گذشت آنچه گذشت. (معنی: افسوس گذشته را نباید خورد.)
گذشت برگشت ندارد. (معنی: چیزی را که بخشیده‌اند، نباید پس بگیرند؛ یا کسی را که بخشیده‌اند، نباید باز به او بی‌مهری کنند.)
گر بُری گوش و گر زنی دُمبم - بنده از جای خود نمی‌جُنبم. (یا گر بری گوش ور کنی دنبم - که من از جای خود نمی‌جنبم.) (معنی: این ضرب المثل به شوخی از زبان کسی گفته می‌شود که برای ماندن در جایی پافشاری کند و گمان رفتن نداشته باشد. این مثل برای آدم‌های تنبل که جنب‌وجوش ندارند نیز به‌کار می‌رود.)
گر بمیری و دشمنان بخورند - به که محتاج دوستان باشی. (شیخ بهایی) (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار برده می‌شود که بخواهند بر گردآوری پول و دارایی پافشاری کنند و آن را برای بهره‌گیری در روز نیاز بایسته وانمود کنند و به دست‌اندازی وارثان پس از مرگ خود به دارایی اندوخته شده، ارزش و اهمیتی ندهند.)

گر به دولت برسی مست نگردی مردی. (مصرع نخست: باده پر خوردن و هشیار نشستن سهل است.) (پوریای ولی)
گر به دولت برسی مست نگردی مردی. (مصرع نخست: گر به ذلت برسی پست نگردی مردی.) (بدرالدین جاجرمی)
(معنی: این مثل برای تازه به دوران رسیدگانی به‌کار برده می‌شود که چون به دارایی، پول و جایگاهی می‌رسند، دیگر سر از پا نمی‌شناسند و گذشته را فراموش می‌کنند و دچار خودخواهی و خودپسندی می‌شوند.)

گر پرده ز روی کارها برگیرند - معلوم شود که در چه کاریم همه. (ابوسعید ابوالخیر) (معنی: آن‌چه مردم در ظاهر انجام می‌دهند، با آن‌چه در پنهان بدان می‌پردازند، تفاوت دارد. آدمی از پرداختن به کارهایی که در ظاهر شرم دارد، ناگزیر است که در پنهان بدان‌ها دست بزند.)
گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن. (معنی: اگر تو در این زمینه دانش و کاردانی بیشتری داری، خودت کار را انجام بده و دخالت بیهوده در کار دیگران نکن.)
گر تو قرآن بدین نمط خوانی - ببری رونق مسلمانی. (سعدی)
گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را. (مصرع نخست: در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند.) (حافظ)
گر جمله کائنات کافر گردند - بر دامن کبریاش ننشیند گرد. (خواجه عبدالله انصاری)
گر حکم شود که مست گیرند - در شهر هر آن که هست گیرند.
(معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند لغزش و گناهی را که به کسی نسبت داده‌اند، به همگان گسترش دهند و بگویند آن کس تنها این‌گونه نیست و کسان بسیاری مانند او در جامعه هستند.)

گر در همه شهر یک سر نیش‌تر است - در پای کسی رود که درویش‌تر است. (سعدی)
گر در یمنی چو با منی پیش منی - ور پیش منی چو بی‌منی در یمنی. (ابوسعید ابوالخیر)
گر زمین و زمان به هم دوزی - ندهندت زیاده از روزی. (یا گر زمین و زمان را بهم بدوزی - خداوند ندهد زیاده روزی.)
(معنی: روزی هر کس آشکار و دگرگون‌ناشدنی‌ست. این ضرب المثل را برای دلداری دادن به کسانی به‌کار می‌برند که با داشتن کوشش بسیار، نمی‌توانند درآمد خود را به اندازه‌ای که امید دارند افزایش دهند و با این مثل می‌خواهند آنان را به قناعت و گردن نهادن به خشنودی خداوند برانگیزانند.)

گر سر به گل داری، اکنون مشوی. (معنی: شتاب کن. زود باش. اگر در گرمابه‌ای و سر خود را می‌شویی، این کار را رها کن و بشتاب. در گذشته مردم برای شست‌وشوی سر خود از گل سرشور بهره می‌بردند.)
گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی.
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟
(معنی: این مثل درباره‌ی کسانی به‌کار برده می‌شود که نیازمندند، ولی در پی کاهلی و تنبلی به‌جایی که نیازهای آنان را برآورده می‌کنند، نمی‌روند و همچنان در کاهلی و نیاز به‌سر می‌برند.)

گر گنه می‌کنی اندر شب آدینه بکن - تا که از صدرنشینان جهنم باشی. (معنی: این مثل ما را به خودداری از انجام هرگونه گناهی سفارش می‌کند؛ ولی بیشتر هنگامی به‌کار برده می‌شود که بخواهند کسی را از دست زدن به گناهان ناچیز که سودی ناچیز دارد، دور دارند. شب آدینه به‌معنی شب جمعه است و برخی بر این باورند که از شب‌های دیگر هفته برای بندگی گرامی‌تر است و از همین روی کیفر گناه نیز سخت‌تر است.)
گر ملک این است و همین روزگار. (یا گر مَلِک اینست نه بس روزگار - زین ده ویران دهمت صد هزار) (نظامی)‌ (داستان کوتاه گر ملک این است و همین روزگار)
گر نباشد گنده خر، وای به حال گنده فروش.
گر نگهدار من آنست که من می‌دانم - شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد.
(معنی: این شعر و اصطلاح زمانی به‌کار می‌رود که کسی در برابر پیشامد ناگوار، امیدش به آفریدگار باشد و بگوید هیچ چیز نمی‌تواند او را شکست دهد و یا از راهش گمراه کند. (داستان کوتاه گر نگهدار من آنست که من می‌دانم))
گران تمام شدن. (یا گران تمام شدن برای کسی.) (معنی: پیامدهای بدی برای کسی داشتن.)
گربه آمد و آن دنبه را برد. (معنی: باید بجنبی و چاره‌ی کار خود کنی، وگرنه دیگران (راهزنان یا دزدان) از تو جلو می‌افتند.)

گربه برای رضای خدا موش نمی‌گیرد. (یا هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیرد.) (معنی: هر کسی برای به‌دست آوردن سود کاری انجام می‌دهد و آدم‌های کمی هستند که بخواهند با انگیزه‌ای خوب و از روی مهر برای کسی کاری انجام دهند و گرفتاری‌ها و سختی‌های‌شان را از میان بردارند. این ضرب المثل برای کسانی به‌کار برده می‌شود که نیتی بد و ناپسند دارند و با خوبی کردن به دیگران، به‌دنبال رسیدن به خواسته‌های خود هستند.)
گربه دستش به گوشت نمی‌رسد می‌گوید بو می‌دهد. (یا گربه دستش به گوشت نمی‌رسه، می‌گه بو می‌ده. یا گربه دستش به گوشت نمی‌رسه، می‌گه پیف پیف بو می‌ده.) (معنی: این مثل درباره‌ی کسی به‌کار می‌رود که توان انجام کاری را نداشته باشد و از آن کار بدگویی کند؛ یا کسی که در کارهایش به پیروزی و کامیابی نرسیده، ولی دیگران را از انجام آن کار بازمی‌دارد.)
گربه را اگر در اتاق حبس کنی، پنجه به رویت می‌کشد.
گربه را باید دم حجله کشت. (یا گربه را دم حجله کشتن.) 
(معنی: در نخستین زمان برخورد سخت داشتن و کسی را به فرمانبرداری واداشتن. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که کسی بخواهد نیرو و زور خود را از همان آغاز کار نشان دهد تا دیگران حساب کار دستشان بیاید. (داستان کوتاه گربه را باید دم حجله کشت))
گربه را سه تکه اندازه‌ی گوشش. (معنی: برای سیر کردن گربه، سه تکه خوراک که هر یک به اندازه‌ی گوشش باشد، بس است.)
گربه را گفتند: گهت درمونه، خاک پاشید روش.
گربه را هر طور بیندازند، روی چهار دست و پا پایین می‌آید. (یا گربه ی مرتضی علی‌ست، از هر جا پرتش کنند، روی چهار دست و پا به زمین می‌آید.)
(معنی: آدم‌های زیرک آسیب‌پذیر نیستند و هرگونه که با آنان رفتار کنند، آسیبی نمی‌بینند و از خطر جان به‌در می‌برند.)

گربه رقصاندن. (گربه رقصانی کردن.) (معنی: بازی در آوردن. کسی را سر دواندن و بازی دادن.)
گربه روغن می‌خوره، بی‌بی دهن منو بو می‌کنه.
گربه شور.
(معنی: چیزی همچون بدن و جامه را با شتاب، سرسری و نیمه‌کاره شستن.)

گربه شیر است در گرفتن موش - لیک موش است در مصاف پلنگ. (سعدی) (معنی: توانایی نسبی است. هر کس که در برابر آدمی ناتوان به زورگویی بپردازد، بی‌گمان در برابر نیرومندتر از خود، ناتوان، کوچک، خوار و بی‌ارزش است.)
گربه‌ صفت. (معنی: این اصطلاح برای کسی به‌کار می‌رود که ظاهری مهربان، آرام و دوستانه دارد، ولی در زمان مناسب همچون گربه با نشان دادن چنگال‌های خود، به دنبال آسیب رساندن به دیگران است.)
گربه‌ی تنبل را موش طبابت می‌کند.
گربه‌ی خانه هم باید مقبول باشد. (یا گربه‌ی سر سفره هم باید خوشگل باشد.)
(معنی: هر چیزی در خانه که آن را به‌کارگیری می‌کنند و یا هر کس و هر جانوری که در خانه زندگی می‌کند باید زیبا، پسندیده و دلپذیر باشد.)

گربه‌ی مسکین اگر پر داشتی - تخم گنجشک از زمین برداشتی. (عبید زاکانی)
گربه هفت بار جای بچه‌هایش را عوض می‌کند.
گربه هفت جان دارد.
(معنی: این جانور از دست آدمی آسیب و آزار می‌بیند، ولی از این آسیب‌ها جان به‌در می‌برد.)

گرد ران با گردن است. (معنی: این ضرب المثل کنایه از این دارد که نوش با نیش، شادی با اندوه و گُل با خار است. ران بخش پُرگوشت و پسندیده و گوشت گردن بخش پُررگ و بی‌گوشت و ناپسند گوسفند است و قصابان از هر دو بخش به مشتری می‌فروشند تا گوشت ناپسند روی دست‌شان نماند.)
گرد نام پدر چه می‌گردی؟ - پدر خویش باش اگر مردی. (سعدی)
گردن ما از مو باریکتر، شمشیر شما از الماس برنده‌تر. (یا گردن ما از مو باریکتر است و شمشیر شما از الماس برنده‌تر.)
(معنی: این مثل را به‌شوخی و طنز زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند خود را فرمانبردار دیگری وانمود کنند.)

گردنم از مو باریک‌تر. (معنی: در برابر سخن حق و به‌جا، تن درداده و آن را می‌پذیرم.)
گرز به خورند پهلوان است. (معنی: این مثل هنگامی به‌کار می‌رود که بزرگی ابزار و وسایل آدمی تنومند و بزرگ‌پیکر، هماهنگ با اندام درشت و نیرومند او باشد.)

گرسنگی نکشیدی، عاشقی یادت بره. (معنی: کسی که بسیار تنگدست و درمانده باشد، دیگر توانایی اندیشیدن به عشق و عاشقی را ندارد.)
گرگ با تعلیم و تربیت گوسفند نمی‌شود.
گرگ بالان دیده.
(معنی: ضرب المثل گرگ بالان دیده درباره‌ی آدم‌های دانا، آزموده و سردوگرم چشیده‌ای است، که از همه‌ی دشواری‌ها و گرفتاری‌ها رهایی یافته و راه و رسم زندگی را فرا گرفته‌اند. برخی در این ضرب المثل به‌جای واژه‌ی «بالان»، واژه‌ی «باران» را به‌کار می‌برند که نادرست است. آنان چون معنی واژه‌ی «بالان» را نمی‌دانند، آن را به «باران» دگرگون کرده و بدین‌گونه ضرب المثل را «گرگ باران دیده» می‌خوانند. «بالان» دامی ویژه‌ی گرگ است و گرگی که چند بار از دشواری و خطر بالان و دام رهایی یافته باشد، به سادگی گول نمی‌خورد.)
گرگ پیر، رقاص سگ می‌شه.
گرگ حساب سرش نمی‌شود.
گرگ در لباس میش.
(معنی: این ضرب المثل برای کسانی به‌کار می‌رود که ظاهری دوستانه دارند، ولی در درون، فریبکار و بدخواهند. کسانی که کوشش می‌کنند با چهره‌ای مهربان و دوست‌داشتنی، اعتماد دیگران را به‌دست آورده و به آنان گزند و آسیب برسانند.)

گرگ دیدن مبارک است، ندیدن مبارک‌تر. (معنی: ندیدن کسی که آزار رساندن او صددرصد است، بر دیدن او هرچند که سودی هم داشته باشد، برتر است.)
گرگ دهن‌آلوده و یوسف ندریده. (مصرع نخست: در کوی تو معروفم و از روی تو محروم.) (سعدی) (معنی: بدون آن‌که گناهی انجام داده باشد، بازخواست می‌شود. این ضرب المثل را برای کسی به‌کار می‌برند که به دروغ بدنام شده باشد، در جایی که او بی‌گناه است.)
گرگ را گرفتند پندش دهند، گفت سرم دهید گله رفت. (معنی: گرگ را گرفتند پندش دهند که دیگر به گله نزدیک نشود، گفت: رهایم سازید، گله رفت. این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند از کارساز نبودن پند به کسانی که خوی بد در نهاد دارند، یاد کنند.)
گرگ که به گله افتاد، وای به یکه‌داران. (معنی: اگر آسیب یا پیشامدی ناگوار به خانواده‌ای رو کند، اگر دارای تنها یک فرزند باشند و آسیب ببیند یا نابود شود، برای آن خانواده بسیار ناگوار خواهد بود. یکه‌داران کسانی هستند که تنها یک گوسفند در گله دارند. این مثل را برای چیزهای دیگر مانند فرزند نیز می‌توان گسترش داد.)
گرم گرفتن. (معنی: به کسی ارج نهادن. با کسی دوست و خودمانی شدن. با کسی رفت‌وآمد و همنشینی کردن.)
گره به باد زدن. (معنی: به‌دنبال کاری نشدنی یا بیهوده بودن.)
گرهی که با دست باز می‌شود، با دندان نباید باز کرد. (یا گرهی که با دست باز می‌شه، نباید با دندان باز کرد.) (معنی: هنگامی که می‌توان گرفتاری و سختی‌ای را با ساده‌ترین روش از میان برداشت، نباید از راه‌های دشوار و پیچیده بهره گرفت.)
گرهی را که یک روستایی زند، صد شهری نتوانند باز کرد. (معنی: روستاییان از شهریان زیرک‌ترند و در برابر آنان کلاه سرشان نمی‌رود. بیشتر آدم‌های ناتوان برای رویارویی با زورمندان به فریب و نیرنگ دست می‌زنند و برخی روستاییان جزو این گروهند.)
گریه بر هر درد بی‌درمان دواست. (مصرع دوم: چشم گریان چشمه‌ی فیض خداست.) (مولوی) (معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند گریه را که گاهی آرامش‌بخش است، درست‌انگاری کنند.)
گریه کردن هم دل خوش می‌خواهد. (معنی: انجام هر کاری و نشان دادن هر گونه احساسی، به انگیزه‌ی درونی نیاز دارد. این ضرب المثل را کسی به‌کار می‌برد که برای انجام کاری انگیزه‌ی قلبی نداشته باشد.)
گز نکرده پاره کردن. (معنی: کاری نسنجیده و نیندیشیده انجام دادن و به‌دنبال آن شکست خوردن. گز یکای اندازه‌گیری و برابر با ۲۴ انگشت است. در گذشته گز بیشتر در میان پارچه‌فروشان کاربرد داشت. آنان به اندازه‌ای که مشتری می‌خواست پارچه را گز یا متر کرده و برش می‌زدند. بدین‌گونه پارچه کمتر یا بیشتر از اندازه‌ی درخواست مشتری نمی‌شد.)
گزک دست کسی دادن. (یا گزک دست کسی افتادن.) (معنی: بهانه یا دستاویز به دست کسی دادن.)
گشتم نبود، نگرد نیست. (معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار برده می‌شود که بخواهند به کسی بگویند: آن چیزی که تو به دنبال آن می‌گردی، ما بسیار گشته‌ایم، ولی آن را پیدا نکردیم. پس برای گشتن بیهوده زمان نگذار، زیرا کوشش تو همانند ما بیهوده خواهد بود.)
گشنه بر راه، برهنه بر بی‌راه. (معنی: اگر کسی گرسنه باشد، دیگری از درون او آگاه نیست، پس می‌تواند با شکم تهی با دیگران در کاروان همراه باشد. ولی اگر کسی برهنه باشد، از شرم نمی‌تواند در کاروان با دیگران راه افتد، پس به ناچار به بی‌راه می‌رود.)
گفت آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست. (مصرع نخست: گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما.) (مولوی) (معنی: این مثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند از نبود یا کمبود چیزی که بسیار خواهان آن هستند، یاد کنند. گاهی این کمبود، خرد یا آدم خردمند است.)
گفت حاجی خانه است؟ گفتند نه. گفت اگر هم بود به چیزی نبود. (معنی: این مثل را درباره‌ی کسی به‌کار می‌برند که بخواهند بگویند بود و نبودش یکسان است.)
گفت خونه‌ی قاضی عروسی است. گفت به تو چه؟ گفت مرا هم دعوت کرده‌اند. گفت به من چه؟ (معنی: این مثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند بی‌تفاوتی خود را به کاری که گمان می‌کنند مربوط به زندگی خصوصی دیگران است نشان دهند.)
گفت نوری خانه است؟ گفتند دختر نوری خانه است. گفت نور علی نور. (یا گفت نوری خونه است؟ گفتند علاوه بر نوری دخترش هم خونه است. گفت نور علی نور.) (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌برند که برای دیدار کسی به خانه‌ی او بروند و خود او را نیابند، ولی یکی از بستگان یا دوستان او را در آن‌جا بیابند و شیفته‌ی دیدار او هم باشند.)

گفتم آدم نمی‌شوی، نگفتم شاه نمی‌شوی. (معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که کسی به دارایی و توانایی بسیار رسیده، ولی از آدم بودن و نیک‌منشی و نیک‌خویی بویی نبرده است. (داستان کوتاه گفتم آدم نمی‌شوی، نگفتم شاه نمی‌شوی))
گفتند استاد شاگران از تو نمی‌ترسند. گفت من هم از شاگران نمی‌ترسم. (معنی: این مثل را به شوخی و طنز درباره‌ی کسی به‌کار می‌برند که امید دارند تا مقام و جایگاهش ترسی در دل‌ها افکند، ولی این امید برآورده نشود.)
گفتند خربزه و عسل با هم نمی‌سازند. گفت حالا که هر دو تا خوب ساخته‌اند تا من یکی را از میان بردارند. (یا گفتند خربزه و عسل با هم نمی‌سازند. گفت حالا که همچین ساخته‌اند که دارند مرا از وسط برمی‌دارند.) (معنی: این مثل را درباره‌ی دو کس به‌کار می‌برند که با هم ناسازگارند، ولی برای سود هر دو و به زیان دیگری با هم سازش کنند. (داستان کوتاه خربزه و عسل))
گفتند خرس تخم می‌گذارد یا بچه می‌کند؟ گفت از این دم بریده هر چه بگویی برمی‌آید. (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌برده می‌شود که به پندها و اندرزهای آدم‌های پیرامون خود گوش نمی‌کند و بدون اندیشیدن درباره‌ی سرانجام کارش، دست به‌هر کاری می‌زند. همچنین این مثل را درباره‌ی کسی به‌کار می‌برند که بخواهند او را در انجام دادن هرگونه بدی توانا بدانند.)

گل از گُلش شکفتن. (یا گل از گلش شکفت.) (معنی: شادمان و خندان شدن.)
گُل با خار است. (یا گل بی‌خار نمی‌شود.) (معنی: در زندگی نوش‌ها با نیش‌ها و شادی‌ها با اندوه‌ها همراه است. گل نماد زیبایی، خوبی و شادی، و خار نشانه‌ی زشتی، بدی و رنج است.)
گل بود به سبزه نیز آراسته شد. (مصرع نخست: چون وسمه بر ابروان دلبند نهاد.) (جهان ملک خاتون) (معنی: خوب بود، خوب‌تر هم شد. این معنای ظاهری ضرب المثل است، ولی معنای کنایی آن، بد بود، بدتر هم شد است. هرگاه پیشامدی ناخوشایند رخ دهد و پشت سرش گرفتاری دیگری به آن افزوده شود، این ضرب المثل به‌کار برده می‌شود.)
گل بی‌عیب خداست. (معنی: همه‌ی آدم‌ها دارای کمبود و کاستی‌هایی هستند و تنها خداوند است که هیچ‌گونه کمبود و کاستی ندارد.)
گل پشت و رو ندارد. (معنی: این اصطلاح در پاسخ پوزش کسی گفته می‌شود که می‌گوید: ببخشید به شما پشت کرده‌ام.)
گِل زن و شوهر را از یک تغار برداشته‌اند. (معنی: زن و شوهر همانندی سرشتی و اندیشه‌ای و همسانی خویی و رفتاری پیدا می‌کنند. این ضرب المثل را درباره‌ی دو همسر که بسیار با یکدیگر همانند و همسان هستند به‌کار می‌برند.)
گل سر سبد بودن. (معنی: برگزیده، برجسته و سرآمد گروه بودن. بهترین و دوست‌داشتنی‌ترین کس در میان گروه و دسته بودن.)
گِل که به دیوار می‌زنی اگر بند نشود ردش می‌ماند. (معنی: تهمت و دروغ بستن هرچند که بی‌پایه بوده و راست هم نباشد، باز رد ناپسندی از خود بر جای می‌گذارد.)
گل گفتن و گل شنیدن. (معنی: گفتگوی نیک، پسندیده و زیبا میان دو تن.)
گل گفتی اما شل گفتی. (معنی: این اصطلاح برای توی ذوق زدن به کسی که اظهار نظر بی‌ارزش و نه چندان درست بکند، به‌کار برده می‌شود.)
گل لگد کردن. (معنی: کاری بیهوده و بی‌ارزش انجام دادن. هرگاه کسی برای دیگران سخن بگوید، ولی آنان به سخنان او گوش ندهند، اینجاست که می‌گوید: برای شما سخن می‌گویم، گل که لگد نمی‌کنم!)
گلو هفت بند دارد. (معنی: بدون اندیشه و نسینجیده نباید سخنی بر زبان آورد. این مثل برای گذرگاه گفتار که از گلو آغاز و تا لب‌ها کشیده می‌شود، هفت بند برشمرده است.)
گلوی کسی گیر کردن. (یا گلوی کسی پیش دیگری گیر کردن.) (معنی: دلباخته و دلداده‌ی کسی شدن.)
گله دست گرگ افتاده. (معنی: این ضرب المثل برای کسانی به‌کار می‌رود که گیر فرمانروایی آزمند، ستمگر و سنگدل افتاده باشند.)
گلگی‌هات به سرم، عروسی پسرم. (یا گلگی‌هاتون به سرم، ایشالله عروسی پسرم.) (معنی: این مثل را زمانی به‌کار می‌برند که گله‌ی کسی را به‌جا بدانند و بپذیرند و تلافی آن را زمانی در آینده واگذار کنند و شاید هم به دنبال این باشند که هرگز انجام ندهند.)
گله‌گذاری کار زنان است. (معنی: مرد باید گذشت داشته باشد و از بی‌مهری دوستان لب به گله باز نکند.)
گلی به جمال کسی. (معنی: آفرین بر او. دستش درد نکند. این اصطلاح گاهی برای بردگویی و ریشخند کردن کسی نیز به‌کار می‌رود.)
گلیم اندر آب روان افکندن. (معنی: کارهای دشوار و سخت انجام دادن. این ضرب المثل کنایه از این دارد که نشستن روی گلیمی که بر روی آب روان پهن شده باشد، شدنی نیست.)
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه - به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد. (حافظ) (معنی: این مثل هنگامی به‌کار می‌رود که بخواهند بدبختی کسی را همیشگی دانسته و هیچ چیز را زمینه‌ساز دگرگونی آن ندانند. زمزم نام چاه آبی در مکه و کوثر نام حوضی در بهشت است.)
گلیم خود را از آب بیرون کشیدن. (معنی: از پس کارهای هرچند سخت خود برآمدن. برای از میان برداشتن سختی‌ها، درمانده و نیازمند کسی نشدن.)
گناه بی‌بی به گردن کنیز است. (معنی: زبردستان یا بالادستان گناه و لغزش خویش را به زیردستان یا فرودستان پیوند می‌دهند و آنان را متهم به انجام آن می‌کنند. این مثل هنگامی به‌کار برده می‌شود که کسی برای دفاع از خود، از سوی زورمندی متهم به گناه شده باشد.)
گناه کردن پنهان به از عبادت فاش. (مصرع دوم: اگر خدای‌پرستی هواپرست مباش.) (سعدی) (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسی به‌کار برده می‌شود که با دورویی و با انگیزه‌ی فریب مردم، وانمود به بندگی و پرستش خدا می‌کند.)
گناهی می‌کنی باری کبیره. (معنی: این مثل ما را به خودداری از انجام هرگونه گناهی سفارش می‌کند؛ ولی بیشتر هنگامی به‌کار برده می‌شود که بخواهند کسی را از دست زدن به گناهان ناچیز که سودی ناچیز دارد، دور دارند.)

گنج بی‌مار و گل بی‌خار نیست - شادی بی‌غم در این بازار نیست. (مولوی)
گنج بی‌رنج ندیده‌ست کسی - گل بی‌خار نچیده‌ست کسی. (عبدالرحمن جامی)
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند. (مصرع نخست: جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست.) (سعدی)
(معنی بیت: اگر کسی که به دنبال دوست است، ستم دشمن را تاب نیاورد، چه کار می‌تواند بکند؟ همان‌گونه که در کنار هر گنج، ماری خوابیده است و در کنار هر گل، خاری روییده است و در کنار هر شادی، اندوهی هست، عشق تو هم با ستم دشمنان همراه است.)
گنجشک امسالی گنجشک پارسالی را درس می‌دهد. (یا گنجشک امسالی گنجشک پارسالی را جیک جیک یاد می‌دهد. یا گنجشک امسالی رو باش، که گنجشک پارسالی را قبول نداره.) (معنی: این مثل را زمانی به‌کار می‌برند که کودکی یا جوانی بخواهد کسی را که از او بزرگ‌تر یا کارآزموده‌تر است راهنمایی کند یا فریب دهد.)

گنجشک با باز پرید، افتاد و ماتحتش درید.
گنجشک با زاغ زوغش بیست تاش یه قرونه، گاومیش یکیش صد تومنه.
گنجشک را رنگ می‌کنه، جای قناری می‌فروشه.
(معنی: این ضرب المثل برای آدم‌های دغلباز و فریبکار به‌کار برده می‌شود. آدم‌هایی که می‌توانند گنجشک ارزان‌بها را رنگ کرده و به‌جای قناری گران‌بها به مردم بفروشند.)

گنجشک روزی بودن. (معنی: درآمد و روزی بسیار کم داشتن.)
گنجشک نقد به از طاوس نسیه. (یا گنجشکی در دست به که بازی در هوا. یا یک گنجشک در دست به از صد گنجشک در درخت.) (معنی: در دادوستدها آن‌چه که به نقد داده و ستانده شود، هرچند اندازه و بهای کمی داشته باشد، بر نسیه اگرچه که باارزش و فراوان باشد، برتری دارد؛ زیرا نسیه هر آن دستخوش نیستی و نابودی‌ست.)
گندم از گندم بروید جو ز جو. (مصرع نخست: از مکافات عمل غافل نشو.) (مولوی) (معنی: هر خوبی و نیکی و هر بدی و زشتی که انجام دهیم، به خودمان باز می‌گردد. همان‌گونه که با کاشت گندم، گندم و با کاشت جو، جو برداشت می‌کنیم، با کاشت خوبی، خوبی و با کاشت بدی، بدی برداشت خواهیم کرد.)
گندم برشته شدن. (معنی: ناشکیبا و بی‌تاب شدن.)
گندم بگیر و آرد بده.
گندم خوردیم از بهشت بیرون‌مان کردند.
گندم‌نمای جوفروش. (یا جوفروش گندم‌نما.)
(معنی: کنایه از دورو بودن آدم‌ها. این ضرب المثل برای کسی که در ظاهر گفتار و رفتاری نیکو و زیبا، ولی درون و نهانی زشت و تباه دارد به‌کار برده می‌شود. کسی که جو می‌فروشد، ولی وانمود می‌کند که گندم فروخته است. کسی که کالایی پسندیده و ارزشمند را نشان داده، ولی کالایی ناپسند و کم‌ارزش می‌فروشد.)

گندم همه‌جا و نان گندم جابه‌جا. (معنی: ابزار و مواد همه جا هست، ولی هر کسی نمی‌تواند فرآورده‌ای پسندیده از آن بیرون دهد.)
گندمت چون آرد شد، در آسیا لنگر مکن.
گنده گوزی کردن. (معنی: خودبزرگ نمایی کردن. گزافه‌گویی کردن. سخنان بالاتر از اندازه‌ی خود گفتن. برای نمونه: کسی که با بی‌پولی و دست تهی، بلندپروازی کرده و بخواهد کار بزرگی انجام دهد.)
گنه کرد در بلخ آهنگری - به شوشتر زدند گردن مسگری. (معنی: گناه کسی را بر گردن دیگری انداختن. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که تاوان گناه و لغزش کسی را دیگری پس بدهد. بلخ شهری در شمال افغانستان و شوشتر شهری در استان خوزستان در جنوب ایران است.)
گنه کنند گاوان، کدخدا دهد تاوان. (معنی: سرپرستان و سران خانواده و دودمان، مسئول رفتار زیردستان خود هستند و هرگونه لغزش آنان را خودشان باید تاوان دهند.)
گورم کجا بود که کفنم باشه. (معنی: این ضرب المثل کنایه از تنگدست بودن و تهیدست بودن کسی دارد. هرگاه از آدم تهیدستی درخواست پول شود، او با گفتن این ضرب المثل، بی‌پولی و نداری خود را نشان می‌دهد. معنی ظاهری این ضرب المثل این است که آدم بینوا و بیچاره‌ای که پیش از مرگش گوری نخریده، هرگز به یاد کفن هم نمی‌افتد.)
گوز به شقیقه چه ربطی داره.
گوز را به شقیقه زدن.
(معنی: دو چیز نامربوط را به هم مربوط ساختن.)
گوساله به روزگار گاوی گردد. (معنی: فرزندان کم‌کم رشد می‌کنند و به جایگاه پدر و مادر می‌رسند.)

گوساله‌ی من پیر شد و گاو نشد. (معنی: این مثل را به‌شوخی پدر یا بزرگ‌تری که از بهروزی فرزند یا پرورده‌ی خود خشنودی چندانی ندارد به‌کار می‌برد.)
گوسفند امام رضا را تا چاشت نمی‌چراند. (یا شتر امام رضا را تا چاشت نمی‌چراند.) (معنی: با هیچ‌کس دوستی را به پایان نمی‌برد. این مثل درباره‌ی کسی به‌کار می‌رود که کار خیر و نیکی از او ساخت نیست و اگر هم کاری را بر دوش بگیرد، نیمه‌کاره رها می‌کند و به پایان نمی‌رساند. چاشت بازه‌ی میان بامداد تا نیم‌روز است.)
گوسفند به فکر جونه، قصاب به فکر دنبه. (معنی: ستمدیده در اندیشه‌ی رهایی خویش از چنگ ستمگر است و ستمگر در اندیشه‌ی دست‌اندازی به دارایی و جان ستمدیده. هر کس به‌دنبال سود خویش است، هرچند که با سودجویی دیگری ناسازگار باشد. گوسفند به‌دنبال این است که از دست قصاب بگریزد و هرگز به این‌که گوشت او چه سودی برای دیگران دارد، نمی‌اندیشد. از سویی دیگر قصاب نیز به‌دنبال کشتن گوسفند و فروختن گوشت آن است و هرگز به این‌که کاری به‌کار این جانور زبان‌بسته نداشته باشد نمی‌اندیشد.)
گوسفند را به گرگ سپردن. (معنی: کسی یا چیزی را به زورگو و ستمکار سپردن و در دسترس خطر نابودی گذاشتن.)
گوسفندان از گوسفندان تبعیت می‌کنند.
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‌ی من - آنچه البته به‌جایی نرسد فریاد است. (یغمای جندقی) (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که در برابر درخواست‌های دیگران سربه‌هواست و یا از پندهای دیگران رویگردان است و یا دانسته نمی‌خواهد آن‌ها را بشنود و بپذیرد، بنابراین با زور و داد و فریاد هم نمی‌توان او را آگاه کرد.)
گوش باشد گوشواره بسیار است. (معنی: اگر تندرستی و زندگانی دراز فراهم باشد، به‌دست آوردن دارایی شدنی‌ست. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که کسی برای دارایی از دست رفته‌ای، افسوس بسیار خورد، تا آن‌جا که تندرستی خود را به خطر اندازد. این مثل یادآور این پند است که برای دارایی از دست رفته، حان را نباید بر باد داد، زیرا جبران و بازگرداندن دارایی به‌خوبی شدنی‌ست.)
گوش بریدن. (یا گوش بری.) (معنی: از کسی کلاه‌برداری کردن. با فریب و نیرنگ پول و دارایی کسی را گرفتن.)
گوش به زنگ بودن. (معنی: آماده، منتظر و چشم به راه خبر یا پیشامدی بودن. در گذشته و در آسیاب‌های آبی زنگوله‌ای به سنگ رویی آسیاب متصل می‌کردند که با چرخیدن سنگ، زنگوله به‌صدا درمی‌آمد. سپس گندم را در مخزنی می‌ریختند و آرام آرام گندم از مخزن وارد محفظه‌ای در میان سنگ می‌شد و با چرخیدن سنگ رویی، گندم میان سنگ‌ها می‌رفت و تبدیل به آرد می‌شد. زمانی که گندم میان سنگ‌ها نبود، صدای زنگوله به‌دلیل تند چرخیدن فرق می‌کرد و به‌همین دلیل کسی باید گوش به‌زنگ بود تا به موقع گندم لازم را بریزد.)
گوش خواباندن. (معنی: برای ضرب المثل گوش خواباندن دو معنی بیان شده است. نخست: دام پهن کردن یا چشم به راه زمان درست بودن برای آسیب زدن به رقیب یا دشمن؛ و دوم: گوش به زمین چسباندن. (داستان کوتاه گوش خواباندن))
گوش شیطان کر، چشم شیطان کور. (معنی: مبادا شیطان و هر آن‌که بدخواه است، این خبر خوب را بشنود یا ببیند و گرفتاری درست شود.)
گوش عزیز است، گوشوارش هم عزیز است. (معنی: همه‌ی آن‌چه که وابسته به دوست هستند، دوست‌داشتنی هستند. همچون وابستگان و خویشاوندان او.)

گوشت از دهان گرگ کشیدن. (معنی: کاری بسیار سخت و خطرناک را با چیره‌دستی، دلاوری و از جان گذشتگی انجام دادن.)
گوشت به دست گربه سپردن. (یا گوشت را به گربه دادن.) (معنی: چیزی را به آدم ناشایست و نابه‌جا به امانت سپردن.)

گوشت جوان لب طاقچه است. (معنی: لاغری که پس از بیماری برای جوان پدید می‌آید، زود با فربهی جایگذین می‌شود.)
گوشت خر دندان سگ. (یا گوشت خر لایق دندان سگ.) (معنی: این مثل به دو کس که شایسته‌ی یکدیگرند گفته می‌شود و همچنین درباره‌ی کسانی که پلید، بدنهاد و فرومایه و هم‌زمان همنشین، همسر، شریک و همکارند به‌کار برده می‌شود.)
گوشت را از بغل گاو باید برید.
گوشت را از ناخن نمی‌شود جدا کرد. (یا گوشت را از استخوان جدا نمی‌توان کرد.) (معنی: میان خویشاوندان که پاره‌ی تن یکدیگرند، جدایی نمی‌توان انداخت. این ضرب المثل هنگامی به‌کار برده می‌شود که کسی در پی آن باشد که با بدگویی و سخن‌چینی میان فرزندان و پدر و مادر آنان یا برادران و خواهران و دیگر خویشان نزدیک جدایی بیندازد.)
گوشت را از بغل گاو باید برید. (یا گوشت را باید از بغل گاو برید.) (معنی: سودجویی از دارایی تنگدستان و بینوایان سزاوار نیست. این مثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند از دارایی ناتوانان سود و بهره‌ای به‌دست آورند، با آن‌که می‌توانند از دارایی توانگران و سرمایه‌داران سودجویی و بهره‌جویی کنند.)
گوشت را که خوردند استخوان را به گردن نیاویزند. (معنی: رازهای زندگی خود را برای دیگران نباید آشکار کرد. نشانه‌های زندگی پنهانی خویش را در برابر نگاه دیگران نباید گذاشت.)

گوشت رانم را می‌خورم و منت قصاب نمی‌کشم. (معنی: این مثل زبان حال کسی‌ست که می‌خواهد همه گونه سختی و رنج یا ناکامی و قناعت را بر خود هموار کند تا زیر بار منت ناکسی نرود.)
گوشتمان زیر دلندانش است. (یا گوشتش زیر دندونشه.) (معنی: این ضرب المثل را زمانی به‌کار می‌بریم که کسی بر یکی از خویشاوندان ما سروری دارد. این مثل بیشتر برای دختر خانواده کاربرد دارد که شوهرش سخت‌گیر است.)
گوشش بدهکار نبودن. (یا گوشش بدهکار نیست.) (معنی: این اصطلاح برای کسی به‌کار می‌رود که به پندها و خواسته‌های دیگران گوش نمی‌دهد.)
گوشواره عزیز است، گوش عزیزتر است. (معنی: جان از دارایی گرامی‌تر است. اگر تندرستی و زندگانی دراز فراهم باشد، به‌دست آوردن دارایی شدنی‌ست. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که کسی برای دارایی از دست رفته‌ای، افسوس بسیار خورد، تا آن‌جا که تندرستی خود را به خطر اندازد. این مثل یادآور این پند است که برای دارایی از دست رفته، حان را نباید بر باد داد، زیرا جبران و بازگرداندن دارایی به‌خوبی شدنی‌ست.)
گوشی دست کسی آمدن. (معنی: به حقیقت و درست و راستی موضوعی پی بردن و هوشیار شدن.)
گول رنگشو خورد. (معنی: هنگامی که کسی با شتاب، کاری انجام دهد و سرسری و بدون باریک‌بینی و از روی ظاهر چیزی، دادوستدی انجام دهد این ضرب لمثل به‌کار برده می‌شود. همچنین این ضرب المثل درباره‌ی کسانی به‌کار می‌رود که برای چیزهای بی‌ارزش، همبستگی و همدلی‌شان را از دست می‌دهند. (داستان کوتاه گول رنگشو خورد))
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض - ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ مرجان نشود. (حافظ)
گه جن خورده.
گهواره‌ی مرد را از چوب ساخته‌اند.
(معنی: مرد باید سختی‌های زندگی را تاب آورد و به اصطلاح چوب‌خورش خوب باشد.)

گهی پشت به زین و گهی زین به پشت. (مصرع نخست: چنین است رسم سرای درشت.) (منسوب به فردوسی) (معنی: همیشه نمی‌توان سواره رفت، جهان پستی و بلندی دارد. این مثل کنایه از آن دارد که روزگار، گاهی آدمی را به همه‌ی خواسته‌ها و آرزوهایش می‌رساند و زمانی آن‌چنان پشت می‌کند که همه‌ی خانمان و دارایی‌اش را نابود کرده و به نیستی می‌سپارد. این ضرب المثل بیشتر بازگو کننده‌ی ناپایداری خوشی‌ها و ناخوشی‌های روزگار است. (داستان کوتاه گهی پشت به زین و گهی زین به پشت))
گیر سه پیچ. (معنی: پافشاری و یکدندگی فراوان داشتن.)

گیرم پدر تو بود فاضل - از فضل پدر تو را چه حاصل؟ (نظامی) (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسانی به کار می‌رود که خود از داشتن دانش و هنری بی‌بهره‌اند و به پدر یا نیا یا خویشاوندان خود می‌بالند.)
گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار - کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست. (خاقانی) (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسی به‌کار می‌رود که خود مایه‌ای ندارد و به پیروی از دیگری خودی نشان داده و خودنمایی کند و از رفتار و منش او پیروی کورکورانه نماید. مارچوبه گیاهی‌ست که برگ ندارد و ساقه‌ی نازک آن خوردنی‌ست.)
گیوه را ور کشیدن. (معنی: آماده شدن و راه افتادن برای انجام دادن کاری.)

 

گردآوری: فرتورچین

۵
از ۵
۱۲ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری